#شعر_شباین منم غمگین ترین دیوانه ی غمگین شهرمثل فرهادی که تلخی ديده از شيرين شهربی تو حتی مرگ من هم…
انتشار: 2026/08/23 18:35 UTCدریافت: 2026/08/24 10:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/24 10:25 UTC
#شعر_شباین منم غمگین ترین دیوانه ی غمگین شهرمثل فرهادی که تلخی ديده از شيرين شهربی تو حتی مرگ من هم قصه ی پيچيده ایستخانه ی من می شود يک روز باغِ فين شهربعد تو باران نيامد چون دعاهای مرابی اثر کرده طلسم مردمِ بدبين شهردل شکستن بعد تو در شهر ما مرسوم شدکاش می دیدی چه کرده رفتنت با دينِ شهریاد من می آورد شب بوی گیسوی تو راکوچه های خیس ِاز باران و عطرآگین شهراز تو تنها وصف ديدارت نصيب ما شدهبرفِ تجريش است و سوزش می رسد پايینِ شهر#محمد_شیخی🔹کانال تاریخی فرهنگی جوزقان در #تلگرام👇👇🆔 @jozeghan🔹کانال تاریخی فرهنگی جوزقان در #روبیکا👇👇🆔 Rubika.ir/jozeghaan
پستهای تلگرام — کانال تاریخی فرهنگی جوزقان
یه نگاه به خودت بندازببین خودتو چقدر درگیر چیزای بی ارزش کردیببین چقدر داری به خودت ظلم میکنی ...غم میخوری و استرس داریمیترسی از اینده ای که هنوز نیومده ...می ترسی از اتفاقاتی که اصلا قرار نیست اتفاق بیفتن ...!دلیل این همه ترس و احساس بی پناهییه جایی در اعماق وجودتخدارو فراموش کردی و فکر میکنی تنهاییچرا خدا رو حس نمیکنی ..دیگه خدا باید چجوری بهت بگه که من هستمچقدر آیه و نشانه باید بفرسته که باورش کنی و بفهمی که بالاسرت قدرتی هست به اسم "خدا" ...خدایی که بی اذنش برگی از درخت نمیفتهخدایی که اگه برات بخواد هیچ کس جلودارش نیست ...پس خودتو دست غم و غصه ندهو توکل کن به خدامطمئن باش خودش بغلت میکنهآرومت میکنه ...🔹کانال تاریخی فرهنگی جوزقان در #تلگرام👇👇🆔 @jozeghan🔹کانال تاریخی فرهنگی جوزقان در #روبیکا👇👇🆔 Rubika.ir/jozeghaan
✍ تلنگر*کتوشلوار کهنهای که در مراسم عروسی باعث خجالت پسر شد(رازی که ۳۰ سال در جیب یک پدر مخفی بود).* روز عروسی من بود. یکی از مجللترین تالارهای شهر را کرایه کرده بودم و تمام دوستان و همکاران ثروتمندم دعوت بودند. همه چیز عالی بود، به جز یک مورد: پدرم.پدرم با همان کتوشلوار قدیمی و رنگ و رو رفتهای آمده بود که شاید ۱۰ سال بود آن را میپوشید. کفشهایش واکس داشتند اما کهنگیشان از دور فریاد میزد. وقتی همکارانم میپرسیدند: *«پدرتان کجا هستند؟»* از ترسِ قضاوت آنها، با اکراه او را معرفی میکردم. حتی ته دلم آرزو میکردم کاش او گوشهای مینشست تا کمتر جلب توجه کند.آن شب گذشت. چند ماه بعد، پدرم در اثر یک ایست قلبی ناگهانی از دنیا رفت. وقتی داشتم وسایل اتاق قدیمیاش را جمع میکردم، همان کتوشلوار کهنه را دیدم که با دقت اتو شده و در کمد آویزان بود. وقتی آن را برداشتم، متوجه شدم در جیبِ داخلی کت، یک دفترچهی کوچکِ قدیمی قرار دارد. با کنجکاوی دفترچه را باز کردم. آنچه دیدم، تمام وجودم را لرزاند...در آن دفترچه، پدرم تمام مخارج زندگی مرا از کودکی تا آن شبِ عروسی یادداشت کرده بود:*«هزینهی عمل جراحی پسرم (با فروش ساعت مچی یادگاریام پرداخت شد).»* *«هزینهی دانشگاه ترم آخر (با دو شیفت نگهبانی شبانه جور شد).»* *«هزینهی خرید خانهی جدید پسرم (با برداشتن تمام پسانداز ۳۰ سالهام).»*و در صفحهی آخر، با خطی لرزان نوشته شده بود:«امروز روز عروسی پسرم است. خیلی دوست داشتم یک کتوشلوار نو بخرم تا او پیش دوستانش خجالت نکشد، اما موجودی حسابم را که چک کردم، دیدم فقط به اندازهی خریدِ *"طلای هدیه برای عروسم"* پول باقی مانده...