📝📝 ▫️🖋 سنگِ احمد (۲)دوم مرداد، روز مرگ شاعر. . . . . . .⚛ @jomhuriyat ♈️ شاملو در سخنرانی برکلی،…
انتشار: 2026/07/26 08:24 UTC
📝📝 ▫️🖋 سنگِ احمد (۲)دوم مرداد، روز مرگ شاعر. . . . . . .⚛ @jomhuriyat ♈️ شاملو در سخنرانی برکلی، راهی مارپیچ برگزید: «خیال دارم ... از جاهای دیگر شروع کنم و به جای دیگری برسم» (نگرانیهای من، صـ۱۱). نخست از بههم رسیدن مهرگان و جشن پیروزی کاوه بر ضحاک سخن گفت، آنگاه ریشههای مهرگان را کاوید. از بازتاب میترا در مسیح گفت، تا رسید به بردیا و گئومات، و کار یکسرهکنندهی داریوش. او میتوانست همهی سخن را به کوتاهی بگوید، پس چرا راهی سخت برگزید؟ آیا چنین میپنداشت که اگر سنگینی سخن را بر دریافتی «شاید موجه» دربارهی بردیا و گئومات فرود آورد، هستهی سخناش از پوستهی نشانگان پوشیدهی گفتار بیرون میزند، و خواننده را به «دلالت»های پنهان راهنمایی میکند؟ پس از پراکنده شدن سخن شاملو، خیزها و پرخاشهای گستردهای به سوی او برخاست، چنانکه هستهی سخنان او را در خود فرو برد. شاملو در فرازی از آن راه مارپیچ، دربارهی فردوسی هم سخنی به میان آورده بود. او گفت، «در شاهنامه فقط ضحاک است که فرّ شاهنشهی ندارد»، و از این داده، به آنجا رسید که «پس، از [میان] تودهی مردم برخاسته» بود (نگرانیهای من، صـ۳۵). گفته بود فردوسی در بخش پادشاهی ضحاک، بیآن که از کارهای او سخنی بگوید، او را فروکوبید. اما هنگامی که به بخش پادشاهی فریدون میرسیم، تازه درمییابیم که چرا این کار را کرده است. ضحاک شالودهی ساختمان فرازین ـ فرودین جامعه را فروریخته بود (نگرانیهای من، صـ۲۹ـ۳۱). ♈️ در برابرِ شاعر، برآشفتند که «تو» فردوسی را کسی خواندی که گویی روایت ملی را زیر و رو کرده است. اما شاملو در آغاز این فراز گفته بود: «پردازندگان اسطوره»، یا «ضبطکنندۀ اسطوره» و به گونهای ویژهتر یادآوری کرد: «خواه فردوسی، خواه مصنف خداینامک که مأخذ شاهنامه بوده» (صـ۲۸). برخی پژوهشگران مانند مهرداد بهار باوری نداشتند که «این ساخت شاهنامۀ فعلی ما متعلق به عصر قبل از فردوسی باشد»، یعنی، میپندارند «انتخاب فردوسی است از میان قصههای موجود» (گفتوشنود با گلشیری، صـ۹۱). میدانیم گردآورندگان گزارشهای حماسه ملی، در کار خود درنگ و موشکافی میکردند. نشانههای این درنگ در کار محمد جریر طبری، نویسندهی گمنامِ تاریخ سیستان، و دیگران هویدا است. اما فردوسی گویی چشم خود را به روی تنشی که شاملو برجسته کرد، بسته بود. شاملو با برجسته کردن این دوگانگی در شاهنامه، به آنجا رسید که فردوسی «آگاهانه» تاریخ اسطورهای را در پای سوداهای طبقاتی چیرهی روزگار خود به کشتن داده است. میتوانست بگوید فردوسی بیآنکه به سنجش بپردازد، دو داستان ناهمخوان دربارهی ضحاک را به درون شاهنامه آورد. اما او فردوسی را «پذیرا» و به ناگزیر «آگاه» از این «دوگانگی» خواند. آگاه خواندن فردوسی از این دوگانگی، بسیاری از «استادان شاخپشمی» را (به گفتهی خود شاملو) برانگیخت، تا رگبار پرخاش به سوی شاعر بپراکنند. شالودهی سخن شاملو، اما، چیز دیگری بود. ♈️ او میخواست بگوید در بزنگاههای تاریخی، همیشه با جنگ طبقه روبهرو میشویم، یک رده میکوشد جایگاه لرزان خود را سفت کند. پس به دستکاری در آهنگِ جابهجایی میپردازد. شاملو چه چیزهایی دیده یا شنیده بود که به این سخنان راهنمایی شد؟ آیا کسانی از بیرون شاملو را به گفتن چنین سخنانی برانگیخته بودند؟! رخدادهای پس از آن نشان داد که در سال ۱۳۶۸، جمهوری اسلامی شتابان از یک تنش جانشینی، گذر کرده بود. آیا نوک پیکان سخنان شاملو به این رخداد برمیگشت؟ یکی از خردهسنجانِ پیگیر شاملو، محمدرضا شفیعی کدکنی (زادهی کدکن، تربت حیدریه، ۱۳۱۷) بود. او هر چند در روزگار زندگانی شاملو، هرگز نخواست رو در روی شاعر بایستد، اما موتور خردهسنجیها را راه میانداخت. نامهی سربستهی او که پس از مرگ شاملو به چاپ رسید، چند و چون بسیاری از خردهسنجیهای او را آشکار میکند. خردهسنجیهای این گروه که از سوی دانشکدهی ادبیات، پشتیبانی میشد، لایهی تیرهای بر هستهی سخنان شاملو کشید، چنان که در گسترهی همگانی، خوانندگانِ کمتری توانستند بنمایهی نگرانیهای شاعر و زمینههای بازگویی آن را به درستی دریابند. ♈️ با این همه، جمهوری اسلامی در برابر شاملو، برخوردی آمیخته با شکیبایی در پیش گرفت. دستیار رئیس جمهور و وزیر فرهنگ و ارشاد سالهای آینده در آن روزها نوشت: «شاملو شاعری بزرگ است، البته سرگشتهای بزرگ.» (گزند باد، صـ۱۷) اما دفترهای تازهی شعر او تا خرداد ۱۳۷۶ و اندکی بیشتر از چاپ بازماندند. رسانهها به روی او باز نبودند. شاملو پذیرفته بود تاوان اندیشیدن به آن یکه سخنی که در میانه نبود، فرورفتن در خاموشی و دیده نشدن است. این روند پس از مرگ، اما، دگرگون شد.⚛ @jomhuriyat


