⭕️ بيماري عجيب «بندي» در ميان كودكان روستاهاي قديم باخرز✍️ قاسم خرمي 🍃🔸از جمله تشخيص هاي نادرست در…
انتشار: 2026/08/13 07:09 UTCدریافت: 2026/08/17 11:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 11:10 UTC
⭕️ بيماري عجيب «بندي» در ميان كودكان روستاهاي قديم باخرز✍️ قاسم خرمي 🍃🔸از جمله تشخيص هاي نادرست در حق كودكان بيمار روستايي آن دوران، وجود يك بيماري عجيب به نام « بندي» بود. بند شدن يعني اينكه چيزي در گلوي كودك گير كرده است و راه تنفس و غذا خوردن او را بند آورده است. 🍃🔸حالا اگر يك كودكي سرما خورده بود و تب داشت مي گفتند:« بند شده» ! اگر از شدت گرمازدگي دچار تهوع و رنگ پريدگي بود، مي گفتند: «اين بچه بند شده». اگر دچار نارسايي خوني و تنفسي و كبدي بود، مي گفتند: «اين بار كه ديگه حتما بنده شده»! حتي مواردي بود كه طرف دچار غش مادر زاد بود و بازهم مي گفتند: «اين بنده خدا در بچگي بند بوده، بندش را بازنكردند و به اين روز افتاده است»! خلاصه ريشه همه بيماري ها و گرفتاري ها به بندي ختم مي شد! 🍃🔸در هر روستايي هم معمولا يك زن مسن يا ميانسالي با نام مثلا مادر علي يا مادر حسن و يا مادر غفور وجود داشت كه متخصص درمان بيماري« بندي» بود. مادر علي تا ما را مي ديد كه درگير تب و سرفه و ريزش اشك وآب بيني بوديم مي گفت: « اين بچه بنده است. چرا دير آورديد !» و بلادرنگ انگشت اشاره همان دستان معمولا نشسته اش را در حلق ما فرو مي كرد. انگشت مادر علي اگر 5 ثانيه ديگر در گلوي ما مي ماند و مي چرخيد، با هفت هزار سالگان برابر مي شديم. 🍃🔸چند دقيقه بعد كه گرد و غبار فرو مي نشست و تنفس ما راست مي شد و به اين دنيا بر مي گشتيم، مادر علي يك تكه استخوان گوسفند و يا يك حبه نخود خيس خورده را مي گذاشت كف دست مادر ما و مي گفت: « به سلامت. مواظب بچه ي تان باشيد، اين ها از گلوي او در آمده و شايد هنوز چيز ديگه اي هم باقي مانده باشد».🍃🔸جالب است كه هر بار هم كه ما بند مي شديم و به مادر علي مراجعه مي كرديم، دقيقا همين چيزها در حلق ما گير كرده بود. مسئوليت خوردن نخود را مي شد يك جورايي پذيرفت اما معلوم نبود براي كودكان روستايي كه اغلب دچار سوء تغذيه بودند، اين همه گوشت را چطور خورده بودند كه استخوانش در گلوي آنها گير كرده بود؟! 🍃🔸الان بعد از گذشت آن سالها فكر مي كنم كه اصلا مادر علي در گلوي ما دنبال نخود و تكه استخوان نمي گشت. شايد او فكر مي كرد كه بغضي در گلوي ماست كه بايد هر طور شده بتركاند و راه نفس ما را باز كند. افسوس كه بعض ما بزرگتر از انگشتان لاغر مادر علي بودt.me/malinebakharz
