📢📢 مجموعه #روایت_بدرقه آقای شهید ایران🖤 زیر نگاه دخترک▪️روز اول؛ روایت مراسم ادای احترام مقامات و ش…
انتشار: 2026/07/11 06:56 UTC
📢📢 مجموعه #روایت_بدرقه آقای شهید ایران🖤 زیر نگاه دخترک▪️روز اول؛ روایت مراسم ادای احترام مقامات و شخصیتهای کشورهای خارجی به پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب✍ مهدی قزلی📩 جمعه صبح زود قرارمان میدان هفت تیر بود. هوا گرگ و میش بود که راه افتادم. خیابانها خلوت بود، اتوبان مدرس هم. ماشینهای امدادی و انتظامی سر تقاطعها ایستاده بودند و چراغهای گردانشان روشن بود. در خنکای بعد از سحر رسیدم میدان و با اتوبوس رسانهایها رفتیم مصلا. یک حال سردرگمی عجیبی جاری بود، هیچ کس نمیدانست کجا برود و چه کند. کارها ولی غریزی پیش میرفت. کارتی داشتیم و عزمی، رفتیم و بعد از سوال و جوابی وارد شدیم. گفتیم خبرنگار هستیم و نگهبان ندانست چه بگوید. پیاده رفتیم تا شبستان اصلی. جلوتر از ما یک عده جمع شده بودند و یا حسین میگفتند. جلوتر که رفتیم دیدیم روی دستشان تابوتهایی از یک کامیون یخچالدار خارج میشود و در میان یا حسین و گریه جمع میرود داخل شبستان. جمع، جمع نگهبانها بود و تشریفاتیها و خدماتیها. همه انهایی که آنجا بودند تا برنامه دید و بازدید و ادای احترام هیاتهای خارجی را رتق و فتق کنند. شوک صبحگاهی ما بود. دیروز در بیت رهبری نزدیک دو ساعت کش مکش بود برای اینکه تابوت وارد زینبیه شود و اینجا در کمتر از دو دقیقه تابوتها جابجا شد.▪️ ما که دوربین و تجهیزات نداشتیم رفتیم سمت در ورودی. موکت قرمز رنگ تمیزی انداخته بودند. کفشهایمان را درآوردیم و رفتیم داخل. آنهایی که داخل بودند راه نمیرفتند، یا میدویدند یا هروله میکردند. داشتند آخرین کارها را انجام میدادند.▪️همه لباس رسمی داشتند هم معمولیها و هم نظامیها. فقط ما دو سه نفر بودیم که لباس کاملاً معمولی پوشیده بودیم و کتانی به پا داشتیم.▪️هر کس رد میشد نگاه عاقل اندر سفیهی میکرد که آنجا چه میکنیم و ما خودمان را میزدیم به ان راه. توی تالار بدرقه راه افتادیم و هنوز نفهمیده بودیم درست وسط آن تالار و در محراب مصلی تابوتها را چیده بودند. چهارتا و نصفی تابوت بود.🖤 تابوت آقا بالا و سه تابوت شهدای خانواده پایین و یک تابوت کوچک که عکس نوه آقا کنارش بود.👈 خواستم بروم جلوتر سمت تابوت که کسی تشر زد: اینجا چه کار میکنید، الان مقامات می آیند.▪️ توی دستش عمامهای سیاهرنگ بود که بعد از تشر گذاشت روی تابوت آقا.▪️برای اینکه بیرونمان نکنند خودمان کنجی را جوریدیم و خزیدیم کنار که مقابل چشم نباشیم.▪️همه چیز ساده بود، مثل همیشهی زندگی آقا، عمامه سیادت و پرچم ایران فقط.▪️ یک گروه مارش نظامی آمد و در کناری ساز و برگش را منظم کرد. یک نظامی بلند قد جلو آمد و خیلی جدی قصد کرد بیرونمان کند. همان موقع چندتایی از عکاسها هم آمدند داخل و هیئت و هیبت گروه خبری شمایل گرفت. نظامی کوتاه آمد و گفت پس همین گوشه بایستید... ماندگار شدیم.▪️فکر میکردم حالا حالاها کسی نخواهد آمد ولی اشتباه فکر کرده بودم. اولین هیئت حدود ساعت شش وارد شد. گروه موزیک نظامیها با همان طبل و سنج و شیپور موزیکی زدند و همه فرماندهان عالی رتبه کشور ادای احترام کردند.👈 بعد از نظامیها یک گروه خارجی آمد. گروههای صبح همهشان گروههای غیر دیپلماتیک بودند: علما، عشایر، گروهای مقاومت... بعضیشان با لباسهای دینی و سنتی، بعضیشان با شلوار شش جیب و کتانی. و البته همهشان مثل ما بودند، ناراحت و سردرگریبان، بعضیهایشان گریه کردند، گریه کردنی.▪️ بعضی از بچههای خبرنگار هم گریه کردند. اولین بار بود با پیکر اینقدر نزدیک رودررو شده بودند.👈 گروهها و کشورها آنقدر زیاد شدند که آسمهایشان از دستمان در رفت. گیریم در نمیرفت، تلویزیون داشت مستقیم پخش میکرد.▪️ بعد از ظهر هم هیئتهای دیپلماتیکتر آمدند، رئیس جمهورها، رئیس مجلسها، وزیرها... ▪️ سران سه قوه همراه آقای عراقچی و آقای حداد عادل و آقای قمی معاون بیت رهبری هم ایستادند به تشکر.▪️ ...هیئتهای خارجی وقتی برمیگشتند باید تعریف میکردند ایستادهاند روبروی چند تابوت با پرچم ایران که روی یکیشان عمامهای سیاه بوده و یکی از تابوتها خیلی کوچک بوده و کنار تابوت کوچک قاب عکس دختری چهارده ماهه و بور بوده که پستانک به دهان داشته و تمام مدتی که آنها به احترام جلوی تابوتها ایستاده بودند، دختر از توی قاب عکس نگاهشان میکرده.👈 شاید عجیبترین ادای احترام دیپلماتیک عمرشان.🏴 #باید_برخاست🔎 متن کامل روایت را از اینجا بخوانید👇farsi.khamenei.ir/others-report?id=63190




