شب و شعـــــربا همه مردانگی جنسش که از آهن نبودپاره شد تسبیح اشکش این کم از مردن نبودمهره چشمان خیس…
انتشار: 2026/06/30 19:53 UTC
شب و شعـــــربا همه مردانگی جنسش که از آهن نبودپاره شد تسبیح اشکش این کم از مردن نبودمهره چشمان خیسش را ربود از مادرمسرتکان داد و فقط آهسته گفت ای زن! نبودمادرم آهی کشید اما بجایـش آسمانآنچنان غرید دیگر خانه هم روشن نبودبرق رفت و قبل از آن انگار شوق زندگیدر وجود من به قدر یک سر سوزن نبودخوشه های سبز امیدم همه پژمرده شدهیچ محصولی بجز حسرت دراین خرمن نبودمادرم میگفت دائم، رزق و روزی دست اوستپس چرا درسفره ی ما دانه ای ارزن نبود؟!دیگر از این خانه سیرم بس که نانش آجر استاین بنـا از روز اول محکم و ایمن نبودجزکباب دل و گاهی کاسه ای خون جــگربیش از این تا هرچه یادم هست سهم من نبودسمیه پرویزی@konarsandal

