🖌#حمیرا_آریانژاد_مرتضوی نصف شب از خواب بیدار شدم چشمامو تنگکردم وبه ساعت دیواری نگاه کردم ۳و ۲۵ د…
انتشار: 2026/08/23 06:54 UTCدریافت: 2026/08/23 14:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/23 14:30 UTC
🖌#حمیرا_آریانژاد_مرتضوی نصف شب از خواب بیدار شدم چشمامو تنگکردم وبه ساعت دیواری نگاه کردم ۳و ۲۵ دقیقه بود گوشیمو ورداشتم وچک کردم خبری نبود .چراغ خواب روروشن کردم ودفترموورداشتم و چند خط از رمان جدیدم رونوشتم ....از خواب که بیدارشدم دستامو به هر طرف کشیدم تا گوشیمو پیدا کنم این بار زیر بالشم پیداش کردم وای فای رو روشن کردم و نت که وصل شد سراغ تک تک فیلتر شکنام رفتم و همشونو امتحان کردم هیچکدوم که باز نشدند برگشتم دوباره از اول شروع کردم واونقدر صبر کردم تا این خرگوش زبل اونقدر بُدوئه تا وقتی نشست سرجاشو و هویج روگرفت دستش، بنده بفهمم فیلتر شکنم وصل شده .اول رفتم سراغ واتساپ چون بیشتر دوست و آشناها اونجا پیام رد و بدل میکنند تمام پیامهایی رو که اومده بود رو با ذوق و شوق باز کردم اما هیچ خبری نبود .بدون اینکه دلسرد بشم رفتم سراغ تلگرام تا بلکه اونجا اثری ازش پیدا کنم ولی دیدم زهی خیال باطل ...اینستا گرامم که برهوت پیام بود .پیش خودم فکر کردم بابا حتما نمیتونن وارد اپلیکیشنهای اونور ابی بشن بذار برم تو برنامه های وطنی از بله شروع کردم و روبیکا و ایتا و .....همه رو از زیر نظر گذروندم اما اونجا هم سوت وکور بود. نا امید گوشی روکنار گذاشتم وتودلم گفتم خدایا به امید تو و از جام بلند شدم که برم سراغ کارام که یهو صدای پیامهای گوشیم بلند شد نه یکی نه دوتا چند تا با هم...عین برق گرفته ها خودموبه گوشیم رسوندم ودیدم چند تا پیامک یا همون اس ام اس خودمون برام اومده از خوشحالی نزدیک بودسکته کنم .موذیانه خندیدم و به خودم گفتم بالاخره عوض کردن عکس پروفایل و نوشتن اون دوتا کلمه جادویی کار خودشو کرده وحتما اگه تا الانم پیام ندادند به خاطر قطعی برق ومشکلات اینترنت بوده ونمیتونستن وارد برنامه ها بشن و مجبور شدند پیامک بدن اما زود متوجه شدم که سخت در اشتباهم...چون مثه اینکه وفا دارترین دوستان من بانکها وموسسات مالی بودند ( با اینحال که در بیشتر حسابام تنها به اندازه خریدن یه بسته آدامس پول مونده بود اونم به خاطر اینکه حسابم بسته نشه )اما به یادم بودند یکیشون نوشته بود جهان جای زیباتری با من میشود ودیگری نوشته بود صمیمانه ترین شاد باشها نثارت باد این یکی آرزوی طول عمر با عزت کرده بود وآن یکی آرزومند آروزهایم .....کلی ذوق مرگ شدم و سرمست و شاد از پیامها، گوشی روکنار گذاشتم ووارد آشپزخونه ایکه دیشب به حد غایت تر و تمیزش کرده بودم شدم همه جا برق میزد لبخندی از سر رضایت زدم زیر کتری رو روشن کردم وپیش بندم رو بستم که تا اماده شدن صبحانه ناهار رو اماده کنم ..... یک هو نگاهم به آینه قدی توی پذیرایی افتاد تصویر توی آینه با تبسمی شیرین گفتبانوی شهریور تولدت مبارکچند دقیقه بهش خیره شدم و منم بهش لبخند زدم و اینگونه بود روزتولدم برایم ساخته شد....گلسرخی با گلبرگهایی از یاس🌺t.me/gsbga_yas@Gole_Sorkhi_ba_golbargi_az…
