🔻«تمنا هروی» و مشرب «جهانوطنی» فردوسی🔸به بهانه بیستم مردادماه، سالروز درگذشت عبدالکریم تمنا هروی…
انتشار: 2026/08/11 08:54 UTCدریافت: 2026/08/15 01:21 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:21 UTC
🔻«تمنا هروی» و مشرب «جهانوطنی» فردوسی🔸به بهانه بیستم مردادماه، سالروز درگذشت عبدالکریم تمنا هروی، شاعر افغانستانی🔻از سروستان تا کتابخانهعبدالکریم تمنا در سال ۱۳۱۹ در روستای سروستان در جنوب شرق هرات متولد شد. او هرگز به مدارس سبک امروزی نرفت و آنچه از شعر و ادب آموخت، از پشتکار و ذوق خود بود و البته کسانی که شوق ادبیات داشتند، مثل همان بانویی به نام «قریش» که تمنا، دیوان حافظ را در سالهای کودکیاش نزد او خواند. گفتهاند که بر دیوارهای کاهگلی سروستان، مشق عشق میکرد تا آنکه کتابخانهٔ هرات نیز شیفتگی او را به کتاب و پژوهش دریافت. از سال ۱۳۴۰ بود که سرودهها و نوشتههای تمنا در روزنامهٔ «اتفاق اسلام» به چاپ رسید و در ۱۳۵۴ مدیریت کتابخانهٔ عامه هرات را پذیرفت. دلدادگیاش به شعر و ادب و پژوهش آن قدر بود که وقتی در سال ۱۳۵۶ به سمت فرمانداری «زندهجان» یا پوشنگ کهن رسید، پس از مدت کوتاهی از این سمت کناره گرفت و دوباره به همان مدیریت کتابخانهٔ عامه هرات پرداخت. 🔻روشناییهای غربتجنگها در طول تاریخ، بیش از آنکه جان و مال انسانها را متلاشی کرده باشند، بر روان آنها تأثيرات عمیق گذاشتهاند، زخمهایی که تا پایان زندگی، با انسان همراه است. تمنا که تمنایی جز خلوت کتابخانه نداشت، باید به مهاجرتی اجباری میرفت. در ۱۳۵۸ که ضربههای ارتش شوروی و جنگهای داخلی بر پیکر افغانستان فرود میآمد، تمنا راهی ایران شدـ سرزمینی که دل و درد و زبان او را خوب میفهمید، اما «هیچجا خانه خود آدم نمیشود». در این دوران بود که با بزرگان شعر و ادب، همچون ناتل خانلری، شغیعی کدکنی، ایرج افشار، مظاهر مصفا، علی دهباشی و...ـ آشنا شد و روشنایی حضور آنها بود که از سیاهی غربت در زندگی تمنا میکاست. همین آشناییها و روشناییها سرانجام، تمنا را وادار کرد که پس از فروتنی بسیار، برخی از اشعارش را به اصرار دوستانی، همچون علی دهباشی، در مجلهٔ «بخارا» به چاپ رساند و پس از آن نیز در ۱۳۵۹ سرودههایش در مجموعهای به نام «پیوند عمر» منتشر شد.🔻از وطن گفتن شاعری که دلداده وطن است، هرجا که برود، وطنش را با خودش میبرد و تمنا هم هرات را با خود به ایران آورده بود و هرچه میسرود، از درد دوری از وطن کم نمیشد و انگار شعله بر جان خود میزد و میافروخت و میسوخت:«چون نوبهار بر رخ من خنده میکنددر دل مرا هوای وطن زنده میکند» یا:«زان دم که بستهام از برت بار ای هراتاز دل نرفت یاد تو یک بار ای هرات».🔻مشرب آزادگانتمنا همواره از وطن میسراید، اما مقصود او فقط سرزمینش، افغانستان نیست، گویا از فردوسی به خوبی آموخته است که فراتر از مرزهای جغرافیایی کشورش بیندیشد. فردوسی از ایران و ایرانیان سخن میگوید، اما آنچه پیش چشم دارد، فقط ایران نیست، او سامان دادن به جهان را در نظر دارد. جایی که سایه دیوهای بیخردی از جهان هستی برداشته شود و روشنایی و مهربانی همه جا را فراگیردـ تمنا از ترک «منیت» و خودخواهی میسراید و همگان را به مواجهه در مقابل اهریمنان زمان برمیانگیزد. همان جا که از خطر کردن میگوید:«خوشا به اوج خطر رفتن و خطر کردنز کام مرگ، جسورانه جان به در کردن؛ شعار و شیوه خود ساختن، قفسشکنیستیزهجوی شدن با نظام اهرمنی».تا آنجا که اندیشه نجات وطن خود را بیان میکند: «به ما رسیدن و یکباره ترک من گفتنبه بام قله آزادی وطن رفتن» و در ادامه، از وطن به عنوان زادگاه، گریزی به وطنی بزرگتر میزند: «اگرچه غزنی و پروان و بامیان وطن استولی به مشرب آزادگان، جهان وطن است». او از بیدادی فراگیر سخن میگوید که: «پی اسارت مرغان خاطر افسردهبه هرکجا نگری، دامهاست گستردهفریب حیله صیاد را نباید خوردبه دوش، کوله بیداد را نباید برد». از این جهات است که میتوان تمنا را از آن دست شاعرانی دانست که از شخصیتهای شاهنامه، زبان شاهنامه و اندیشه فردوسی بهرههای بسیار برده است. او ادامه همان مسیری را سروده است که فردوسی آغاز کرده بود. راهی که به جهانی آرمانی و بدون ستم میرسد. و سرانجام، در بیستم مردادماه ۱۴۰۲ بود که تمنا هروی در ۸۳ سالگی درگذشت و پیکرش را در کنار پیر هرات، خواجه عبدالله انصاری در هرات به خاک سپردند و او به وطن بازگشت. یادش گرامی باد. به قلم: فاطمه محمدزاده#عبدالکریم_تمنا_هروی#شاهنامه_فردوسی #وطن@kheradsarayeferdowsi
