چه شد كه قاصدِ شادى به سوى تو ، حتى به شرط و شايد و اما ، اگر... نمى آيد که هر چه توی گلویت بهار می…
انتشار: 2026/07/16 13:58 UTCدریافت: 2026/08/05 15:27 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/05 15:27 UTC
چه شد كه قاصدِ شادى به سوى تو ، حتى به شرط و شايد و اما ، اگر... نمى آيد که هر چه توی گلویت بهار می ریزندبهارِ غربتِ پاییز ، سر نمی آیدنگفته های گلویت چه رازِ بدخیمی ستگلوله از خفقان گلوت می ترسدببین چگونه به تاوان عشق تن دادیکه سوی زخم تو حتی خطر نمی آیدهواى آمدنش پر زد و پرستو شدخبر شدى كه صداى رسيدنش باشىكه تكه هاى خودت در تن تو پر پر شد و از قنارىِ پرپر ، خبر نمى آيدمدام با فورانِ سفر گلاویزیمدام با چمدان از قطار می ریزیمدام با چمدان های نا رسیده ولیقطار از چمدانِ تو در نمی آیدتو و هواى قفس هر دو مبتلاى هميدتو خون شدى و قفس ناگزير شريانتبمان قنارى در بندِ خود ، به ناله بخندبه خو گرفته ى با خود ، سفر نمى آيد...بخند اگرچه غمِ خنده ات تو را کم کردکم ات زیاد مبادا ولی چه باید کرد...بخند اگر چه پسِ خنده نیست خواهی شدقبول کن كه به تو چشم تر نمی آید#کارن_مقدم@karen_moghadam
