🎴هشدار به خانواده هاداستان ترانه«۴۸۰» مامان فوراً رفت سمت اتاق سلین رو از روی تخت برداشت و شروع کرد…
انتشار: 2026/08/23 20:59 UTCدریافت: 2026/08/24 11:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/24 11:35 UTC
🎴هشدار به خانواده هاداستان ترانه«۴۸۰» مامان فوراً رفت سمت اتاق سلین رو از روی تخت برداشت و شروع کرد به تکون دادنش تا آروم بشه نگاهی بهش انداختم! سرشو گذاشته بود رو شونه مامان و با تمام وجودش جیغ میکشید یه لحظه با دیدن این صحنه دلم هری ریخت پاییندقیقاً مثل بچگیهای لعیا بود🥺 بیاراده چند قدم رفتم جلو دستامو دراز کردم و سلین را از بغل مامان گرفتم سرشو گذاشتم روی شونم و با کف دستم روی گوششو پوشوندم تا یکم گرم بشه که فوراً اثر کرد و آروم شد. لعیا با تعجب گفت: چقدر خوب که ساکت شد از صبح داره گریه میکنه چشم غرهای بهش رفتم و گفتم: خب لابد دلش درد میکرده✨ لعیا :نه بهش شربت دادم بازم گریه میکرد. ترانه :خوب حتما سرما خورده ببین دستمو که گذاشتم روی گوشش و داغ شد ساکت شد! لعیا ابرویی بالا انداخت و گفت : @kodaknojavan🌷🌿


