بله من هنوز برای کلاغها نون و آب میذارم، با این که میدونم آدمهای عزیز اطرافم مسخرهم میکنن با گ…
انتشار: 2026/08/23 08:55 UTCدریافت: 2026/08/23 20:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/23 20:10 UTC
بله من هنوز برای کلاغها نون و آب میذارم، با این که میدونم آدمهای عزیز اطرافم مسخرهم میکنن با گربهی سهپای کوچه بازی میکنم و براش قصه میگم، با این که زن همسایه رد میشه و جوری که بشنوم به بچهش میگه درس بخون مث این نشی. سگهای توچال برادرای تنی من میمونن تا ابد و پرندههای کوچولوی چشمه نرگس و شیرپلا درمان دردامن وقتی براشون نون خرد میکنم و دنیا رو میذارن رو سرشون. من فقط رابطهی بسیار گسستهای با انسان دارم، نه چون انسان بده نه، چون مغز کوچیک من پیچیدگی دنیا براش سخته. سیارهی مناسبی برای من و خیلیها نیست اینجا. صبح زود تو صف نونوایی باز با یه سگ دیگه دوست شدم و این یعنی امروز احتمالا یهکم کمتر عصبانیم و یهکم بیشتر حوصله دارم. دیشب هم برای سومین بار خواب دیدم مردم، که این هم زیاد بد نیست. پس به صبح سلام، و به تنهایی از خودم بزرگتر شدهام... پ.ن: حمید سلیمی گاهی یه چیزایی مینویسه انگار دوربین گذاشته زندگی منو میبینه. بعد اینکه بعضی متنهاشو میخونم با خودم میگم چقد این کلمه ها ، شبیه زندگی منه. کاش من نوشته بودمش....همراه ما باشید در کانالخاطرات خانه ی پدری 🏠🧩@khateratekhaneyepedari

