کاکتوسِ زبان دراز pinned a photo
انتشار: 2026/08/21 16:14 UTCدریافت: 2026/08/23 20:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/23 20:40 UTC
کاکتوسِ زبان دراز pinned a photo
پستهای تلگرام — کاکتوسِ زبان دراز
🔷 بازدید مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان یزد از مجموعه رسانهای بشارت نو🔶عباس دانشی، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان یزد، با حضور در مجموعه رسانهای «بشارت نو» از بخشهای مختلف این مجموعه بازدید کرد و در جریان روند فعالیتها و برنامههای رسانهای آن قرار گرفت.🔻در این بازدید، ظرفیتها، دغدغهها و فرصتهای پیشروی مجموعه مورد بررسی قرار گرفت و بر اهمیت نقش رسانهها در انعکاس رویدادهای فرهنگی، اجتماعی و خبری استان تأکید شد.🔻همچنین در جریان این دیدار، مسئولان مجموعه درباره فعالیتها و رویکردهای رسانهای بشارت نو توضیحاتی ارائه کردند و زمینههای همکاری و تعامل بیشتر میان مجموعههای فرهنگی و رسانهای استان مورد گفتوگو قرار گرفت.🔻مدیر مسئول مجموعه رسانهای بشارت نو «جواد آذرنگار» و مدیر مسئول روزنامه مردم یزد،«سعیده السادات درخش»، در این دیدار ضمن ارائه گزارشی از فعالیتهای مجموعه، بر ضرورت حمایت و توجه بیشتر به ظرفیتهای رسانهای استان تأکید کردند.❇️ کانال یزدانه🆔 @YazdanehNews✅ yazdaneh.xn--irhttps-i26d//eitaa.com/yazd… بازدید مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان یزد از مجموعه رسانهای بشارت نو🔶عباس دانشی، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان یزد، با حضور در مجموعه رسانهای «بشارت نو» از بخشهای مختلف این مجموعه بازدید کرد و در جریان روند فعالیتها و برنامههای رسانهای آن قرار گرفت.🔻در این بازدید، ظرفیتها، دغدغهها و فرصتهای پیشروی مجموعه مورد بررسی قرار گرفت و بر اهمیت نقش رسانهها در انعکاس رویدادهای فرهنگی، اجتماعی و خبری استان تأکید شد.🔻همچنین در جریان این دیدار، مسئولان مجموعه درباره فعالیتها و رویکردهای رسانهای بشارت نو توضیحاتی ارائه کردند و زمینههای همکاری و تعامل بیشتر میان مجموعههای فرهنگی و رسانهای استان مورد گفتوگو قرار گرفت.🔻مدیر مسئول مجموعه رسانهای بشارت نو «جواد آذرنگار» و مدیر مسئول روزنامه مردم یزد،«سعیده السادات درخش»، در این دیدار ضمن ارائه گزارشی از فعالیتهای مجموعه، بر ضرورت حمایت و توجه بیشتر به ظرفیتهای رسانهای استان تأکید کردند.❇️ کانال یزدانه🆔 @YazdanehNews✅ yazdaneh.xn--irhttps-i26d//eitaa.com/yazd…
❌دلم می سوزد وکاری زدستم برنمی آید نمی دانم چراتصویر کشتی تایتانیک درذهنم است که اگرهمه سرنشینان متحدتدبیروتعامل می کردندکشتی با آن استحکام با برخورد بایک تکه یخ غرق نمی شد.یکی گفته بودگروه موزیک؛ بنوازدتافاجعه حس نشودوعده ای باآن می رقصیدند!حتی بعضی جام دردست ازآهنگیکه پخش میشددرآرامش؛لذت می برندعده ای طمعکار درحال جمع آوری طلا واموال ارزشمندخودوکابین های خالی ازمسافران فراری مجاور بودند عده ای به عرشه هجوم برده دنبال قایقهای نجاتی بودندکه دربدنه کشتی بودوبه جای تعقل به هم می پریدندناوسروان بلندگو دردست می گفت به هم کمک کنید فقط تعادل را به هم نزنید.👈عکس از نشست خبری استاندار یزد است استاندارچندصفحه گزارش مدیریتی از زحمات خدمات وکارنامه یکساله تیم خودداد.چه برسرنظام مدیریتی وخدمت آمده که هفته دولت بی معنا شده؟کشتی مملکت به تکه یخ بی مقداری خورده که سعی دربزرگنمایی خودداردوحفره هایی ایجادشده اشتباه نشودحفره هاازقدرت تکه یخ نیست ازبی تدبیری تفرقه سیاست بازی نه سیاستمداری؛سهل انگاری؛طمع اختلاس ایجادشده مردم گرفتار وغرق درمشکلات و کمبودها!برخی به جای تدبیر یقه گیری می کنند.ونوازش آهنگی که!وزیری
