منو پارسال بردنبعد از حوزه اومدم بیرون دیدم کسی نیستبعد چون فرهنگیان هم داده بودمدیراومرم بیرون ادمای کمی مونده بودنبه من گفته بودن میان برای همین منتطر موتدمهزارتومنم هم نداشتم برگردمبلاخره یه نفر پیدا کردم زنگ زدم گفتم اقا نمیایید حداقل یه اسنپ بزنیدکجاییدگفتن هیچی برای بچه همسایمون جشن دندونی گرفتن اینجاییماسنپ هم نزد🗿بلاخره یه اشنا دیدم سوار شدم یه جا پیدا شدمکلی راه پیاده اومدماومدم خونه دیدم ناهار هم خوردن جمع کردن🗿