پا شو بابا... بازم مدرسهت دیر میشه ها... نه... بذار امروز بخوابه... خیلی خستهست... واسه چی بره م…
انتشار: 2026/07/27 05:04 UTC
پا شو بابا... بازم مدرسهت دیر میشه ها... نه... بذار امروز بخوابه... خیلی خستهست... واسه چی بره مدرسه؟ مادر دیگه چیزی نگفت... آروم نشست لبهی تختِ خالی... لیوانِ لبپَرِ حوصلهش رو برداشت... یه جرعه نوشید... تلخ بود... درست مثل خبرِ صبح. گفت: «اینهمه سال…✋🦋سلام بر حتمیترین اتفاقِ زندگی، مرگ؛باشد که خندههایمان را نابهنگام غافلگیر نکند!و سلام بر شما که هر صبح چنان به پیراهن زندگی چنگ میزنید گویی که جاودانهایم. همین علم به "بودن لرزان" است که زندگی را مغتنم میکند.قدردان فرصت محدود زندگی باشیم. 🌱

