🎴هشدار به خانواده هاداستان ترانه«۴۳۷»هوشنگ: نمیتونم دخترمو تنها بزارم دلم براش تنگ میشه ترانه: پس…
انتشار: 2026/07/10 19:50 UTC
🎴هشدار به خانواده هاداستان ترانه«۴۳۷»هوشنگ: نمیتونم دخترمو تنها بزارم دلم براش تنگ میشه ترانه: پس دخترتم بردار و ببرشلعیا با نگرانی گفت: مامان دستمو آوردم بالا و گفتم: تو ساکت باش 🤫هوشنگ ابرویی بالا انداخت و گفت: پس بهم گفتی دخترمو بردارم و ببرمش آره؟؟؟؟ترانه: آره بردار و ببرش خبببین بهت اجازه نمیدم دخترمو انقدر اذیت کنی هافهمیدی چی گفتم؟؟ هوشنگ با خنده سرشو تکون داد و نگاهی به لعیا کرد و گفت: شانس آوردی چون بچهام هنوز کوچیکه و بهت نیاز داره وگرنه به خاطر این حرف مادرت بچه رو ازت می گرفتمو با خودم میبردمش و نمیذاشتم یه لحظه دیگه کنار تو باشه😡 لعیا فورا چشماش پر از اشک شد که هوشنگ نگاهی بهم کرد و گفت: حواست باشه ده روز دیگه میام دنبالشون @kodaknojavan🌷🌿




