.📚#علیاحضرت_فرنگیس ✍#فتحالله_بینیاز 🔹#قسمت_پنجم♦️تنظیم: #باران@ketabkhaniye_telegram🔹مردها کمتر ا…
انتشار: 2026/08/14 14:40 UTCدریافت: 2026/08/16 06:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 06:45 UTC
.📚#علیاحضرت_فرنگیس ✍#فتحالله_بینیاز 🔹#قسمت_پنجم♦️تنظیم: #باران@ketabkhaniye_telegram🔹مردها کمتر از این موضوع حرف میزدند ولی چند نفر از آنها از جمله مراد و حسین در فرصتهای مختلف از بیحرمتی او به بزرگترها گله میکردند. البته توهین و گستاخی مشخصی از او ندیده بودند فقط از بیاعتنایی او دلخور بودند چون از نظر آنها بیاعتنایی یک بچه و نوجوان به افراد سالمند دهن کجی وقیحانهای بود.مدیر مدرسه هم از سرسنگینی این دختر سفیدچهره بلندقد و زیبا خوشش نیامد با این حال رفتار سنجیدهای در برابر او در پیش گرفت، رفتاری که میشد آن را دیپلماتیک خواند.در کلاس سوم دبیرستان هشت پسر و دو دختر درس میخواندند آنها از دو سال پیش در همین مدرسه درس خوانده بودند و با خلق و خوی یکدیگر آشنا بودند. قرار بود فرنگیس هم در همین کلاس درس بخواند اما از همان روز اول با فاصلهگیریها، سکوتها و ژستهای خاص خودش به همکلاسیهایش فهماند که حساب جداگانهای برای او باز کنند. همین موضوع این کلاس را به کانون تشنج خصومت و کینه توزی عجیبی تبدیل کرد. بدون شک اگر فرنگیس، حبیب، مدیر، نادر و دیگران به دقت در مورد جزئیات برایم حرف نمیزدند نمیتوانستم آنچه را که در آنجا اتفاق میافتاد به نحو منصفانهای بنویسم. در واقع غیر از توصیف زندگی رنجآور و روحیه آشفته خودم در آن هفتهها و ماههای بحرانی بقیه مطالب را از گفتگو با دیگران کسب کردم، چون اصلاً نمیشد به شایعات و بدگوییهای رایج اکتفا و اتکا کرد. عصاره داستان یا در واقع شرح تلاطمها و تنشها را از حبیب و فرنگیس شنیدم. حبیب در بازگویی پنهانیهای خودش صریحتر و دقیقتر حرف زد. میتوانم بگویم تا آن روز هیچکس نتوانسته بود زوایای تاریک و ناشناخته خودگوییها و تخیلاتش را با آن ظرافت و صداقت برایم توصیف و تشریح کند. فرنگیس در بیان مکنونات درونیاش ضعیفتر ولی در توصیف رویدادها و رابطهها دقیقتر بود. شاید هر دو نفر چیزهایی را هم نگفته باشند ولی همانطور که در ابتدای داستان نوشتم ناگفتههای آنها از نظر من اهمیتی ندارد زیرا نگفتن و ننوشتن بعضی چیزها خود یک هنر است و لزومی ندارد که در یک داستان همه چیز نوشته شود.باری، مدیر روز سوم بازگشایی مدارس در کلاس درس نشسته بود میبایست به چند پرونده رسیدگی میکرد تا آنها را در اولین هفته برای اداره فرهنگ بفرستد کلاس درس فارسی را به فرنگیس سپرد تا هم خودش به کارش برسد و هم به کم و کیف شخصیت و تواناییهای او پی ببرد. او سخت کنجکاو شده بود تا هرچه زودتر این دختر غیر عادی را بشناسد. فرنگیس در حالی که گردن برافراشته بود با کندی اشراف منشانهای جلوی تختهسیاه رفت و ایستاد. همهمه خفیفی شنیده شد فرنگیس خشک و جدی گفت: حرف نباشد مگر نمیبینید ساعت درس است و آقای مدیر دارند به کارهایشان میرسند؟سکوت حاکم شد همه محصلین به فرنگیس چشم دوختند. مدیر از زیر چشم به او نگریست که حالا با حالتی رسمی و حساب شده ایستاده بود و کتاب فارسی را ورق میزد. فرنگیس سرش را بالا گرفت و رو به فرامرز گفت: شمافرامرز: من؟- بله شما بیایید اینجا کتابتان را هم بیاورید.هنگامی که فرامرز به سوی تخته سیاه میرفت مجدداً زمزمه ضعیفی شنیده شد. فرنگیس چهره در هم کشید و در حالی که انگشت نشانه دست چپش را تکان میداد خشم آگین گفت: یادتان باشد که من هر حرفی را فقط یک دفعه میزنم!سپس گردنش را کج کرد و افزود: اگر کسی پچ پچ کند گوشش را میگیرم و میاندازم بیرون!فرامرز در سکوت محض شروع به خواندن کرد. فرنگیس گاهی به کتاب چشم میدوخت و گاهی به محصلین، در یک جا خواندن فرامرز را قطع کرد و رو به بچهها تاکید کرد: شما با شما سه نفر هستم و پس از آنکه به چهره هر سه مخاطب خود نگاه کرد افزود: وقتی دارند درس فارسی میخوانند سرتان روی کتاب باشد تا بفهمید چه میخوانند.هر سه محصل سرها را زیر انداختند فرنگیس زیر لب گفت: ادامه بدهید.بیشتر از ۹۵ درصد کارگران شرکت نفت از ایلها و طوایف جنوب بودند. این ایلات و عشایر برای دوم شخص مفرد ضمیر و فعل دوم شخص جمع به کار نمیبردند. ضمیر شما نداشتند و برای دوم شخص جمع از شماها استفاده میکردند. به همین خاطر کارگران و اعضای خانواده آنها حتی در محاوره با بزرگترها و مقامات مهم ضمیر و فعل دوم شخص جمع به کار نمیبردند. بنابراین حرف زدن فرنگیس برای بچهها و مدیر کاملا تازگی داشت. حبیب در همان حال که سرش را روی کتاب انداخته بود آهسته به پرویز گفت: چقدر لفظ قلم حرف میزند. دختر ناحیه هم اینجوری حرف نمیزند!رئیس ناحیه ارشدترین مقام در منطقه نفت خیز بود پرویز مبصر کلاس که در کنار حبیب نشسته بود خندهاش گرفت. فرنگیس لبخند او را دید با اشاره دست چپ فرامرز را به سکوت واداشت و رو به پرویز گفت: شما، شما که خندیدید بفرمایید از کلاس بروید بیرون!همهمهای شنیده شد دختر بانگ زد: ساکت!همه ساکت شدند.#ادامه_دارد ....
نخستین مشاهده و پستهای مشابه
این برچسبها فقط زمان نخستین مشاهده متن عمومیِ همسان در این فهرست را نشان میدهند و اثباتکننده نویسنده اصلی نیستند.
- بدیع الزمان حکیم سعید نورسی · تطابق نزدیکِ متصل به نمونه مبنا — ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، ۲:۳۵
- کتابخوانی تلگرام · تطابق دقیق — ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ۶:۴۵
اثر انگشت فشرده دقیق و تطابق نزدیکِ متصل به یک نمونه مبنا · زمان ناشناخته، ناموجود باقی میماند