«جمیله قاضی زاده حسینی»همسر شهید🌷آقا جواد دانشجوی دانشگاه «تربیت مدرس» تهران و مداح بود. صدای خیلی…
انتشار: 2026/07/05 06:26 UTC
«جمیله قاضی زاده حسینی»همسر شهید🌷آقا جواد دانشجوی دانشگاه «تربیت مدرس» تهران و مداح بود. صدای خیلی خوبی داشت. ما هر هفته همراه خانواده به قم و جمکران می رفتیم و ایشان برای کاروانمان مداحی می کرد. معمولا نزدیک به اذان به حرم می رسیدیم و با صدای زیبایش اذان هم می داد. بعد از مدتی در مسجد مقدس جمکران من را از خانواده ام خواستگاری کرد و یک سال بعد (سال 1385) در کنار حرم امام رضا (ع) عقد کردیم.🌷ما ساکن تهران بودیم اما از آنجا که خانواده شهید در مشهد زندگی می کردند در مسیر تهران – مشهد در رفت و آمد بودیم. یک مرتبه که برای مراسم عروسی دختر دایی ایشان به مشهد می رفتیم، در شاهرود تصادف کردیم و باعث شد حدود بیست روز در بیمارستان باشیم. 🌷پاشنه پای همسرم شکست و من هم از ناحیه گردن و کمر آسیب دیدم. برای آن که حال ایشان بهتر شود، تصمیم گرفتیم برای یک سال مشهد زندگی کنیم. نیتم این بود که حال ایشان بهتر شود و قصد ماندن در مشهد را نداشتم. یک سال که گذشت، کار همسرم در سازمان تامین اجتماعی درست شد و باید یک سال دیگر در مشهد می ماندیم تا کار انتقالی ایشان امکان پذیر شود.🌷در همان دوران بود که کلیپ های داعش پخش می شد. آن کلیپ ها دغدغه رفتن به سوریه را در شهید ایجاد کرد! اوایل فیلم ها را به من نشان نمی داد و هر کلیپی می دید، گریه می کرد. کنجکاو شده بودیم و اصرار می کردم فیلم ها را نشانم دهد اما ایشان مخالفت کرد.قبل از ظهور داعش، هرزمان که فیلم یا مستندی از دوران دفاع مقدس به ویژه در هفته دفاع مقدس پخش می شد، غصه می خورد و می گفت: «خوش به حالشان! در دهه ای زندگی می کردند که فضای جهاد و شهادت بود.گاهی گریه می کرد و غبطه می خورد. زمانی که موضوع داعش پیش آمد دیگر کمتر از دوران دفاع مقدس می گفت و جنایت های داعش ذهنش را مشغول کرده بود.@Khatme_quran313
