✍امثال و حکم حکایت پادشاه و شباناز مثنوی معنوی، دفتر دوم (بازنویسی روان)روزی پادشاهی در بیابان، شبا…
انتشار: 2026/07/17 20:07 UTC
✍امثال و حکم حکایت پادشاه و شباناز مثنوی معنوی، دفتر دوم (بازنویسی روان)روزی پادشاهی در بیابان، شبانی را دید که با آرامش مشغول چوپانی بود. از او پرسید:«اگر روزی همه گوسفندانت را از دست بدهی، چه خواهی کرد؟»شبان لبخندی زد و گفت: «اندوهگین میشوم، اما روزیرسان من گوسفندان نیستند؛ خداوند است.»پادشاه دوباره پرسید: «اگر خودت بیمار و ناتوان شوی چه؟»شبان پاسخ داد: «آنکه تندرستی داده، توان صبر را نیز میدهد.»پادشاه که از این سخنان به شگفت آمده بود، گفت: «این آرامش را از کجا آموختهای؟»شبان گفت: «از گوسفندانم. هرگاه چوپان را ببینند، آرام میگیرند. من هم هرگاه به یاد پروردگارم میافتم، دل آرام میشود.»پادشاه لحظهای سکوت کرد و گفت: «امروز من از تو درس پادشاهی آموختم؛ زیرا فرمانروایی بر دل خویش، از فرمانروایی بر یک سرزمین دشوارتر است.»پیام حکایت:آرامش حقیقی از اعتماد به خداوند و تسلط بر نفس سرچشمه میگیرد، نه از دارایی و قدرت.❤️ همراه ما در «کاریز آنلاین» باشید:🔹 تلگرام: t.me/karizonline🔹 روبیکا: rubika.ir/karizonlinee🔹 اینستاگرام: instagram.com/karizonline


