ابنسینا و ارجاع به متنی نانوشته، و حسرت معاصرین برای از بین رفتن آن! چکیده ابنسینا در نزاع خود با…
انتشار: 2026/08/17 22:41 UTCدریافت: 2026/08/18 02:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 02:40 UTC
پستهای تلگرام — |بررسیهای کلامی|
«الإنصاف»راز کتاب ۲۰جلدی ابنسینا: مفقودشده یا نانوشته؟تکملهای برای پست پیشیندر مقاله دکتر کلباسی، برومند و انصاری با عنوان یافتههایی نو دربارۀ «الإنصاف» برپایۀ «المباحثات» شیخالرئیس ابوعلی سینا ضمن ارائه اطلاعاتی مفید، به تحلیل تاریخی از بین رفتن نسخه اولیه الانصاف پرداخته شده است.ابنسینا در نزاعی که با برخی شارحان بغدادی ارسطو داشته ادعا میکند این کتابش (که داوری شرحهای نگاشته شده بر آثار ارسطو است) با خط معمولی ۱۰هزار برگ بود! و در حمله به اصفهان از بین رفت، و میگوید نمیخواهد آن را دوباره بنویسد.دکتر کلباسی و همکارانش، با تجمیع شواهد و سخنان ابنسینا میگویند وی این کتاب را باید در بازه شش ماهه نوشته باشد.نگارندگان احتمالات مختلفی را بررسی میکند الا این احتمال بسیار موجه که ابنسینا میخواهد بغدادیها را دست به سر کند! و ادعای کتابِ ده هزار برگی صرفا برای مرعوب کردن ایشان است!ظاهرا ابنسینا حتی اگر قرار بود کل آثار ترجمه شده ارسطو و شارحانش تا آن زمان را استنساخ کند به نیمی از این حجم هم نمیرسید و عدد ده هزار برگ بيشتر شبیه به سایر افسانهسراییهای مشابه در آثار ابنسینا است!همچنین در پست قبلی نقل شد که ابنسینا در نامه خود اذعان میکند دلیل بد خط شدنش آن است که مدت زیادی است چیزی ننوشته و از عرصه نویسندگی دور شده است. با وجود مشغول بودنش به نگارش کتابی با حجم ده هزار برگ دیگر این سخن معنایی نداشت. (دفع دخل مقدر: از آنجایی که شاگردان ابنسینا مانند جوزجانی و بهمنیار داستان این کتاب را از خود ابنسینا نقل میکنند، واضح میشود که این کتاب از سنخ مطالبی نبود که وی بر شاگردانش املا کرده باشد و آنان قلم بدست گرفته باشند و ابنسینا به این دلیل بد خط شده باشد)اما قرینه دیگر در تأیید این احتمال که ابنسینا هیچگاه کتابی به این حجم ننوشته است و صرفا ادعایی برای دست به سر کردن بغدادیها نموده، مطلبی است که خود دکتر کلباسی پیدا کردهاند: از مجموع شواهد مشخص میشود ابنسینا این کتاب را در شش ماه نوشته است. اما چگونه ممکن است ۱۰هزار برگ که به گفته ابنسینا ۲۰جلد بود را در شش ماه نگاشت؟!!با این شواهد، به نظر میرسد انتظار برای پیدا شدنِ کتاب ۲۰جلدی الإنصاف، به مانند انتظار برای پیدا شدن نوزادی است که هیچگاه به دنیا نیامده بود!#الإنصاف_ابنسینا @kalam_shia
برخی شواهد نشان میدهد ابنسینا در جدال با بغدادیها و برای مرعوب کردن ایشان دروغی مصلحتی و عامدانه گفتهابنسینا زمانی را که داخل رحم مادرش بوده و هنگامی که بدنیا آمده به یاد دارد!از شیخ الرئیس نقل کنند که مدعی آن بوده که اوّل زمان تولدش را به خاطر داشته! میگفت ممکن است از این بیشتر متذکر شد، مثلا متذکر ایامی شود که در رحم مادر یا در صلب پدر بوده، و همین طور جمیع تطوراتی که در ملک نموده متذکر شود، تا به قهقرا متذکر شود اکوان عالم [تا] ملکوت اعلی و جبروت را تا جبروت اعلی، تا آنکه منتهی شود به تذکر از نشئه علم ربوبی، و این تذکر حقیقت معراج است و غایت عروج روحانی است.انتهی بیانه.سید روح الله خمینی، چهل حدیث، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص۶۲۱t.me/kalam_shia/1207
