📝📝 ▫️ سنگِ احمد (۱)دوم مرداد، روز مرگ شاعر. . . . . . . ✍ هادی راشد⚛ @jomhuruyat پنج انگشت به شکل…
انتشار: 2026/07/26 08:22 UTC
📝📝 ▫️ سنگِ احمد (۱)دوم مرداد، روز مرگ شاعر. . . . . . . ✍ هادی راشد⚛ @jomhuruyat پنج انگشت به شکل برج دعا بر گور ♈️... حالا تو را بهتر میخوانم ... میاندیشد احمد در خاک(یدالله رویایی، هفتاد سنگ قبر)♈️ یکی از الگوهای بارها پدیدارشده در تاریخ ایرانِ همروزگار، سازوکار کنار گذاشتن و واکنش به آن بوده است. محمدجواد ظریف چند سال پیش با نگاه به هماین سازوکار گفت: یک جریان سیاسی «در سال ۱۳۷۸ رفت به سراغ حذف؛ ... اینجا دیگر قواعد رئالیستی حاکم است، وقتی شما بقای طرفی را تهدید میکنید، آن هم میآید بقای شما را تهدید میکند.» اینجا سخن دربارهی درستی برداشت از کار آ ن جریان سیاسی نیست. سخن ظریف به کنشواکنشی بازمیگشت که در گسترهی سیاسی بسیار شناخته است. در دههی ۱۳۶۰، گروهها و بسیاری از کسانی که برنامهی کنار گذاشتن را دنبال میکردند، یا از آن خرسند بودند، کنار گذاشته شدند. کاظم شریعتمداری در جایگاه مرجع تقلید، یکی از کسانی بود که شاید تنها به بهانهی خرسندی از کنار گذاشتن دیگری از گسترهی سیاسی بیرون گذاشته شد. مهدی بازرگان با نپذیرفتن خواست رجوی برای پیوستن به این برنامه، ماند و نهضت آزادی را به دههی دیگر رساند. شاملو نیز در گیر و دار دههی ۱۳۶۰ از پذیرش درخواست سازمان مجاهدین خلق خودداری کرد، تا در همآن خانهای بماند که چراغاش آنجا میسوخت. برخی کارها و سخنان شاملو، پاسخی است به این پرسش که چرا او توانست در ایران بماند؟ او در سال ۱۳۵۸ به دنبال بازداشت محمدرضا سعادتی، زیرِ درخواستی نامنویسی کرد که خواهان آزادی او شده بود (سازمان مجاهدین خلق، پیدایی تا فرجام۲؛ صـ۴۴۴). در گرماگرم برکناری بنیصدر از فرماندهی کل قوا نیز، نام شاملو را همراه با ۶۰ تن از نویسندگان دیگر بازمییابیم که میگویند «به موج تازه سرکوب تسلیم نشویم» (همآن، صـ۵۵۱). اما به دنبال برخورد با بخش روابط سازمان، شاخهای که «وظیفهء ایجاد ارتباط با شخصیتها، گروهها و احزاب، و سفارتخانههای خارجی را بر عهده داشت»، آشکار شد که آنان در همراه کردن شاملو (برای سرودن شعری ویژهی کشتگان سازمان) و مهندس بازرگان (برای پشتیبانی از شورای مقاومت) ناکام مانده بودند (همآن، ۶۹۵).♈️ شاملو با کنار کشیدن از کشمکشهای سیاسی توانست در ایران بماند، اما تا سالها نتوانست سرودههای خود را چاپ کند. او در همآن ترانههای کوچک غربت (۱۳۵۹) نشان داده بود که از چشمانداز بهمن ۱۳۵۷ ناخرسند است. واژگان و سازههای شعریِ دفتر مدایح بیصله (سرودههای تا ۱۳۶۹) ناخشنودی شاعر را بیشتر آشکار میکرد. در این دفتر، شاعر آن زبان لغزان و پراستعاره را کنار نهاده بود، تا نشانگان زبان آینهای و رو ـدرـ رو را در شعر خود به کار اندازد: جهان اگر زیباست مجیزِ حضور مرا میگوید.ـ ابلها مردا عدوی تو نیستم من انکار تو ام♈️ شاملو به آزردگی دریافته بود که جستوجو راه به جایی نمیبرد: میانِ کتابها گشتم میانِ روزنامههای پوسیدهیِ پُرغبار، در خاطراتِ خویش در حافظهیی که دیگر مدد نمیکند خود را جُستم و فردا را(میان کتابها ..)♈️ گویی از اینکه، پس از سالها شاعری، تنها جستوجوگر بود، نه «جستوجو شونده» ناخشنود بود. بر زمینهی هماین جستوجوگریها سرانجام لب به سخن گشود، و در سخنرانی برکلی (۱۹۹۰) دربارهی نگرانیهای خود از آینده گفت. سال ۱۳۶۸ به سر رسیده بود. بیش از یک سال میگذشت که جنگ هشت ساله پایان یافته بود. رهبری انقلابِ بهمن درگذشته، و رهبریِ دیگری جایگزین شده بود. بر زمینهی این رخدادها شاعر به بازگویی دیدگاههای خود روی آورد. در همآن سخنرانی او نداشتن «حافظهی تاریخی» را پیش کشید که پس از آن به سازهای پر کاربرد در زبان فارسی درآمد، #جمهوریت ⚛ @jomhuriyat
