مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تلاش دوباره برای گردآوری · اطمینان متوسط · 15 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/11
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 15 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
.پرتره / شیراز / سهراه احمدی.این عکس با دوربین: Hasselblad 500CMلنز: Carl Zeiss Planar 80mm f/2.8 : و فیلم سیاهوسفید Kodak Tri-X 400 ثبت شده است.@kamranheidari
.این عکسها را با فیلمهای تاریخگذشته گرفتهام و هنوز هم میگیرم؛ نه چون انتخابم این بوده، نه چون دنبال افکت و زیباییِ نقصها هستم. چون خرید فیلمهای با کیفیت تازه و گران به صرفه نیست در بازار و گوشهوکنار و دستفروشها دنبال فیلم ارزان میگردم؛ دنبال چیزی که هنوز بتواند تتمه ی چند تصویر دیگر بدهد. فیلمهایی که سالها از عمرشان گذشته، خوابیدهاند، فراموش شدهاند. و هیچ عکاس عاقلی از آنها استفاده نمیکند. فیلمها تمیز و بینقص نیستند. کثیفاند، خط خوردهاند، رنگشان پریده، پر از دانه و شکستاند. اما اینها افکت نیستند. اینها انتخاب زیباییشناسانه نیستند. اینها ردِ زندگی ما هستند.ما با چیزی عکاسی میکنیم که زمان از آن عبور کرده، چون خودمان هم در زمانهای زندگی میکنیم که خیلی چیزها از موعدشان گذشتهاند؛ اما هنوز مجبوریم ادامه بدهیم.شاید این فیلمهای تاریخگذشته شبیه خود ما باشند؛ فرسوده، زخمی، پر از خطا، اما هنوز در برابر تاریکی مقاومت میکنند.هر فریم، یک تصویر نیست؛ یک اعتراض کوچک است به اینکه هنوز هستیم. @kamranheidari.این عکسها را با فیلمهای تاریخگذشته گرفتهام و هنوز هم میگیرم؛ نه چون انتخابم این بوده، نه چون دنبال افکت و زیباییِ نقصها هستم. چون خرید فیلمهای با کیفیت تازه و گران به صرفه نیست در بازار و گوشهوکنار و دستفروشها دنبال فیلم ارزان میگردم؛ دنبال چیزی که هنوز بتواند تتمه ی چند تصویر دیگر بدهد. فیلمهایی که سالها از عمرشان گذشته، خوابیدهاند، فراموش شدهاند. و هیچ عکاس عاقلی از آنها استفاده نمیکند. فیلمها تمیز و بینقص نیستند. کثیفاند، خط خوردهاند، رنگشان پریده، پر از دانه و شکستاند. اما اینها افکت نیستند. اینها انتخاب زیباییشناسانه نیستند. اینها ردِ زندگی ما هستند.ما با چیزی عکاسی میکنیم که زمان از آن عبور کرده، چون خودمان هم در زمانهای زندگی میکنیم که خیلی چیزها از موعدشان گذشتهاند؛ اما هنوز مجبوریم ادامه بدهیم.شاید این فیلمهای تاریخگذشته شبیه خود ما باشند؛ فرسوده، زخمی، پر از خطا، اما هنوز در برابر تاریکی مقاومت میکنند.هر فریم، یک تصویر نیست؛ یک اعتراض کوچک است به اینکه هنوز هستیم. @kamranheidari
Elena Gontarenko@kamranheidari
.اما حادثه در جای دیگری رخ میدهد: در عمق نگاه آدمها..در نگاه اول، پرترههای پاز اِرّاسوریس ساده به نظر میرسند؛ یک چهره، یک نگاه مستقیم، یک قاب آرام و بدون اتفاق بزرگ.اما وقتی بیشتر نگاه میکنی، میبینی که هیچچیز در این چهرهها ساده نیست. تمام تاریخ یک انسان، تنهاییها، شکستها، مقاومتها و تجربههای زیسته، در سکوت صورتها اتفاق افتاده است.این عکسها در شیلیِ دوران دیکتاتوری آگوستو پینوشه گرفته شدهاند؛ زمانی که ترس و سکوت، بخش بزرگی از زندگی مردم را فرا گرفته بود.