جیرفتی ها ته مرام و معرفتندخسته و لنگان ولی محکم قدم بر می داشت.چفیه بر سر، دو پرچم سرخ بر دوش و عک…
انتشار: 2026/07/11 04:14 UTC
جیرفتی ها ته مرام و معرفتندخسته و لنگان ولی محکم قدم بر می داشت.چفیه بر سر، دو پرچم سرخ بر دوش و عکسی از سه رهبرِ انقلاب در دستش.چشمم افتاد به پایش که توی گچ بود. گفتم:" با این وضع می تونی مسیر رو بری؟ "گفت:" برای رهبرم بله! "پرسیدم: "واقعا سختت نیست؟!"از حرکت ایستاد،به چشم هایم نگاه کرد. با بغض گفت:"من میخواستم جانم رو فداش کنم، ولی آقا با خانواده ش فداییِ ما شد. چهار قدم همراهی کردنش اصلا ارزشی داره؟! این پای شکسته که هیچه.تا نفس دارم مدیونشم."لبخند زدم و گفتم حالا با این پا از کجا اومدی؟!همین که گفت :" جنوب کرمان، جیرفت."مسئله برایم حل شد!جیرفتی ها تهِ مرام و معرفتند!رهبر شهید در خاطرات تبعیدشان به جیرفت نوشته اند:"وقتی وارد جیرفت شدم هیچ کس را نمی شناختم اماهنوز چند روزی از ورود من به این شهر نگذشته بود که احساس کردم در میان خویشاوندان، برادران و عزیزان خود هستم"از این مردم گرم و با محبت اصلا بعید نیست سختی سفر با پای شکسته را به روی خودشان نیاورند و هزار و دویست کیلومتر مسافت را با جان و دل طی کنند تا در تشییع پدرشان شرکت کنند...پنجشنبه ۱۸ تیر ماهمشهد مقدسراوی:محبوبه مرادی@konarsandal


