
کنتا مستقل است؛ بدون هرگونه وابستگی.در انتخاب، انتشار کامل یا بخشی از یک شعر، و در ویرایش شعر آزاد است.
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 3 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/20 تا 2026/08/01
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
هنوز مشاهدهٔ کافی برای امتیازدهی به این کانال وجود ندارد. هر امتیاز دستکم به ۱۴ روز پوشش و ۵ پست مشاهدهشده نیاز دارد؛ کمتر از آن حدس است، نه اندازهگیری.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
by: #mehrdadmehrju standing at the threshold of Granadafrom those dark eyesI ask timeand the earthwhen it becomes a map of absenceI have not come to weep over stoneswaste is no virtueeven old keysstill have their usein the city's garbage binson the southern shoreswith the easterly windsto the rhythm of Zambrawe reached the thresholdwe reclaimed Andalusia in the circlewithout wasting a single thingthe whole continentbeneath our dancing feethistory had never stood stillAmin Jamalbeyond the borderbecameLamine Yamal— mehrdad mehrjuبه فارسی:ایستاده بر آستانهی گرانادا از آن چشمان سیاهزمان را میپرسمو از زمین آنگاه که نقشهای برای غیاب استنیامدهام برای گریستن بر سنگها اسراف چیز خوبی نیست کلیدهای کهنه هم به کار میآیندبرای سطلهای زبالههای شهریدر سواحل جنوب با وزیدن بادهای شرقی با ریتم زمبرا به آستانه رسیدیم اندلس را در حلقه گرفتیم بازبی آنکه چیزی دورریز شود تمام قاره زیر پایکوبیهای ماستتاریخ از حرکت نایستاده بودامین جمال تا آن سوی مرز لامین یامال شد#مهرداد_مهرجو @kontamagz
"پل" شانههامان شددر ساعت اعدام خسرو هنوز هیچ رجالهای پل ... پل ... نمیکردو از زدنها حرفی در میان نبوداین دکان بازار است یا حاق واقعیت؟باید بودریار جواب دهدبیا پیچ کانال تلویزیون را بچرخانم کوک کنیم به میراث ثابت پاسال! کمی دایی جان ناپلئون تماشا کنیمترفند بیاموزیمسیاست، حقه، کلک، هزار و یک بازی زبانی ...با اسدالله میرزا پیک آخر را بزنیم"یک سفر باهاش برو سانفرانسیسکو"ودر دایره المعارف شکیباپور! پیدا کنیم پل سانفرانسیسکو رانزنیم به سیم آخر و یا به پلفقط آروغ ... آروغ ...آروغ تا بوی نفت از دهانها بیرون بریزدمخلص کلام که اخوان سرود: " هر که آمد بار خود را بست و رفتما همان بدبخت و خوار و بی نصیبآن چه حاصل جز دروغ و جز دروغزین چه حاصل جز فریب و جز فریب"یاد تو هم به خیر خسرو!که سرودی:"باید جوادیه بر پل بنا شودپل این شانههای ما ..."اکنونبا شانهها رسیدن به ضحاکبا بوف کور به رجالههاو با دخترکان مدرسه میناب به پلهاآه! این همه رنجآه! این همه شعر و بربریت#رضا_عابد@kontamagz
اسب ترواتمرینِ بازگشت میکند در شبرنگاز جایِ خالیِ شانههااز نیمکتِ خالیِ هر کلاساز کفشی که جفتش نیستسکوتیکه از چند نفر بیشتر استصفی که یک نفر کم داردنامهایی که در آدرسِ مردمنفس میکشندیالیکه با هر غیاببلندتر میشودبرفِ دیردِ خونها را تا پای البرز نگه داشته استانگار دماوندبیتی نگفته را حفظ داردکیخسرو بازمیگردد از دورِ جهانکسی چیزی نمیگویدجز مجنونی زیرِ لباسبهاگاهی دیر میرسندشیهه کنناگهاناز راه میآیند#مهرداد_مهرجو @kontamagz