@ketabkhaneadabi1398
انتشار: 2026/07/15 13:45 UTC
پستهای تلگرام — کتابخانه ادبی
𝐂𝐡è𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐮𝐢𝐬𝐞𝐆𝐞𝐨𝐫𝐠𝐞 𝐃𝐞𝐥𝐞𝐫𝐮𝐞🎼🎼🎼🎹در ستایش شاهکارها 🎧ژرژ دلرو [ ۱۲ مارس ۱۹۲۵ – ۲۰ مارس ۱۹۹۲ ] یک آهنگساز اهل فرانسه بود. وی بین سالهای ۱۹۴۷ تا ۱۹۹۲ میلادی فعالیت میکرد و برای بیش از ۳۵۰ فیلم تلویزیونی و سینمایی آهنگ ساخته است.روزنامهی فرانسوی فیگارو به دلرو لقب “موتسارت سینما” داده است. او اولین آهنگسازیست که موفق شده سه سال متوالی برندهی جایزه سزار (جایزه سینمایی ملی فرانسه) شود. او همچنین موفق به کسب نشان عالی هنر و ادبیات از وزارت فرهنگ کشور فرانسه شده است.@ketabkhaneadabi1398
🎬 مست عشق پرسید: "صراف عالم معنی محمد بزرگتر بود یا بایزید بسطامی؟" و مولانا گفت: "محمد (ص) البته سرحلقه انبیاست؛ بایزید را با او چه نسبت؟" و پیر پرحشمت پرسید: پس چرا آن یک "سبحانک ما عرفناک" گفت و این یک، "سبحانی ما اعظم شانی" !؟ @ketabkhaneadabi1398📖 برشی از کتاب عارف جان سوختهمولانا، سوار بر استر، با شاگردانی که به دنبالش هستند، از برابر کاروانسرای شکرفروشان میگذرد. شمس از جا میپرد و لگام اسب را به شدت میکشد و با این کار سوار و مرکبش را از رفتن باز میدارد.مریدان، پس از آنکه لحظهای از ظهور ناگهانی این مرد هراسان میشوند، به خود میآیند و میکوشند تا این پیرمرد را که رفتاری عجیب و غریب دارد، از آنجا دور کنند. تریانس یونانی برای محافظت از مولانا، شمس را به تندی عقب میراند و میان او و استر حایل میشود و پشت تنومندش را به حیوان میچسباند. مولانا پس از آنکه چند لحظهای روی مرکب اینسو و آنسو میافتد، بهسرعت بر خود مسلط میشود. یک اشاره دستش برای اینکه به ناآرامی و آشفتگی پایان دهد، کافی است. هیچ خطری تهدیدش نمیکند. بهتر است بگذارند که این بیگانه حرفش را بزند.آنگاه شمس قامت بلند و باریک خود را راست میکند و با لحنی خشک میپرسد:«کدام یک بزرگترند؟ بایزید یا پیغمبر؟»شمس از مولانا پرسید: «کدام یک بزرگترند؟ بایزید یا پیغمبر؟»پیرمرد دیگر سرش نبود. اکنون به سوزی که میآمد، و به مریدان سراسیمه بیاعتنا شده بود. چشمانش منتظر پاسخ بود. مولانا، بعدها، با یاد آوردن عظمت این پرسش، گفت که او آسمان را بر زمین گسترد.مولانا، در حالی که احساس میکرد آتشی شگرف از کاسه سرش به سوی ابرهای سنگین بیرون میجهد، پاسخ داد: «محمد بزرگتر است. تشنگی بایزید تنها با نوشیدن قطرهای که در ظرف ادراک او میگنجید، تشفی یافت. در حالی که تشنگی محمد بیکران بود. تشنگی در وجودش انباشته بود. او غرق در تشنگی بود. بایزید چون به «حقیقت» رسید، بیدرنگ احساس کرد که سیراب شده است و دیگر نگاهی به دورتر نیفکند. اما محمد، همچنان که روزبهروز و ساعتبهساعت پیش میرفت، چشمانش بیش از پیش بر انوار الهی باز میشد و عظمت، قدرت و حکمت پروردگار را میدید. از همینرو، خطاب به خدا گفت که نمیتواند او را چنانکه سزای اوست، بشناسد. ما عرفناک حق معرفتک.»در این لحظه، شمس بیخود شد. بهراستی از هوش رفت. بعدها گفت که در آن لحظه خاص، مولانا را ندید بلکه خود را دید.✍ #نهال_تجدد [ 📓 عارف جان سوخته ]@ketabkhaneadabi1398
🎬 مست عشق پرسید: "صراف عالم معنی محمد بزرگتر بود یا بایزید بسطامی؟" و مولانا گفت: "محمد (ص) البته سرحلقه انبیاست؛ بایزید را با او چه نسبت؟"و پیر پرحشمت پرسید: پس چرا آن یک "سبحانک ما عرفناک" گفت و این یک، "سبحانی ما اعظم شانی" !؟@ketabkhaneadabi1398
این دنیای کوچک و هفت میلیارد آدم!یعنی تو باور میکنی؟شمردهای؟ کی شمرده است؟جز سیاستمدارها دیدهای کسی آدم بشمرد؟باور نکن نارنجی!باور نکن سبز آبی کبودِ من!باور کن همهی دنیا فقط تویی بقیه هم تکراریاند.- عباس معروفی@ketabkhaneadabi1398
بسانیو: ظاهر همه چیز به همین ترتیب با حقیقت فرق دارد و دنیا همیشه با زیور و زینت فریب میخورد.در دادگاه کدام دعوی است که ملوث و فاسد نباشد ولی همین فساد با صدای جذاب یک وکیل مستور نماند؟✍ #ویلیام_شکسپیر [ 📓 تاجر ونیزی ]@ketabkhaneadabi1398


