مادربزرگم گاهی خودش را به نشنیدن میزد تا ما چند بار صدایش کنیم عزیز و بعد هم او بگوید جانِ عزیز. ما هم که عاشق اینجور گفتنش بودیم با حال او همراه میشدیم و آرام صدایش میکردیم تا بشنود و نشنود. انگار که با هم وارد بازی عزیز گفتن از ما و جان گفتن از او شده باشیم.مادربزرگم همیشه میگفت اگر کسی هست که دوستش دارید، دوستتان دارد، از گفتن جان دریغ نکنید. میگفت بهانههایی داشته باشید برای جان گفتن به هم.@jokjok001Ⓜ️🌹جوک جوک ۰۰۱