پاز به دنبال ثبت یک رویداد بزرگ، یک فاجعه یا یک لحظهی خطرناک نبود. او خودش را به مرکز حادثه پرتاب نمیکند؛ اما حادثه در جای دیگری رخ میدهد: در عمق نگاه آدمها.عکسهای او درباره چیزی نیستند که جلوی دوربین اتفاق میافتد؛ درباره چیزی هستند که سالها پیش از باز شدن شاتر، در زندگی آن انسان شکل گرفته است.او نشان میدهد که گاهی یک چهره، از هر صحنهی دراماتیکتری روایتگرتر است.قدرت عکسهای پاز در سکوت آنهاست؛ جایی که یک پرتره ساده تبدیل میشود به سندی از یک زمان، یک جامعه و یک زندگی پنهان.Paz Errázuriz@kamranheidari.اما حادثه در جای دیگری رخ میدهد: در عمق نگاه آدمها..در نگاه اول، پرترههای پاز اِرّاسوریس ساده به نظر میرسند؛ یک چهره، یک نگاه مستقیم، یک قاب آرام و بدون اتفاق بزرگ.اما وقتی بیشتر نگاه میکنی، میبینی که هیچچیز در این چهرهها ساده نیست. تمام تاریخ یک انسان، تنهاییها، شکستها، مقاومتها و تجربههای زیسته، در سکوت صورتها اتفاق افتاده است.این عکسها در شیلیِ دوران دیکتاتوری آگوستو پینوشه گرفته شدهاند؛ زمانی که ترس و سکوت، بخش بزرگی از زندگی مردم را فرا گرفته بود.پاز به دنبال ثبت یک رویداد بزرگ، یک فاجعه یا یک لحظهی خطرناک نبود. او خودش را به مرکز حادثه پرتاب نمیکند؛ اما حادثه در جای دیگری رخ میدهد: در عمق نگاه آدمها.عکسهای او درباره چیزی نیستند که جلوی دوربین اتفاق میافتد؛ درباره چیزی هستند که سالها پیش از باز شدن شاتر، در زندگی آن انسان شکل گرفته است.او نشان میدهد که گاهی یک چهره، از هر صحنهی دراماتیکتری روایتگرتر است.قدرت عکسهای پاز در سکوت آنهاست؛ جایی که یک پرتره ساده تبدیل میشود به سندی از یک زمان، یک جامعه و یک زندگی پنهان.Paz Errázuriz@kamranheidari
داشتم مجموعه عکس های پرترههای خیابانی شیرازم را به عباس کیارستمی، در دفتر تدوین "بهمن کیارستمی" نشان میدادم. وقتی به این عکس رسید، مکث کرد و گفت:«الف" اشقی" گی توش نیست" باید کلاه دار باشه؛ در فتوشاپ الف رو کلاه دار بکن »گفتم: «یعنی عکس مستند را تغییر بدهم؟»گفت: «آره. وقتی میشود چیزی را تغییر داد و عکس را بهتر کرد، این کار را انجام بده.»گفتم: «حتی در فیلم مستند؟»گفت: «حتی در فیلم مستند.»این جمله سالهاست در ذهنم مانده؛ نه بهعنوان یک دستور، بلکه بهعنوان یک پرسش: مرز واقعیت و خلق کجاست؟ آیا مستند فقط ثبت کردن است؟ یا هر انتخابی، از همان لحظهی قاببندی، نور، حذف و تدوین، نوعی دخالت و آفرینش است؟ @kamranheidari
این روزها درگیر عکسهای آنتوان داگاتا (Antoine d'Agata) شده ام؛ او خودش را از یک زندگی امن و ثابت دور کرد تا به جاهایی نزدیک شود که بیشتر آدمها فقط از فاصلهای امن به آنها نگاه میکنند.سالها در سفر و جستوجو گذراند و بعدها در نیویورک، در مرکز بینالمللی عکاسی، مسیر شخصی خودش را پیدا کرد. او در سال ۲۰۰۴ به عضویت مگنوم درآمد، اما همیشه راه خودش را رفت؛ راهی شخصی، تاریک، بیپرده و ویرانگر.داگاتا دیگر محل سکونت ثابتی نداشته است. در سراسر جهان سفر کرده و کار کرده؛ انگار خانه برای او بیشتر یک وضعیت ذهنی بوده تا یک مکان.او سراغ بخشهایی از زندگی رفت که معمولاً دیده نمیشوند؛ مهاجران، حاشیهنشینها، اعتیاد، تنهایی و آدمهایی که بیرون از قاب معمول جامعه قرار گرفتهاند. اما چیزی که عکسهایش را خاص میکند، فقط موضوع نیست؛ نوع نزدیک شدن اوست.