❄️ دست احساسناگهان آغاز شد عشق و امانم را گرفتابر بی پایان اندوه آسمانم را گرفتدست احساس از میان…
انتشار: 2026/07/11 05:02 UTC
❄️ دست احساسناگهان آغاز شد عشق و امانم را گرفتابر بی پایان اندوه آسمانم را گرفتدست احساس از میان واژه ها آمد برونذرّه ذرّه طاقت و تاب و توانم را گرفتخواستم تا شکوه از تقدیر نامیمون کنمصبر بی صبرانه زنجیر زبانم را گرفتدر سکوت خلوت خود روزگارم می گذشتبرق ویرانگر رسید و آشیانم را گرفتسکّهی بازار عشقم رنگ رونق را ندیداز همان روزی که چشمت کاروانم را گرفتایستاده سوختم چون شمع در پیش رختشب نشینی با تو قطره قطره جانم را گرفتخواستم تا ساز وصلش سرکنم #واسع چو نیسوز هجران بند بند استخوانم را گرفت✍️ #سید_علی_کهنگی #واسع #غزل 🎙️ #ژیلا_حبیبی@khaneshedel❄️

