آخرش را برایت بگویمفوق فوقش تو رفته ایمن نشسته ام همینجا روی همین صندلیخاطره مرور می کنمچند روز را…
انتشار: 2019/03/14 05:35 UTCدریافت: 2026/08/20 10:46 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 10:46 UTC
آخرش را برایت بگویمفوق فوقش تو رفته ایمن نشسته ام همینجا روی همین صندلیخاطره مرور می کنمچند روز را به کلافگیه ترک عادت می گذارنمچند شب بیخواب میشومچند عصر دلگیر را پیاده قدم میزنمچند بار هم حماقت می کنم و یک پیغام دلم برایت تنگ شده می فرستمبدترین حالتش را برایت میگویم تو جواب نمیدهیو من چند روز دیگر را هم به شماتت خودم میگذارنم...یک روزهایی هم فکر انتقام میزند به سرم این در و آن دری هم میزنم و چند روز بعدش از این خشم ها هم خسته می شوم...مدتی بعد عصر یک روز معمولیمینشینم توی کافه ای وسط شهر منتظر قرار ملاقاتی ام با کسی که نمی شناسمشمی آید.. هم را می بینیم و من تمام مدت در حال مقایسه کردن تو با او به خودم برای این ملاقات بیهوده بد و بیراه می گویمملاقات را تا آنجا که بغضم نترکد کوتاه می کنم... پشت دستم را داغ می کنم که دیگر از این بیهوده کاری ها نکنم...چند روز بعد هم که میگذرد یک ماهی می شود که رفته ای...و به چشم برهم زدنی که دروغ است، بلکه به جان کندنی سخت این یک ماه میشود دو ماه...ماه سوم من بدبین ترین و سرد ترین آدم شهرم...ماه چهارم منطقی ترم و حادثه عشق نافرجام فقط گاهی نیشی میزند بر دلم و میرود...ماه پنجم در قابل پیش بینی ترین حالت، تو برمیگردی...من کمی هیجان دارم و کمی دلخورم...قول ها و وعده ها و اشتباه کردم ها و قدرت را ندانستم ها و جبران می کنم ها هم می شود زیر نویس این برگشتن...بدترین حالتش این است که قبول کنم دوباره با هم باشیم...بهترین حالتش این است که دلم را محکم بگیرم لای دستهایم، گرمش کنم و محتاطانه مراقبش باشم تا دوباره نشکند...بدترین حالتش را انتخاب می کنند بعضی هابهترین حالتش را انتخاب می کنند بعضی هامن اما با تمام دودلی ها آخرش را برایت گفتم...جز آنکه بگویم در واقعبینانه ترین حالت بالاخره بعدهااا وقتی تنهایی حسابی دمار دل آدم را درآورد یک نفر پیدا میشود که جای تو را که نه اما یک گوشه قلبم را بگیرد...حالا تو حساب کن ببین می ارزد که بلاتکلیف بیایی و بلاتکلیف بروی...؟