داگاتا نمیخواهد فقط عکس بگیرد؛ میخواهد تجربه کند. خودش میگوید:«عکاسی میکنم تا با جهان روبهرو شوم.. در جستوجویی دیوانهوار برای احساس زنده بودن، برای اینکه بخشی از زندگی باشم.پینوشت: عکس اول او ناخواسته شبیه رمان " در جاده" جک کرواک" شده است AntoineDAgata@kamranheidariاین روزها درگیر عکسهای آنتوان داگاتا (Antoine d'Agata) شده ام؛ او خودش را از یک زندگی امن و ثابت دور کرد تا به جاهایی نزدیک شود که بیشتر آدمها فقط از فاصلهای امن به آنها نگاه میکنند.سالها در سفر و جستوجو گذراند و بعدها در نیویورک، در مرکز بینالمللی عکاسی، مسیر شخصی خودش را پیدا کرد. او در سال ۲۰۰۴ به عضویت مگنوم درآمد، اما همیشه راه خودش را رفت؛ راهی شخصی، تاریک، بیپرده و ویرانگر.داگاتا دیگر محل سکونت ثابتی نداشته است. در سراسر جهان سفر کرده و کار کرده؛ انگار خانه برای او بیشتر یک وضعیت ذهنی بوده تا یک مکان.او سراغ بخشهایی از زندگی رفت که معمولاً دیده نمیشوند؛ مهاجران، حاشیهنشینها، اعتیاد، تنهایی و آدمهایی که بیرون از قاب معمول جامعه قرار گرفتهاند. اما چیزی که عکسهایش را خاص میکند، فقط موضوع نیست؛ نوع نزدیک شدن اوست.داگاتا نمیخواهد فقط عکس بگیرد؛ میخواهد تجربه کند. خودش میگوید:«عکاسی میکنم تا با جهان روبهرو شوم.. در جستوجویی دیوانهوار برای احساس زنده بودن، برای اینکه بخشی از زندگی باشم.پینوشت: عکس اول او ناخواسته شبیه رمان " در جاده" جک کرواک" شده است AntoineDAgata@kamranheidari
موریاما بیشتر از اینکه دنبال سوژه باشد، دنبال پرسه زدن است. راه میرود، نگاه میکند و از خیابان، آدمهای ناشناس و لحظههای اتفاقی عکس میگیرد.عکسهایش معمولاً تار، دانهدار و پر از کنتراستاند؛ انگار عمداً نمیخواهد همهچیز تمیز و بینقص باشد. برای او حسِ لحظه از کیفیت فنی مهمتر است.موریاما جایی گفته بود که خودش را شبیه سگی میبیند که در خیابان پرسه میزند و بو میکشد. شاید برای همین عکسهایش بیشتر از اینکه دربارهی یک موضوع باشند، دربارهی تنهایی، شهر، گذر زمان و خودِ زندگیاند.Daido Moriyama@kamranheidariموریاما بیشتر از اینکه دنبال سوژه باشد، دنبال پرسه زدن است. راه میرود، نگاه میکند و از خیابان، آدمهای ناشناس و لحظههای اتفاقی عکس میگیرد.عکسهایش معمولاً تار، دانهدار و پر از کنتراستاند؛ انگار عمداً نمیخواهد همهچیز تمیز و بینقص باشد. برای او حسِ لحظه از کیفیت فنی مهمتر است.موریاما جایی گفته بود که خودش را شبیه سگی میبیند که در خیابان پرسه میزند و بو میکشد. شاید برای همین عکسهایش بیشتر از اینکه دربارهی یک موضوع باشند، دربارهی تنهایی، شهر، گذر زمان و خودِ زندگیاند.Daido Moriyama@kamranheidari
