تقلا برای زیستن مجله ی تلگرامی خاطرات خانه ی پدری 🏠🧩 @khateratekhaneyepedari عزیزقلبمامروز شش ماه…
انتشار: 2026/06/19 19:38 UTC
تقلا برای زیستن مجله ی تلگرامی خاطرات خانه ی پدری 🏠🧩 @khateratekhaneyepedari عزیزقلبمامروز شش ماهو بیستو پنج روز شد که داغ مهربونیت نشسته تو وجودم.گودال عمیقی که تو قلبم کنده شده، دارم سعی میکنم توش بذر زندگی بکارم.بعد از دویست و پنج روز، دیروز تلاش کردم رنگ دیگهای رو امتحان کنم ولی حتی پوشیدن لباس جدیدی که تو ندیدیش چقدر واسم تلخ بود.هفتهی پیش موهام رو کوتاه کردم و وقتی نشستم جلوی آینه صداتو شنیدم،همون حرفای همیشگی که بهم میزدی:تو روحت فرید، چقد خوشگل شدی!مدتی پیش چیدمان خونهرو عوض کردم ،صدای تو ،توی گوشم بود که میگفت واااای چقد خونهتو دوست دارم.با مامانو مژگان بیرون میرم ولی جای تو رو صندلی عقب ماشینم خیلی خالیه که با روژان سرو کله بزنی!هروقت شیرموز میگیرم یاد تو میافتم، هروقت ماکارونی میخورم یاد تو میافتم، هر وقت کیک درست میکنم یاد تومیافتم،…هروقت میخندم، بغض میکنم و وقتی حرف میزنم پشیمون میشم،گاهی نمیفهمم چی میگم!خشم دارم،خیلی عصبیام ولی لبخند میزنم.مامان کفشاتو میپوشه، هربار میبینم قلبم از جا کنده میشه.روژان بیشتر از قبل بهم علاقه نشون میده، گاهیام با دیدن من پرخاشگر میشه، شاید چون همیشه وقتی من بودم توام بودی!واسه تولدم یه نقاشی بزرگکشید ونوشت خاله فریده دوسِت دارم،کاش بودیو دست خطشو میدیدی،میبینی چقدر قویو با استعداده؟!خیلی فکر میکنم، خیلی بیشتر از قبل فکر میکنم و عجیب که ته همه چی به تو ختم میشه!با هوشمصنوعی حرف میزنم، ازم پرسید اگر تو جلوی من نشسته بودی و این حال منو میدیدی، چی میگفتی بهم؟گفتم تو فقط بغض میکردی و میگفتی: ببخشید که بخاطر من به این روز افتادی،ببخشید که موهات نقرهای شد، فرید زندگیتو بکن…و من همون لحظه تو تاریکی اتاق،وسط اشکایی که ارادهای در کنترل کردنشون نداشتم تورو روبروم دیدم، توهمی شبیه به تو که التماس میکرد بس کن.باشه خواهر، بس میکنم ، زندگی میکنم ، دارم تقلا میکنم به زندگی برگردم ولی تو دستمو ول نکن، میبینی که پوست انداختم ، تیکههای وجودمو تو جمع کن…فرزانهی منهمراه ما باشید در کانالخاطرات خانه ی پدری 🏠🧩@khateratekhaneyepedari


