هر چی بیشتر نگاش میکنم بیشتر متوجه نمیشم...بقیه چرا نمیخندن؟!@jokjok001Ⓜ️🌹جوک جوک ۰۰۱
انتشار: 2026/08/20 17:12 UTCدریافت: 2026/08/21 00:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 00:40 UTC
هر چی بیشتر نگاش میکنم بیشتر متوجه نمیشم...بقیه چرا نمیخندن؟!@jokjok001Ⓜ️🌹جوک جوک ۰۰۱
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 170 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — + TAP NAMAHDOD
تنها پایتخت جهان، بدون کشتۀ تصادف▪️در هلسینکی، پایتخت فنلاند، یک سال است که هیچ انسانی در حوادث رانندگی و سوانح خیابانی جان خود را از دست نداده است. ▪️هلسینکی حدود ۶۹۰ هزار نفر جمعیت دارد و از بزرگترین شهرهایی محسوب میشود که به این موفقیت دست یافته است.@jokjok001Ⓜ️🌹جوک جوک ۰۰۱
زبان فرانسوی 🇫🇷 زبان عاشقانه دنیا@jokjok001Ⓜ️🌹جوک جوک ۰۰۱
هیچ وقت با مادربزرگا شوخی نکنید😂همچین بلایی سرتون میارن☝️@jokjok001Ⓜ️🌹جوک جوک ۰۰۱
ویدیو تبریک تولد این چندتا دختر و پسر بچه، از هزار تا سکانس فیلم ترسناک بدتره و ملت بعد از دیدنش، به شدت ریدن تو خودشون. اگه میترسی و تنهایی، پیشنهاد میشه به هیچ وجه باز نکنی.@jokjok001Ⓜ️🌹جوک جوک ۰۰۱
وقتی سینوهه(پزشک مخصوص فرعون) شبی را به مستی کنار نیل بخواب میرود و صبح روز بعد یکی از برده های مصر که گوشها و بینی اش بریده بودند را بالای سر خودش میبیند در ابتدا می ترسد اما وقتی به بی ازار بودن آن برده پی میبرد با او هم کلام میشود برده از ستمهایی که طبقه اشراف مصر بر او روا داشته بودند می گوید از فودالیسم بسیار شدید حاکم بر آن .برده ، از سینوهه خواهش می کند او را سر قبر یکی از اشراف ظالم و معروف مصر ببرد و چون سینوهه با سواد بود ، جملاتی که خدایان روی قبر آن شخص ظالم را نوشته اند برای او بخواند.سینوهه از برده سئوال می کند که چرا میخواهد سرنوشت قبر این شخص را بداند؟ و برده می گوید : سال ها قبل من انسان خوشبخت و آزادی بودم، همسر زیبا و دختر جوانی داشتم، مزرعه پر برکت اما کوچک من در کنار زمین های بیکران یکی از اشراف بود . روزی او با پرداخت رشوه به ماموران فرعون ، زمین های مرا به نام خودش ثبت کرد و مقابل چشمانم به همسر و دخترم تجاوز کرد و بعد از اینکه گوش ها و بینی مرا برید و مر برای کار اجباری به معدن فرستاد ، سالهای سال از دختر و همسرم بهره برداری کرد و آنها را به عنوان خدمتکار فروخت و الان از سرنوشت آنها اطلاعی ندارم ، اکنون از کار معدن رها شده ام ، شنیده ام آن شخص مرده است و برای همین آمده ام ببینم خدایان روی قبر او چه نوشته اند ... سینوهه با برده به شهر مردگان (قبرستان) می رود و قبرنوشته ی آن مرد را اینگونه می خواند :(( او انسان شریف و درستکاری بود که همواره در زندگی اش به مستمندان کمک می کرد و ناموس مردم در کنار او آرامش داشت و او زمین های خود را به فقرا می بخشید و هر گاه کسی مالی را مفقود می نمود ، او از مال خودش ضرر آن شخص را جبران می کرد و او اکنون نزد خدای بزگ مصر (آمون) است و به سعادت ابدی رسیده است...))در این هنگام ، برده شروع به گریه می کند و می گوید: (( آیا او انقدر انسان درستکار و شریفی بود و من نمی دانستم؟ درود خدایان بر او باد .... ای خدای بزرگ ای آمون مرا به خاطر افکار پلیدی که در مورد این مرد داشتم ببخش...)) سینوهه با تعجب از برده می پرسد که چرا علیرغم این همه ظلم و ستمی که بر تو روا شده ، باز هم فکر می کنی او انسان خوب و درستکاری بوده است؟و برده این جمله ی تاریخی را می گوید که : (( وقتی خدایان بر قبر او اینگونه نوشته اند، من حقیر چگونه می توانم خلاف این را بگویم ؟))و سینوهه بعد ها در یادداشت هایش وقتی به این داستان اشاره می کند، می نویسد : ( آنجا بود که پی بردم حماقت نوع بشر انتها ندارد و در هر دوره می توان از نادانی و خرافه پرستی مردم استفاده کرد).#حکایت@jokjok001Ⓜ️🌹جوک جوک ۰۰۱
🔴 مرداب سراوان، گیلان @jokjok001Ⓜ️🌹جوک جوک ۰۰۱

