آرتور شوپنهاور در تکاپوی رمزگشایی از تاریکخانهی وجود آدمی، شاهکار خود،جهان همچون اراده و تصور را با ضربآهنگی نیهیلیستی آغاز میکند. او انسان را یگانه موجودی میداند که کشتن همنوع را برای لذتی ناموجه و سادیستیک دنبال میکند. این سادیسم نهادینه، فراتر از غرایزِ زیستیِ حیوانی، حقیقتی هولناک را برملا میسازد: حضور یک میل ویرانگر که با هیچ سنجهی کارکردگرایانهای قابل توجیه نیست. در این ساحت، هابز و فروید همنوا میشوند؛ هابز در ترسیم چهرهی گرگصفتِ بشر، و فروید در کشف «تاناتوس»آن نیروی کشاننده به زوال که در پسِ نقابهای متمدنانهی اروس، همواره در کمین است.شعارهای تهیِ «دین من انسانیت است» که در عصر سلطهی الگوریتمها و نمایش پرفورماتیو اخلاق به آیینی جمعی بدل شدهاند، با حقیقت غبارآلود سرشت انسان در تضاد عمیق قرار دارند. این ادبیات خوشبینانه، فرار از مواجههی اصیل با رنج و شرارتِ ریشهدار در روان آدمی است. ادعای یگانگی با بشریت در غیاب اعتراف به آن سایهی تاریکی که یونگ بر آن انگشت نهاده، نارسیسیسمی جمعی و سرپوشی بر حفرههای خالیِ هستی محسوب میشود. پرسش بنیادین، یک پرسش وجودی است: آیا ما مسحورِ تصویرِ خویشتنِ متمدن هستیم، یا توانِ پذیرش آن تبار تاریک را داریم؟فئودور داستایفسکی با شکافتن کالبد روانی راسکولنیکف، دیالکتیک جنایت و آرمان را به زیبایی به تصویر می کشد. راسکولنیکف در توجیهی پارانوئیک و انتزاعی، خود را فراتر از اخلاقِ تودهها میپندارد. او قتل پیرزنِ رباخوار را در جایگاهِ ضرورتی عقلانی در مسیر تحقق یک ایدهی برتر مینشاند. در این منطقِ بیمارگونه، جان انسان به مثابهی متغیری در معادلهی ریاضی قدرت تقلیل مییابد. عبارتِ من یک شپش را کشتم، مانیفستی علیه حریم قدسی حیات است.هراس داستایفسکی از فروپاشی متافیزیکی، در آن گزارهی تکاندهنده تبلور مییابد: اگر امرِ متعالی غایب باشد، هر چیزی مجاز است. بحرانِ سوژهی معاصر در فروپاشیِ آن مرجعِ غایی نهفته است که میتواند مانع از خودکامگی ایگو شود. وقتی سقفِ آسمان بر سر سوژه فرو میریزد و خدا به مثابهی نمادِ امرِ مطلق زوال مییابد، انسان خود را خالق ارزشها میانگارد؛ و این آغازِ تراژدی است. در غیابِ آن دیگریِ بزرگ، اخلاق به امری نسبی بدل میشود که هر کس آن را در خدمتِ تمایلاتِ خویش بازتعریف میکند. ما در عصرِ سکوتِ امرِ متعالی، ناظرِ عادیسازیِ شر در پسِ لوایِ آرمانهای پوشالی هستیم؛ جایی که شرارت به صورتِ بافتی منسجم در منطقِ روزمرهیِ زیستنِ ما نفوذ کرده است.ادامه دارد... فروردین ۱۴۰۰آرش طالب وند