بیدارم و به عکسهای دایدو موریاما خیره شدهام.او در دههی ۶۰ میلادی وارد دنیای عکاسی ژاپن شد. عکسهایش علیه زیباییِ مرتب و رسمی بودند؛ عکسهای تار، دانهدار، خیابانهای شبانه، آدمهای تنها و گوشههای فراموششدهی شهر.اما بعد از سالها عکاسی، به جایی رسید که دیگر نمیدانست چرا باید عکس بگیرد. عکاسی برایش تبدیل شده بود به تکرار. حتی کتابی منتشر کرد با نام «خداحافظ، عکاسی»؛ انگار میخواست از چیزی که تمام زندگیاش بود فاصله بگیرد.اما دوباره برگشت.نه برای شهرت، نه برای ثابت کردن چیزی. برگشت چون فهمید عکاسی برای او فقط ساختن عکس نیست؛ راهی است برای بودن، برای راه رفتن، برای دیدن جهان.موریاما دوباره دوربین را برداشت و در خیابانها قدم زد. دیگر نمیخواست چیزی را ثابت کند؛ فقط میخواست نگاه کند.شاید برای بعضی آدمها، هنر فقط یک شغل نیست؛ یک راه برای ادامه دادن است. یک دلیل کوچک برای بیدار شدن، بیرون رفتن و پیدا کردن چیزی که هنوز ارزش دیدن دارد.شاید برای موریاما، عکاسی فقط عکاسی نبود؛ راهی بود برای ماندن در زندگی. Daido Moriyama .@kamranheidari
نمیدانم بقیه اطلاع داشتند یا نه، اما طی یک تحقیق سینمایی برای خودم، متوجه شدم آکیرا کوروساوا سال ۱۹۷۱ خودکشی ناموفق داشته: او دوتا مچ دست و گردنش را میبرد، اما در نهایت زنده میماند و ریکاوری را نیز سریع پشتسر میگذارد. ماجرا از این قراره که کوروساوا با آغاز دههی هفتاد دیگر چندان برای مخاطبان عمومی ژاپن جالب و محبوب نبوده، پروژههای کوروساوا یکی پس از دیگری در کشورش شکست میخورند. کوروساوا با همراهی کینوشیتا، ایچیکاوا و کوبایاشی تصمیم میگیرند در سال ۱۹۶۹ یک استودیو بسازند با اسم "چهار شوالیه" و تصمیم میگیرند هرکدام یک اثر جدید با قوانین این استودیو بسازند. کوروساوا پیشقدم میشود تا فیلم دودسکادن را بسازد. فیلم در ژاپن پخش شد، اما مخاطبان ژاپنی هیچ اهمیتی به آن ندادند و این باعث شد تا اولین فیلم استودیو/کلاب تازهتاسیس "چهار شوالیه" شکست بخورد و با همان فیلم اول ورشکست شوند. کوروساوا که گمان برد دورانش تمام شده، در سال ۱۹۷۱ خودکشی کرد. کوروساوا در ادامه برای کاگهموشا نخل طلا را و با درسو اوزالا اسکار بهترین فیلم خارجی را برد. او همچنین شاهکارش آشوب را در دههی هشتاد ساخت.@just_movieeee
اسلواکی (Rakúsy)، از مجموعهٔ «کولیها» | ۱۹۶۶چاپ © Josef Koudelka / Magnum Photosبا احترام گالری Pace/MacGill، نیویورکژوزف کودلکا از میان صدها عکسی که در سالهای زندگی و همزیستی با کولیها ثبت کرده بود، تنها ۲۲ عکس را برای نخستین نمایشگاهش با عنوان «کولیها» انتخاب کرد.او که معمولاً از توضیح دادن دربارهٔ انگیزهها و شیوهٔ کارش پرهیز میکرد، یکبار در توصیف رویکردش گفت:«وانمود نمیکنم روشنفکر یا فیلسوف باشم؛ فقط نگاه میکنم.»@kamranheidari
"He has become less a creator and more a perpetual narrator of himself."احسان عبدیپور، پس از فتح قلمروهایی چون ادبیات داستانی، موسیقی جنوب، آیین زار، پادکستهای بیپایان، سفرنامهنویسی و کشف بنادر لافت، کنگ و لنگه برای ایرانیها، و پس از آنکه تصویری خاص و گاه سطحی از جنوب را به مخاطبان عرضه کرد، اکنون به نظر میرسد در پی خلق «چسبی اجتماعی» برای جامعهی تکهتکهی ایران است.اما شاید مسئله اینجاست که این پروژه بیش از آنکه در سکوت، تجربه و عمل شکل بگیرد، در گفتوگوهای بیپایان و گاه دیوانهوار روایت میشود. گویی عبدیپور بیش از آنکه خالق اثر باشد، به یک self-narrator؛ راویِ دائمیِ خود، بدل شده است؛ نمونهای از self-narration افراطی (خودروایتگری افراطی) که در آن، بیش از خلق جهانهای تازه، مشغول روایت مداوم جهان خویش است.این نوشته یک نقد دوستانه است؛ نه از سر نفی، بلکه از سر علاقه و احترام به مسیری که عبدیپور طی کرده است. شاید گاهی فاصله گرفتن از حجم زیاد گفتوگو و روایتِ خود، و بازگشت بیشتر به سکوت، تجربه و خلق، بتواند امکانهای تازهای پیش روی یک هنرمند باز کند. شاید این چند خط، اگر به دست احسان عبدیپور برسد، نه بهعنوان حمله، بلکه بهعنوان دعوتی برای تأمل و بازنگری در شیوهی ادامهی مسیر خوانده شود.@kamranheidari
