می توانیم یک آگاهی جدید را با آگاهی های پیشین خود ترکیب کنیم حتی اگر این آگاهی جدید با آگاهی های پی…
انتشار: 2026/06/23 18:59 UTC
می توانیم یک آگاهی جدید را با آگاهی های پیشین خود ترکیب کنیم حتی اگر این آگاهی جدید با آگاهی های پیشین ما در ناسازگاری شدید باشد. تناقض ها را می توانیم جمع وجور کنیم ، می توانیم آنها را به هم پیوند زنیم واز تناقضمندی شان نهراسیم.بهتر است همین جا دست نگه دارم! آیااین خصوصیت روانی همهٔ آدمیان نیست؟کافی ست فلسفهٔ علم تامس کوهن یا تاریخ علم یا تاریخ دین را بخوانم تا دریابم که آدمیان برای پذیرش اندیشه های نوین وتغییر نگرش انقلابی چقدر مقاومت می کنند وچه تقلاهایی دارند که به نحوی دنیای گذشتهٔ خودرا همچنان محفوظ ومصون بدارند وپارگی ها وشکاف ها را هرطور شده بخیه زنند ورخنه دوزی کنند وهمواره شراب نو را درهمان مشک کهن بریزند.آری ، براستی همین طور است اما آیا محتمل نیست که میراث متافیزیکی وفرهنگی ما نیز در این پدیده تأثیرمضاعفی داشته باشد؟آنچه در ما می گذرد چه بسا ویژگی معمول بشریت ونوع انسان وچه بسا تا اندازه ای نیز نتیجهٔ بیدار شدن هیولاهایی یا ایزدهایی از گذشتهٔ تاریخی وفرهنگی مان باشد. این نسبیت را همواره می بایدپیش چشم داشته باشم تا جزم گرایانه نتیجه گیری نکنم وادعای قطعیتی نداشته باشم. این که گه گاه دربرابر حقیقت گرفتار احساسی تراژیک نمی شویم، آیا تاحدی بر آمده از باور دیرینهٔ ما به عالم مثال و ملکوت نیست؟ ما ایرانیان آشنایی بسیاری با عالم ملکوت داریم و در این عالم مثالین وخیالین ،تقدم ها و تأخر های دنیای مادی ونیزمنطق خشک وعبوس آن اهمیت چندانی ندارد. در جهان «ملکوت ایرانی»، چیزها تعین قطعی ندارند. اگرچه چیزها وجود دارندواز رنگ و بوو مزه وخصوصیت های ملموس دیگر برخوردارند اما هرآینه می توانند به چیزهای دیگری تبدیل شوند.شایدباور ما به جهانی به شدت فراواقع گرایانه وسورئال ، تمایل وتعهد ما به پذیرش تعین های سخت جهان روزمره ومنطق خشک آن را کاهش داده باشد!.زیستن در جهانی اثیری و سورئال ،هراس ما از جهان رئال را تسکین می دهد وجبرانگر شکست ها وتراژدی های منطقی وعقلانی آن است.این باورمندی به عالم ملکوت ایرانی که قدرت دارد، تعین ها را دستخوش سیالیت کند و تقدم ها و تأخر های تاریخی را در هم ریزد، آیا ذهن ما را برای این آماده ترنکرده است که بتوانیم گه گاه درست و نادرست را چندان از هم متفاوت ندانیم ودربرابر دوگانگی درست وخطا دچار احساس تراژیک نشویم؟ آیا این به ما کمک نکرده که آسان تر بتوانیم تناقضات را بپذیریم و آنها را به گونه ای آسیب روانی برای خود تبدیل نکنیم؟ شاید چنین باشد و شاید هم نه.مطلقا قطعیتی دراین فرضیه نیست اما به هرحال بد نیست که به عوارض جانبی احتمالیِ «عالم مثال ایرانی» هم گوشهٔ چشمی داشته باشیم.