ابنسینا جملهٔ پایانی عجیب و مهم خود را درباره بدخط بودن نوشتارش به دلیل سالها دوری از کتابت و خط میآورد. یک معنای این پایان بندی نبوغآمیز این است که خواننده بداند این مطلب توسط خود ابنسینا کتابت شده. اما مسئله مهمتر به نظر من کلیدی است که ابنسینا برای خواننده تیزفهم برجا نهاده که بتواند بفهمد ماجرای نوشتن کتاب الانصاف و نابود شدن آن در جنگ، دروغی مصلحتی و عامدانه است. من بر این اساس و بر اساس شواهد دیگری (بر خلاف دینانی که معتقد است الانصاف بزرگترین کتاب ابنسینا و از شفا مهمتر است) معتقدم اساسا ابنسینا چنین کتابی با این حجم و طمطراق که وصف کرده ننوشته است. چرا؟زیرا در این متن چنانکه گفتم شیخ میگوید «نسخه سواد» کتاب الانصاف که به خط خودم نوشتم باقی است، اما در این آخر میگوید اساسا سالیان سال است که به دست خود چیزی کتابت نکرده است. اینگونه تناقضات در زبان شیخ همیشه و هرگاه که به صورت عامدانه رخ داده باشد، نشان از این دارد که «حقیقتی بنیادین در حال پنهان شدن است».اینجا نیز شیخ به شاگردش میگوید اگر بغدادیان به این میزان بحث راضی نشدند (دقیقا از این جهت که حوصله و زمان جدال با امثال اسکندر و ثامسطیوس و یحیی نحوی را ندارد) بگو ابن سینا در کتابی در ۲۸ هزار مسئله مشرقیان و مغربیان را به مصاف با یکدیگر برده است. مقصود از مغربیان مفسران سنتی ارسطو و مکتب بغداد است که توضیحِ برهانیِ محتوای مشرقیِ فلسفه را از ابن سینا و شاگردانش طلب میکنند و مقصود از مشرقیان سنتی است که خود ابنسینا و شاگرد فاضلش کیای فاضل، ابومنصور ابن زیله سردمدار آن هستند (عددی که ابن سینا میگوید یعنی ۲۸٠٠٠ گذشته از اغراق و به قول جوزجانی: قصد تحریک اعجاب مخاطب، عددی نمادین است و معادل یک دورهٔ حرکت قمری است و شامل ۴×۷ یعنی چهار دوره هفتگانی است که ابن سینا در مواضع دیگر آن را «مشاهرة الدارة» یعنی دور ماهیانه مینامد و در زبان ایزوتریک سینوی مفهومی مرکزی است؛ چنین مفاهیمی بالذات برای ابنسینا دارای قابلیت «تخییل مخیلهٔ قومی» و «تحریک واهمهٔ کلی» را دارند. همینطور مفاهیم «مشرق و مغرب» نیز مفاهیمی شعری و صرفا در جهت «تحریک واهمهٔ ملی» صورتبندی و بیان شده است: این مضمون را بیش از کتاب النفس شفا در «قانون» و راهکارهای "درمان روانشناختی نفس" باید جست).متن کاملترابنسینا و ارجاع به متنی نانوشته، و حسرت معاصرین برای از بین رفتن آن!▪️پست مرتبط:t.me/kalam_shia/1212#%D8%A7%D9%84%D8%A5%D…
ابنسینا و ارجاع به متنی نانوشته، و حسرت معاصرین برای از بین رفتن آن!چکیدهابنسینا در نزاع خود با بغدادیها ادعا میکند در کتاب الانصاف ۲۸هزار مسأله را بررسی کرده بود، اما این کتاب در جنگ از بین رفت و فقط بخشی از آن _که اینک موجود است_ باقی مانده است.امثال آقایان دینانی و... هنوز در حسرت و انتظار پیدا شدن آن مجلدات بزرگ الانصاف _که به گفته ابنسینا بیست جلد بود_ هستند، اما برخی شواهد نشان میدهد ابنسینا در جدال با بغدادیها و برای مرعوب کردن ایشان دروغی مصلحتی و عامدانه گفته و هیچگاه کتابی با این حجم عظیم ننوشته است.