از پرسهگردیهای شیراز . محله داش آکل "سردزک" ۱۳۸۵.بیست سال از این عکس گذشته و راستش خودم هم سخت باور میکنم. امیدوارم یک روز وقت کنم آرشیو عکسهام را مرتب کنم؛ فکر کنم هنوز بسیاری پرتره لابهلای آنها جا مانده باشه .@kamranheidari
.flaneur in photographyShiraz.پرسه گرافی . شیراز.Camera SONY:ILCE-7RM2Lens: Sony 35 mmF number: f/2/8.@kamranheidari.flaneur in photographyShiraz.پرسه گرافی . شیراز.Camera SONY:ILCE-7RM2Lens: Sony 35 mmF number: f/2/8.@kamranheidari
از مجموعه عکسهای پرتره مردان شیراز.این مجموعه با دوربین مدیومفرمت :( Hasselblad 500C/M )و فیلم سیاهوسفید :(Kodak Tri-X 400 (120) عکاسی شده است..From the series Portraits of Men of ShirazThis series was photographed with a Hasselblad 500C/M medium-format camera on Kodak Tri-X 400 (120) black-and-white film.@kamranheidariاز مجموعه عکسهای پرتره مردان شیراز.این مجموعه با دوربین مدیومفرمت :( Hasselblad 500C/M )و فیلم سیاهوسفید :(Kodak Tri-X 400 (120) عکاسی شده است..From the series Portraits of Men of ShirazThis series was photographed with a Hasselblad 500C/M medium-format camera on Kodak Tri-X 400 (120) black-and-white film.@kamranheidari
. اگر هنوز بعدازظهرهای تنهایی را ندیدهاید، این فرصت را از دست ندهید. این فقط فیلمی درباره گاوبازی نیست؛ تأملی است درباره مرگ، تنهایی، خشونت و زیبایی. آلبرت سرا با روایتی جسورانه و فرمی خیرهکننده، تماشاگر را به قلب تجربهای میبرد که فراتر از یک مستند است.…🔻*از سلسله نشستهای گالری آبان**رویداد سینما**پخش صد و هشتاد و هفتمین مستند**▪️بعدازظهرها تنهایی**کارگردان: آلبرت سرا*با حضور *کامران حیدری* این مستند که برنده جایزه صدف طلایی جشنواره سن سباستین شده است، نگاهی نزدیک و بدون قضاوت به دنیای گاوبازی اسپانیایی دارد و زندگی و اجرای یکی از مشهورترین ماتادورهای معاصر، آندرس روکاری، را دنبال میکند. فیلم بیش از آنکه درباره مسابقه باشد، بر تنهایی، فشار روانی، ترس، شجاعت و آیینهای پیرامون گاوبازی تمرکز دارد. در این مستند، مخاطب، ماتادور آندرس روکاری را از لحظه پوشیدن لباس مخصوص، سوار شدن به خودرو، ورود به میدان و مبارزه با گاو دنبال میکند. این سکوت باعث میشود مخاطب خودش درباره آنچه میبیند قضاوت کند. آلبرت سرا با حذف هرگونه توضیح و قضاوت، مخاطب را در جایگاه یک شاهد قرار میدهد؛ شاهدی که باید خودش تصمیم بگیرد آنچه میبیند شجاعت است یا خشونت.مدت زمان: ۱۲۵ دقیقه*▪️دوشنبه ۲۹ تیرماه ۰۵ ساعت ۱۷:۳۰*این رویداد با میزبانی محسن مقدم برگزار میشود.لطفا حضور خود را از راه تماس یا پیام به واتساپ به شماره ۰۹۰۲۳۱۱۲۳۱۰ اطلاع دهید.خیابان ستارخان، نبش کوچهی ۲۲، مجتمع تجاری شیرازمال/پردیس سینمایی