▪️ ردِ آخرین درس بر تخته، داغِ سنگینِ نبودن...وارد کلاس که شدم، نگاهم روی نوشتههای باقیمانده بر ت…
انتشار: 2026/07/04 16:50 UTC
▪️ ردِ آخرین درس بر تخته، داغِ سنگینِ نبودن...وارد کلاس که شدم، نگاهم روی نوشتههای باقیمانده بر تخته ماند. کلاس در سکوتی سنگین فرو رفته بود و بغض، بیاجازه گلویم را فشرد. بهعنوان یک خبرنگار، بارها صحنههای تلخ را دیدهام، اما این کلاس، دل را جور دیگری میشکست.اینجا، هر واژه روی تخته، یادآور کودکانی بود که دیگر پشت این نیمکتها نخواهند نشست؛ روایتی تلخ که اشک را در چشم و اندوه را در دل هر بینندهای زنده میکند.همان نوشتههایی که شاید روزی با صدای معلم و شور دانشآموزان همراه بودند، هنوز پابرجا بودند؛ در سکوت سنگین کلاس، هر واژه روی تخته، روایتگر حضوری بود که دیگر تکرار نمیشود. نیمکتها خالی بودند، اما ردِ زندگی و امید، هنوز میان خطوط واژه های باقی مانده دیده میشد.آن لحظه، بیش از هر چیز، سنگینی نبودنِ دانشآموزانی را احساس کردم که قرار بود دوباره پشت همین نیمکتها بنشینند، اما سرنوشت، فرصت ادامه درس را از آنان گرفت.تخته کلاس، امروز دیگر فقط یک تخته نیست؛ دفتر خاطرات خاموش آرزوهایی است که ناتمام ماندند و تا همیشه در ذهن هر بیننده، اندوهی عمیق بر جای میگذارند.خبرنگار:امینه رزمی @konarsandal


