🤍🫧🤍سلام به شهریورکه همچون شاعری بیقرار پای تپه ای در دور دست ها نشستهشاعری که یواشکی چشم دوخته به…
انتشار: 2026/08/23 11:49 UTCدریافت: 2026/08/23 18:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/23 18:25 UTC
🤍🫧🤍سلام به شهریورکه همچون شاعری بیقرار پای تپه ای در دور دست ها نشستهشاعری که یواشکی چشم دوخته به دروازهای چوبی و فکر می کند به کوچ دخترکی آشنا که حالا زنی بیتاب استبا کوهی سترگ بر روی شانههای خسته اشزنی سرشار که به گردنههایِ بلند رویاها میاندیشدسلام به شهریور که همیشه چمدانی بسته رااز اتاقی به اتاق دیگر میبردمانند مردی مستکه آب پاکی را روی دست پر حسرتش میریزد و زیر لب می گوید: مرا ببخش! مراببخشکه همیشه تو را دوست داشتهامبگو از حال شالیهای باران خوردهاز حال دختری با موهای پر کلاغیاز ستاره ای عاشقکه عمری ست دستانشتسلیم دستمال گلداری ستکه به پیرهنش سنجاق کرده...#وحیـد_آریـا.


