To youThe truth is,I am afraid.But I still have to go.Because I want to live a long life with you.I…
انتشار: 2026/08/14 03:24 UTCدریافت: 2026/08/14 21:47 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 21:47 UTC
To youThe truth is,I am afraid.But I still have to go.Because I want to live a long life with you.I have never dreamed of some grand world.Saving the country becoming a line in history,those things always felt so distant to me.What I wanted was something very small.To wake up in the same house as you.To see your face every morning.To remember the things you like and quietly hand them to you without saying a word.I wanted to enjoy those little things for a long, long time. But in the world we live in now, even those small things cannot be ours freely.That is why I am leaving.To create a world where you can love someone ordinarily, without fear.So please,don't feel sorry for me.And don't stop your life while waiting for me. Just leave a tiny place in the corner of your heart for the day I might return.And if I cannot come back remember only this: Whenever you smile I wanted to be there to protect that smile.All I ever wanted was to become even a small part of your tomorrow.That is why I am going. For the tomorrow where I can live with you.برای توراستش میترسم.ولی بازم باید برم.چون میخوام سالهای زیادی رو کنارت زندگی کنم.هیچوقت آرزوی یه دنیای عجیب و بزرگ رو نداشتم. اینکه کشور رو نجات بدم، اینکه اسمم یه جایی توی تاریخ نوشته بشه،اینا همیشه برام خیلی دور بودن.چیزی که میخواستم خیلی کوچیکتر از این حرفا بود.اینکه توی یه خونه با تو چشم باز کنم.هر صبح صورتت رو ببینم.چیزایی که دوست داری رو یادم بمونه و بیسروصدا بذارمشون توی دستت.میخواستم سالهای سال از همین چیزای ساده لذت ببرم.ولی توی دنیایی که الان توش زندگی میکنیم حتی همین چیزای کوچیک رو هم نمیتونیم آزادانه داشته باشیم.برای همینه که دارم میرم.میرم تا دنیایی بسازیم که تو بتونی توش ساده و بیدغدغه عاشق بشی.پس خودتو بابت من سرزنش نکن.زندگیت رو هم به خاطر منتظر موندن برای من متوقف نکن.فقط یه گوشهی خیلی کوچیک از قلبت رو برای روزی که شاید برگردم نگه دار.و اگه نتونستم برگردم فقط اینو یادت بمونه: هر بار که میخندی من دلم میخواست اونجا باشم واز اون خنده مراقبت کنم.فقط میخواستم بتونم حتی یه ذره به فردای تو کمک کنم.برای همینه که میرم.برای فردایی که بتونم کنارت زندگی کنم.