✦༅✿༅✦═༅༅═┅──✍دکتر حامد روشنیرادقبلا درباره مقدمه مباحثات و متن ابنسینا در نامهاش به ابومنصور ابن زیله که آن را کیا یعنی پادشاه خوانده است، و گوتاس دقیقا آن را با عنوان «نامه به کیا» در زمرهٔ متون پرسونال شیخ آورده گفتهام که از بهترین و مهمترین متون ابنسینا خصوصا درباره مفهوم «نوشتار و کتابت» است. متن با عبارتی عجیب و منحصر به فرد آغاز میشود: «کتابی» که گفتم یعنی نوشتهٔ من، یعنی آنچه به دست خود کتابت کردهام. ابتدا به مدح و ذکر فضایل ابومنصور (کیای فاضل، یا شاهِ برتر) پرداخته و ادامه یافتن و تکثیر کسانی چون او را از خداوند مسألت میکند، بعد از این خطبهٔ دشوار و مسجع و مبهم که مفسران بر سر مرجع و مخاطبِ آن اختلاف کرده و چون ابومنصور شاه نیست، علیرغم شواهد واضح مخاطب را «علاء الدوله دیلمی» دانستهاند که گوتاس با آن مخالف است و گرچه احتیاط آکادمیک آن را از این تفسیر که «مفهوم کیا و شاه در اینجا برای ابنسینا نه سیاسی بلکه فلسفی و به تعبیر دقیق هرمنوتیکی است» باز میدارد، اما در کل امکان این تفسیر را باز میگذارد و متن را عینا «نامه به کیا» ذکر کرده و کیا را نیز اغلب بدون ترجمه همان کیا میآورد که گفتم با خوانشِ بیپروای من مفهومی افلاطونی از «کوریوس یا شاه» به معنای فیلسوف است که شاه حقیقی است و در ابن سینا دقیقا فیلسوفی است که صاحب صناعتِ نوشتار یا کتابتِ فنی است.بعد از این خطبه بلافاصله میگوید همانطور که شما در نامه خود گفتید (و در اینجا بدون ابهام خطاب به ابنزیله میگوید) مسئله بقای نفس پس از مرگ از مسائل دشوار است و ارسطو نه آنگونه که غالب مفسران بغداد میپندارند در کتاب آخر «درباره نفس» بلکه در کتاب اول و لابلای ذکر نظرات فلاسفه کهن درباره نفس و رد این نظر دمکریتوس که نفس از جنس اتم جسمانی است، به شیوهٔ الغاز و رمز بیان کرده است و اثبات تجرد نفس فقط در آنجا آمده است.سپس میگوید من همه چیز را در این زمینه در کتاب شفا نوشتهام و کسی که فطانت و عقل داشته باشد خود میتواند به آنچه در شفا آمده دسترسی پیدا کند؛ ولی باز نمیگوید من بقای نفس را در کتاب آخر درباره نفس شفا (که چندین برهان مشهور در اثبات تجرد نفس در آنجا آورده) بیان کردهام، بلکه میگوید در کتابی که حد فاصل کتاب «سماء و العالم» و «آثار علوی» است آوردهام. و میدانیم بین این دو کتاب، کتابی بالفعل وجود ندارد و ابن سینا در اینجا به نوعی به «متن نانوشته» ارجاع میدهد که خواننده خود باید آن را استنباط و استخراج کند. لذا در ادامه به زیله میگوید اگر باز هم متفلسفان و مقصود او بیشتر بغدادیان است، از تو پرسیدند، بیش از این جواب ایشان را نده و فقط بگو ابنسینا کتابی داشته است به نام «الانصاف» که در آن ذیل ۲۸هزار مسئله "مشرقیون" و "مغربیون" را مقابل هم قرار داده و به مصاف هم برده است و درباره آنها به انصاف داوری کرده، ولی این کتاب در جنگ از بین رفت الا آنکه فقط پیشنویس (یعنی نسخهٔ سواد که به دست خود تحریر کرده است) بر جا مانده و شاید بعدا دوباره بیاض و اصل متن را اعاده کردم. بعد در ادامه این را میگوید:و الآن فليس يمكنني ذلك، و لا لي مهلته، ولكن أشتغل بمثل الإسكندر و ثامسطيوس و يحيى النحوي و أمثالهم.یعنی اکنون فرصت این را ندارم که به جدل با اسکندر افرودیسی و ثامسطیوس امثال اینان از مفسران غربی ارسطو بپردازم. (یعنی عجالتا در اندیشهٔ اعاده بیاض یا پاکنویس از سواد یا پیشنویس نیستم زیرا شأن محاوران را آن اندازه نمیدانم که برای اقناع تام آنها زمان و توان صرف کنم).از نظر ابنسینا عرضهٔ مفاهیم معقول در ساحت اگزوتریک و عمومی باعث اغتشاش و ارتعاش مفهومی در ساحت معقولات میشود و نخستین شرط برای فهم معقول یعنی «سکوت» با این عمومیسازی از میان میرود لذا نفسِ زندهٔ فارابی مثلا در چنین فضای مرتعش و مغشوش و پر همهمه مکتوم شده و تن به افشا نمیدهد، لذا هرچه معانی معقول بیشتر در دست عموم عوام الناس قرار گیرد درک آن دشوارتر میشود و هرچه از دسترس عموم و همهمهٔ تفاسیر و منازعات دورتر بماند درک معانی معقول از متن نوشتار تسهیل میشود. این مطلب مبتنی بر تفسیر مفصلی از مفهوم «سکوت» در ابنسینا است به مثابهٔ شرط بنیادین امکان فهم معانی معقول.ادامه:🔻
