برای داشتن پیشوند کلمه دکتر قبل از نام و نام خانوادگیشان این طور گذران عمر کرده اند قدر دان زحماتشا…
انتشار: 2026/08/23 05:36 UTCدریافت: 2026/08/23 14:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/23 14:30 UTC
برای داشتن پیشوند کلمه دکتر قبل از نام و نام خانوادگیشان این طور گذران عمر کرده اند قدر دان زحماتشان باشیم روز پزشک گرامی باد گلسرخی با گلبرگهایی از یاس🌺t.me/gsbga_yas@Gole_Sorkhi_ba_golbargi_az…
پستهای تلگرام — خاطرات خانه ی پدری
این روزها مشغلههای روزمره، شکل منظم و آرامِ خانهداری قدیم را از بسیاری از خانهها گرفته است.یادم میآید وقتی بچه بودم، مادرم هر دوشنبه، سرِ ساعت، لباس میشست. لباسشویی را در حمام گذاشته بود؛ چون آن سالها حمامها بزرگتر بودند و معمولاً پیش از ورود به حمام، رختکنی تعبیه میشد. حالا که فکر میکنم، چه فکر جالبی بود؛ با حفظ حریم شخصی، لباسهایت را درمیآوردی و بعد از حمام، بیآنکه نگران سرما خوردن باشی، فرصت داشتی لباس تمیزت را بپوشی.من عاشق بوی تمیزی و بوی تایدی بودم که هفتهای یکبار در اتاقها میپیچید. وقتی مادرم پردههای نازک و توری را در لباسشویی غرق آب میکرد، من بوی اندک خاک نشسته بر پردهها را که حالا با رطوبت آمیخته بود، نفس میکشیدم.ظهرهای داغ تابستان، وقتی مادرم پردههای نیمهخیس را به چوب پردهها میآویخت تا بیچروک خشک شوند، دور از چشمش صورتم را که از گرما ملتهب و داغ بود، به پرده میچسباندم و از خنکای لذتبخش آن، تنم میلرزید.ما تا هفته بعد لباسهای تمیز داشتیم؛ و هفته بعد، روز از نو، روزی از نو...اما این روزها، هر فرصتی که پیدا شود، دکمه روشن شدن لباسشویی زده میشود و کل این فرایند به پایان میرسد. نه لذتی در آن هست، نه طعمی از آن دلخوشیهای کودکانه که بخواهی آرامآرام مزهشان کنی. هرچه هست، شبیه وظیفهای خودکار انجام میشود.چند شب پیش، نیمهشب، در تاریکی، سبد لباسهای شستهشده را به حیاط خلوت بردم تا روی بند پهن کنم. حتی به خودم زحمت ندادم چراغ را روشن کنم.اما هنگام پهن کردن سومین تیشرت، ناگهان از خودم پرسیدم:«چی شد که دیگر از تاریکی نمیترسم؟»من مگر همان دختربچهای نبودم که شبها از رفتن به حیاط میترسیدم، چون شنیده بودم چند شب قبل، چند خانه آنطرفتر، دزد آمده است؟اصلاً کی اینقدر شیردل شدم؟به تیشرت چهارم که رسیدم، با خودم گفتم:«از روزی که با سیاهیِ درون آدمها مواجه شدم.»از روزی که فهمیدم آدمهایی که میخندند، اما درونشان چیز دیگری میگذرد، گاهی از هر تاریکیِ شبانهای ترسناکترند.آخرین لباس را روی بند انداختم و به سمت روشناییِ داخل خانه برگشتم.حجم تاریکی را پشت سرم، در حیاط خلوت، رها کردم و دیگر به آن نگاه نکردم.نه از آن رو که دیگر از تاریکی نمیترسم؛بلکه چون بعد از شناختن تاریکیِ آدمها، فهمیدهام هیچ شبِ سیاهی، به اندازه بعضی آدمها تاریک نیست.#عادله_زمانی اگر دلتان برای گذشته تنگ شده به این کانال سر بزنید 🏠@khateratekhaneyepedariخاطرات خانه ی پدری 🏡🌳🪴🖼
🔮طلسم دفع بیماری🪄💒بازگشت معشوق و بخت گشایی و رضایت خانواده💍💵طلسم مفتاح النقود جذب ثروت و مشتری 💎🧿باطل السحر اعظم و دفع همزاد و چشم زخم ❤️🔥زبانبند و شهوت بند در برابر خیانت❤️🔥✅تمامی کارها با ضمانت نامه کتبی و مهر فروشگاه2sh🔴 لینک کانال و ارتباط با استاد👇t.me/telesmohajat%F0%9F%92%AB%DA%AF%D8%B1… گشایی،حاجت روایی و درمان ناباروری زوجین در سریعترین زمان👤مشاوره رایگان با استاد سید حسینی👇🆔@ostad_seyed_hoseyni☎️ 09213956388 ☯ @telesmohajat
اون همیشه همهچیز رو میدونست.میدونست داره بهت آسیب میزنه.میدونست تو ازش چی میخوای.خیلی خوب میفهمید رفتارش ناراحتت میکنه، اما بازم ادامه میداد.و ادامه میداد چون نه تو براش مهم بودی، نه احساساتت.همراه ما باشید در کانالخاطرات خانه ی پدری 🏠🎡@khateratekhaneyepedariپیج ما رو دنبال کنید 🏡🦋instagram.com/baavaan_
توی این ویدئو سفر کردیم به دهه شصت و خاطرات اونارو زنده کردیم❤️بفرست واسه دهه شصتیا🥺🥲اگر دلتان برای گذشته تنگ شده به این کانال سر بزنید 🏠@khateratekhaneyepedariخاطرات خانه ی پدری 🏡🌳🪴🖼
اگر دوستی دارید که تازه از یک ارتباط ناسالم بیرون اومده تا جایی که شرایطش رو دارید کنارش باشید و تنهاش نذارید. خیلی وقت ها دلیل برگشت به یک رابطه اشتباه عدم تحمل درد تنهایی و نبود هم صحبته...#فاطمه_نصیری #روانشناسمجله ی تلگرامیخاطرات خانه ی پدری 🏠🧩@khateratekhaneyepedari
یادش بخیر...کیا با این تلفنها حرف زدن؟❣️😊#نوستالژی همراه ما باشید در@khateratekhaneyepedariکانال خاطرات خانه پدری 🏠🖼