پس همین کت قدیمی را خوب اتو میکنم. خدا کند پسرم مرا ببخشد که با این ظاهر در جشنش حاضر شدم...» من همانجا روی زمین افتادم و هقهق گریه کردم. من از « *ظاهرِ* » لباسی خجالت میکشیدم که تمامِ « *باطنش* » صرفِ خوشبختی من شده بود.زیبایی و شیکپوشی به لباسهای گرانقیمت نیست؛ گاهی پشتِ یک کفش کهنه یا یک لباس قدیمی، داستانی از فداکاری و عشقی نهفته است که با هیچ پولی نمیتوان آن را خرید.*«والدین ما، تنها کسانی هستند که حاضرند خودشان را ویران کنند تا ما را آباد بسازند.🔥به یاد تمام پدران و مادران که برای فرزندان شون از خودشون گذشتتند...اغلب فکر می کنیم،از بس گرفتاریم،به خدا نمی رسیم!غافل از این که،از بس به خدا نمی رسیم،گرفتاریم!😍😍🔹کانال تاریخی فرهنگی جوزقان در #تلگرام👇👇🆔 @jozeghan🔹کانال تاریخی فرهنگی جوزقان در #روبیکا👇👇🆔 Rubika.ir/jozeghaan
🌹 نیایش صبحگاهی 🌸🍃🌸پروردگارا✨ای خدايى كه زود از بنده ات🌸 خشنود میشوى، ✨بيامرز آن را كه جز دعا چيزى ندارد، 🌸همانا تو هرچه بخواهى انجام میدهى، ✨اى آنكه نامش دوا و يادش شفا 🌸و طاعتش توانگرى است، ✨رحم كن به كسی كه 🌸سرمايه اش اميد است،✨اى فروريزنده نعمت ها 🌸اى دوركننده بلاها، ✨با من چنان كن که شايسته توست🌸آمیـن🔹کانال تاریخی فرهنگی جوزقان در #تلگرام👇👇🆔 @jozeghan🔹کانال تاریخی فرهنگی جوزقان در #روبیکا👇👇🆔 Rubika.ir/jozeghaan
☀️ به نام آن که به حق هدایت میکند و سزاوار پیروی استبا کمال تأسف، انسانها میان خدایی که به حق هدایت میکند و بتی که خود گمراه است،به نفع باطل رأی میدهند!چه منطق سخیفی!🌸 سلامصبحتان با انتخاب حقو پیروی از هدایتگر راستین▫️ اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ▫️ بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ☘️ قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكَائِكُمْ مَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ ۚ قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ ۗ أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَىٰ ۖ فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَبگو: «آیا هیچ یک از معبودهای شما، به سوی حق هدایت میکند؟! بگو: «تنها خدا به حق هدایت میکند! آیا کسی که هدایت به سوی حق میکند برای پیروی شایستهتر است، یا آن کس که خود هدایت نمیشود مگر هدایتش کنند؟ شما را چه میشود، چگونه داوری میکنید؟!»👈 قرآن کریم؛ سوره یونس، آیه ۳۵🔹کانال تاریخی فرهنگی جوزقان در #تلگرام👇👇🆔 @jozeghan🔹کانال تاریخی فرهنگی جوزقان در #روبیکا👇👇🆔 Rubika.ir/jozeghaan
#برشی_از_یک_کتاب بودا میگفت هیچچیزی بدون غذا زنده نمیماند. این حقیقت نهتنها دربارۀ حیات جسمانی موجودات زنده، که درمورد حالات روانی نیز صادق است. گل عشق برای زندهماندن به آبیاری، توجه، و پرورش نیاز دارد. و اگر رنجهايمان دوام میآورند و زنده میمانند به این دلیل است که خوراک آنها را تأمین میکنیم. ما با رنج، پشیمانی، و غمهايمان همان کاری را میکنیم که حیوانات نشخوارکننده با غذاهايشان میکنند! جويدن، بلعیدن، بالاآوردن و سپس دوباره خوردن آنها! اگر هنگام کارکردن، غذاخوردن، قدمزدن، يا گفتوگو با کسی، با خیالات گذشته و آينده و نگرانیهای زمان حال، خوراک رنجهايمان را تأمین کنیم، خود را قربانی آن خیالات میکنیم و نابود میشويم.📕نیلوفر و مرداب✍🏽 #تیچ_نات_هان🔹کانال تاریخی فرهنگی جوزقان در #تلگرام👇👇🆔 @jozeghan🔹کانال تاریخی فرهنگی جوزقان در #روبیکا👇👇🆔 Rubika.ir/jozeghaan