✅ *. مکتبخانه بشارت* پیش تر درنوشته هاوسخترانی هایم یکی از دلایل گره خوردگی مهرینه زلف دلم به خال مه رویانه دفتر گروه رسانه ای بشارت نو (یزد ) را مدرسه وچشمه آموزش روزنامه نگاری بودن آن علاوه بر کار خبر و تحلیل وگزارش میدانی یاد کرده بودم.بگذریم که در انعکاس وپوشش خبرومشکلات فرهنگیان و مراسم ها بی هیچ چشمداشت پیشقراول بوده وبسا ملامت وشماتت دیده است. مجلد شده وآرشیو روزنامه های موجود در دفتر نشریه بشارت خود یک آلبوم خاطرات ؛ مرور رویدادها وکارنامه مدیریتی بیش از دودهه ای یزد با طعم نوستالژیک وبه تعبیری تاریخ مستند مدیریت؛ فرهنگ وحوادث استان یزد است همچنین در ذهنم نامها وچهره های عزیزان بسیاری است که نورسته آمدندآموختند تناورشدند ورفتند.👈خوشبختانه به همت جهاد دانشگاهی گروهی از دانشجویان علاقهمند به خبر و رسانه به دفتر بشارت نو آمدند ودرلحظاتی کوتاه کتاب قطور رسانه روزنامه نگاری؛ لذایذ وشداید؛ تلخی و شیرینی هایش ؛ باحضور صاحبنظرانی نظیر دکتر *_شاملو_* دکتر *هاشمی زاده* وتوضیحات *موسس ومدیرمسئول بشارت* نو وتحریریه آن با کوله باری از تجربه پر فراز و نشیب دوره شد..وزیری
همه منطق الطیر درچند دقیقههرکدام اسیر یک زنجیر خود ساخته واسیرآن زنجیر هستیم وچاره گشودن آن استای خدامارازاین زنجیرهاده رهایی ده رهایی زین غم واینهمه تحقیروزیری
✅ بهای سنگینی که یک ملت دادجناب بهزادنبوی که(عمرش درازباد) ملقب به چریک پیر؛باتفکر چپ انقلابی مسلمان ضدامپریالیستی ازسران مجاهدین انقلاب اسلامی؛ارکان اصلاحات وازحامیان تسخیرکننده سفارت آمریکادرکارنامه خدمتیش سمتهای زیررا داشته است (معاون نخستوزیردرامور اجرایی دولت شهید رجایی،ومرحوم مهدوی کنی وریاست جمهوری رهبرشهید،وزیر صنایع سنگین دردولت میرحسین موسوی،نماینده ونایب رئیس مجلس دردورهٔ ششم مجلس شورای اسلامی؛ ریاست ستاد بسیج اقتصادی در دوران جنگ وسمتهای پشت پرده.)ضمنا نبوی ازتندترین چپهای ضدامریکایی هم بوده است.👈 حال وی وهمفکرانش پس ازرسیدن به پختگی سیاسی؛ازفراز دولت تافرودوزندان و عزلت ؛به این نتیجه رسیده اند. تفاهم باآمریکابه مصلحت کشور ونظام است.👈البته کسب این تجربه هزینه گرانی برای ملت داشته ازجنگ؛تحریم؛فقرملی؛تا کاستن ازجایگاه جهانی؛❌شما فکرمی کنیدچندسال دیگربایدبگذردچقدرنظام وملت هزینه بدهندتاتیم سیاسی پشم(پایداری؛ شریان ومصاف)جلیلی ها رسایی ها وثابتی ها بدین نتیجه که مهندس نبوی رسیده برسند؟👈لذابدانها توصیه می کنم دردادن صفت ضدانقلاب و وطن فروش آمریکاییکمی تامل کرده مراقب نفوذی ها باشندوزیری
🦋 طنزینه سرقتیه! وقتی بادیدن شوق خدمت یاد بچگی هات می افتی دوستی تعریف می کرد:دوران مدرسه زمان شاه به ما تغذیه میدادند یکی از چیزهایی که من عاشقش بودم بیسکویت تینا بود.وقتی مدیرمدرسه میخواست ما را تنبیه کند ما را داخل انبارتغذیه می فرستاد ودر را قفل میکرد .من هم شروع میکردم به خوردن بیسکویت تینا وضمنا حدود سی تا چهل بسته بیسکویت (بسته هاش سه تایی بود)را زیر کابشنم پنهان میکردم .یک روز که اقای ابراهیمی معلم مدرسه من را که هیچگاه مشق نمی نوشتم داخل انبار زندانی کرده بود .انقدربیسکویت خوردم که دیگه حالم داشت بد میشدضمنا چهل بسته بیسکویت هم زیرکابشنم پنهان کرده بودموقتی میخواستند تغذیه بدهند من راهم بیرون آوردند .وقتی تغذیه ها رابین بچه ها تقسیم کردند یک بسته بیسکویت کم آمد یعنی یه یک همکلاسیم بیسکویت نرسید .من با حالت ایثار و جوانمردی جلو رفتم و گفتم من نمیتوانم بیسکویت بخورم درحالی که یکی از همکلاسهایم بیسکویت به او نرسیده است من امروز بیسکویت نمیخواهم .مدیر مدرسه اشک درچشماش جمع شده بود گفت : من را ببخش!،که هرگز نمیدانستم تو اینقدر باگذشت و فداکارهستی !بچه ها برایم هورا کشیدند و دست زدند .شنیدیدمی گفتند دهقان فداکار ازان روز بچه ها و معلم ها به من می گفتند: محمد فداکار..نمی دانم چرا الان وقتی بعضی ازمسئولان میگویند:(ما از محل کارمان حقوق نمی گیریم و فقط،عاشق خدمت به مردم هستیم)من یادآنروزهای خودم وان سیری از خوردن و کابشن پراز بیسکویت تینا می افتم؟!


