🤍🫧🤍بهعشق پاکو احساسم چرا بیوقفه میخندینفهمیدم که در بازی، تو با ما چند در چندینمیدانم نمیدانی…
انتشار: 2026/08/06 16:30 UTCدریافت: 2026/08/07 11:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 11:20 UTC
🤍🫧🤍بهعشق پاکو احساسم چرا بیوقفه میخندینفهمیدم که در بازی، تو با ما چند در چندینمیدانم نمیدانی؟ زچشمانم نمیخوانی؟بترس از آهِ این مردِ سراپا آرزومندیتو چون نقاشی دست ِکمال الملک ِ بهزادیکه این ملحِ ژکوندیرا بهلب داری و میبندیعسل میبارد از کُنج لبت ای مونس جانمشکارم میکنی وقتی پر از شوقی و لبخندیچنان ازعشق تو مستم که گویی خوردهام جامیبیا پیمانه را پُرکن اگر مشتاق پیوندیتو با چشمان سبز و با لب خونرنگ طنازیچه آسان بردهای از من دلو دین را به ترفندیتو را من با صدایی خوش بخوانم در کنار خوددلم را در نگاهی با کمند خویش میبندینشسته شمع و شاهد در کنارم شاد و بی پرواتویی پروانهی عاشق در این بزمِ خداوندیپر از رویای پروازی و وسعِ آسمان داریعظیمی با شکوهی، هم سهندی هم دماوندیسخن کوتاه کن بیژن، حدیث عشق را نشکناگر مجنونِ لیلایی و بر این عشق پابندی#بیژن_عظیمی.

