☆☆☆بهیاد آر...یک جای از رمان جنایت و مکافات، راسکلنیکف دارد فکر میکند که: «در کجا، کجا خوانده بود…
انتشار: 2026/07/10 10:39 UTC
☆☆☆بهیاد آر...یک جای از رمان جنایت و مکافات، راسکلنیکف دارد فکر میکند که: «در کجا، کجا خوانده بودم که محکوم به مرگی، یک ساعت پیش از مرگ، با خود میاندیشد که اگر مجبور میشد در بلندی یا بر فراز صخرهای زندگی کند که آنقدر باریک باشد که فقط دو پایش بهروی آن، جا بگیرد و در اطرافش، پرتگاهها، اقیانوس و تاریکی و تنهایی و توفان ابدی باشد و به این وضع ناگزیر باشد، در آن یک ذره فضا، تمام عمر، هزاران سال، برای ابد بایستد؛ باز هم ترجیح میداد زنده بماند یا اینکه فورا بمیرد؟»اکنون اویی که در این فیلم پُتک میزند، نه در فضای استعاری ذهنِ راسکلنیکف، که بر فضای دیواری واقعی؛ کوچکتر و کمتر از اندازههای یک جفت پا ایستاده و پُتک هم میزند! بر همان فضای کوچک مابینِ تنهایی و توفان ابدی، پُتک میزند که بتواند بر روی همان فضا باقی بماند! آن پتکها، در رد و تمّنای آن زندهمانیاند. آن زندهمانی محقری که راسکلنیکف به آن میاندیشید که ارزش زیستن دارد یا خیر، زیستنیاست که این سوژه، برایش پتک میزند! اگر از آن آینده که نمیدانم چیست و کیست و کجاست، کسی یا چیزی بپرسد که: «هی، فلانی، از آن سالها بگو، چطور سر کردی در آن مملکت؟ چگونه میگذشت آن پاییز و زمستان و بهار، آن تابستان»برایش به زبان تمثیل، چیزی شبیه این تصویر را باید نشانداد و شهادت داد که ما در آن تاریخ، به حتی آنجایی که رویش ایستاده بودیم، پُتک میزدیم تا اولا زنده بمانیم تا بعد از پتک احتمالی آخر، شاید روزی، چیزی بسازیم، یک خانه، یک زندگی که بیشتر از یک جفت پا، جا دارد، که همانا هرآنچیز که سخت و استوار است، دود میشود و به هوا میرود. برای ساختن ابتدا باید پتک زد. و بعد خواهم گفت که به قول والتر بنیامین: «میراث بر دوش ما سنگینی میکند، برای ساخت تاریخ، بهنفع حذفشدگان و ستمدیدگان، راهی جز زمین گذاشتن میراث در پيشروی خود نداریم» و خواهم گفت، آهای آنکه از #آینده میآیی، کمی از رنجهای ما هم بگو، از این #تنهایی و توفان ابدی، از این فضایی که روزی بیشتر از یک جفتپا برایمان جا نداشت. آهای آنکه روزی خواهی آمد، بهیاد آر. همین.#مسعود_ریاحی@khodavandegareshgh#کانال_خداوندگار_عشق

