کتاب "پیامبر" قصه پیامآوری است که روزی با کشتی در ساحل شهری به نام اورفالیس پیاده میشود. ناخدا و…
انتشار: 2026/07/15 12:24 UTC
کتاب "پیامبر" قصه پیامآوری است که روزی با کشتی در ساحل شهری به نام اورفالیس پیاده میشود. ناخدا و ملاحان کشتی با او عهد میکنند که ۱۲ سال بعد او را در همین ساحل سوار کنند و به زادگاهش بازگردانند. پیامبر که نامش مصطفی است همچون غریبهای در میان مردم شهر زیست میکند و بیشتر در خلوت تنهایی خویش بسر میبرد و از دور درباره مردمی که آنها را دوست دارد در سکوت میاندیشد. دوری میگزیند تا مردمان را بهتر ببیند چنانکه کوه را از دشت بهتر میتوان دید، و سکوت میکند تا سخنانی را که به سبب غوغای سخنها به گوشها نمیرسد دریابد و به هنگام بازگو کند. پس از دوازده سال کشتی او در موعد مقرر بازمیگردد و هنگام وداع با مردم فرا میرسد، همه در فضایی وسیع کنار ساحل گرد میآیند و اشک حسرت میبارند و بیش از هر زمان آتش عشق آن کس که میدانند به زودی ترکشان خواهد گفت در دلهایشان شعلهور میشود. هر چند شور و اشتیاق و تمنا و التماس مردم برای ماندن او کارگر نمیافتد، اما در این آخرین دیدار، در پاسخ سوالاتی که اصناف گوناگون مردم از او میکنند آغاز سخن میکند و آنچه را از لطایف معرفت از هاتف خلوتهای خویش شنیده است برای ایشان باز میگوید.📖 بخشی از پیشگفتار ✍ #جبران_خلیل_جبران [ 📓 پیامبر ]@ketabkhaneadabi1398