✍مختاری:دوستی به نام آقای علی احمدی، چند نقد بر نقدهای من بر جلسه فارابیپژوهی کردهاند چون ظاهرا اهل علم هستند و خودشان هم تحقیقاتی درباره فارابی انجام دادهاند، نقدهای ایشان را مروری کردم.@kalam_shia
بازخوانی نهضت ترجمه حلقههای مفقوده در انتقال فلسفه یونان به عالم اسلام از شهروندِ آتنی تا رعیتِ بغداد امیرحسین ساکت | عضو هیئت علمی گروه فلسفه دانشگاه شهید بهشتی رضا مختاری خویی فهرست و پیشگفتار: t.me/kalam_shia/1055 تهیه کتاب: t.me/ketab_14/109%E2%80%A6%E2%80%8C%D9%81… فارابی و تقلیل رادیکال دین و وحیبه ضمیمه مطالبی از رودُلف، آدامسون، داوری اردکانی، هانس دایبر، ابنطفیل، دینانی، ابراهیم مدکورآدامسون میگوید در این موضوع _تقلیل وحی به تخیل_ کِندی با نوشتن رسالهای دربارۀ رویاهای پیامبرانه پیشتاز فارابی است و البته فارابی این بحث را روشنتر نمود و گسترش داد (بنگرید به: پیتر آدامسون، فلسفه در جهان اسلام، ص۱۶۰-۱۵۹).این همان بستر فلسفی و معرفتشناختی است که نظریات برخی نواندیشان دینی معاصر _مانند عبدالکریم سروش_ بر آن استوار شده است. و همان عقبۀ تاریخی و فلسفی است که نشان میدهد ایدۀ «تخیل پنداشتنِ وحی» یک بدعت مدرن نیست، بلکه ریشه در تلاشهای فارابی برای تفسیر یونانی از نبوت دارد.¹ فارابی با جایگزین کردن «فرشتۀ وحی» با «عقل فعال» و «وحی» با «اتصال قوه خیال»، مفاهیم دینی را از معنای سنتی خود تهی و آنها را سکولار (فلسفی) کرد.۱. پیتر آدامسون در کتاب دیگر خود (کندی، متفکر بزرگ سدههای میانه، ص۲۳۳ الی ۲۴۳) نشان میدهد که کندی چگونه با الهامگیری از ارسطو بدون هیچ ساز و کاری، نظریه تخیل و رؤیاهای پیامبرانه را در عالم اسلام مطرح کرد.t.me/kalam_shia/1056%E2%80%8C%D9%81%D9%84… فارابی و تقلیل رادیکال دین و وحیبه ضمیمه مطالبی از رودُلف، آدامسون، داوری اردکانی، هانس دایبر، ابنطفیل، دینانی، ابراهیم مدکورآدامسون میگوید در این موضوع _تقلیل وحی به تخیل_ کِندی با نوشتن رسالهای دربارۀ رویاهای پیامبرانه پیشتاز فارابی است و البته فارابی این بحث را روشنتر نمود و گسترش داد (بنگرید به: پیتر آدامسون، فلسفه در جهان اسلام، ص۱۶۰-۱۵۹).این همان بستر فلسفی و معرفتشناختی است که نظریات برخی نواندیشان دینی معاصر _مانند عبدالکریم سروش_ بر آن استوار شده است. و همان عقبۀ تاریخی و فلسفی است که نشان میدهد ایدۀ «تخیل پنداشتنِ وحی» یک بدعت مدرن نیست، بلکه ریشه در تلاشهای فارابی برای تفسیر یونانی از نبوت دارد.¹ فارابی با جایگزین کردن «فرشتۀ وحی» با «عقل فعال» و «وحی» با «اتصال قوه خیال»، مفاهیم دینی را از معنای سنتی خود تهی و آنها را سکولار (فلسفی) کرد.۱. پیتر آدامسون در کتاب دیگر خود (کندی، متفکر بزرگ سدههای میانه، ص۲۳۳ الی ۲۴۳) نشان میدهد که کندی چگونه با الهامگیری از ارسطو بدون هیچ ساز و کاری، نظریه تخیل و رؤیاهای پیامبرانه را در عالم اسلام مطرح کرد.t.me/kalam_shia/1056

