📜افتخار میکنم که نیاکانم شبانان کوهستان بودهاند.✍ اسماعیل شمس🔺در یادداشت پیشین داستان موسی و شبان را آوردم و آن را بهانه نقدی دوستانه بر برخی سخنان تفرقهافکنانه در شرایط خطیر کنونی قرار دادم. معالاسف برخی کسان صاحب این قلم را به سخره گرفتند و با توصیفم به بزکوهی و ... پاسخی مستند دادند. بهشخصه اگر روزی ناچار شوم بین بز کوهی بودن و انسانی نژادپرست، تفرقهافکن، ناسزاگو و تهمتزن و البته خودشیفه و همهچیزدان یکی را برگزینم، بدون تردید انتخابم بز کوهی است که لااقل نفعی برای مردم داشته باشم.این را از نیای بزرگم شیخ محمدقسیم آموختهام که ۲۵۰ سال پیش نوشته است: "ليت أُمي لم تَلِدنی، ليتنی متُّ صَبِـــيّا/ليتني كنتُ حشیشا،أَكَلَتنی البُهمُ نِيّـــــا" ترجمه: ایکاش مادرم مرا به دنیا نیاورده بود یا کودکی مرده به دنیا آورده بود.ایکاش علف هرزی بودم که گوسفندان، مرا میخوردند. 🔺هرچند مثل مولوی معتقدم: هر درونی که خیالاندیش شد/چون دلیل آری، خیالش بیش شد و مانند سعدی مطمئنم که آهنی را که موریانه بخورد/نتوان برد از او به صِیقَل زنگ/با سیهدل چه سود گفتن وعظ؟/نرود میخِ آهنی، در سنگ، اما در اینجا به دو نکته اشاره و بحث را تمام میکنم. نخست اهانت به کردان به بهانه شبانی کار امروز و دیروز نیست. ٨۰۰ سال پیش اتابک زنگی فارس که از نسل سلغور، غلام ترک اوغوز بود و با سلجوقیان به ایران آمده و در فارس حاکم شده بود، فرمانروای کرد شبانکاره را که بومی منطقه بود، اینگونه خطاب قرار داد:شبانکارگان شوم بیدادگربه یک ره بسوزانم این بوم وبر...به دست شبان چون تویی ناسپاس نمک دزد بیدین و حق ناشناسنیاکان تو تا هزاراسب کو که پشت سپه بود و شاه سبونیاکان ماشان بپروردهاند سر از همسرانشان بر آوردهاندوگرنه شبان که باشد که تاج نهد بر سر و گوید از تخت عاج؟تو را پایه پادشاهی نبود ولیکن ز ما پایگاهت فزودز نخجیر بانی رسیدی به تخت شدی در جهان شاه و پیروز بختبه پیرانه سر سرفرازی کنیز شاهان خود بی نیازی کنیتو با شهریاری نه اندر خوریهمان کلبه داری و زان کمتریشاه شبانکاره با ذکر گذشته زنگیان به سبک او پاسخی تند و تیز داد که من با حذف بخش توهین آمیز آن چند بیت زیر را میآورم :نیاکان ما با فریدون و جمهمه شهریار اندر آوازه همتو او را شبان همی خوانیشچنین خوارمایه همی دانیششبانی نه عیبی بود پیش اوکه شاه آفریدون بود خویش اونه کیخسرو اندر شبانکارگیبه سر برد چندی به ناچارگیمبر نام شاهان چنین خوارمندمکن گوهر شهریاران نژند(دفتر دلگشا)🔺نکته دوم، افسوس که شبانی و زندگی صاف و ساده و سالم و صادقانه کوهستان را رها کردم و به شهر آمدم. از کجا میدانستم اینجا برای کسب ثروت، باید رانتی و حرامخوار باشم، در حالی که به خونت تشنهام به گرمی در آغوشت بگیرم، در لباس دوستی و عشق به تو خيانت کنم، در خفا آرزوی مرگت را نمایم و چون به درگاهت آیم برای سلامتی و طول عمرت دعا کنم. با قسم و آوردن قرآن مهمانت کنم و سپس سفره را به خونت رنگین سازم. برای اینکه خوب ديده شوم، تو را بد نشان دهم و برای ارتقا و به عرش رسيدن خودم، نزدیکترین یارانم از جمله تو را به فرش بکشانم.🔺افسوس و صد افسوس که متمدنان شهری و اهل زر و زور و تزویر که برخی از آنان خود روزگاری مثل من شبان بودند ولی از هول حلیم در دیگ افتادند، دیگر کوهستانی برایم نگذاشتهاند که به آن برگردم و در دشتهای رهایش و ساحل درهها و رودهایش تا قله و بلندایش برج و ویلا و تفرجگاه و ... ساختهاند. هوایش را آلودهاند و زیست بومش را به لجن کشاندهاند و همه را به نام خود کردهاند. من دوست داشتم تمدن و تاریخ باشکوه شهرانه و شاهانه را رها کنم و به کوهستان برگردم و مثل نیاکانم شبانی کنم؛ تا دیگر به خاطر ثروت و قدرت و شهرت، مانند گرگان، انسان را ندرم و نانش را نبرم. مردم به من اعتماد کنند و گوسفندانشان را بدون ترس در اختیارم بگذارند. هوای معطر کوهستان را تنفس کنم، صدای پرندگان را بشنوم و با آنان نی بنوازم و ترانه زندگی بخوانم. روزها و شبها مراقب گوسفندان باشم و گرگان گرسنهای را که از شرق و غرب و دور و نزدیک به طمع دریدن و خوردن آنها به کوهستان حملهور میشوند، ناکام بگذارم و ناامید برگردانم. من میخواستم به کوهستان برگردم و لبنیات و محصولات بیافزودنی و بیسم و خالص تولید کنم و بیغل و غش و ریا و دروغ و دغل به همه بدهم و بیش از این قربانی فرآوردههای مصنوعی شهر نگردم.افسوس که دیگر کوهستانی نیست.🔺توضیح: بنمایه نکته دوم متنی با نویسنده ناشناس در فضای مجازی است که با برخی تغییرات و اضافات اینجا گذاشتم. طبیعی است که مخاطبان این متن، شهرنشینان عزیز و زحمتکش نیستند، بلکه جماعتی اندک از جمله همان شبانزادگان سابق و اکنون شهریاند که با فراموشی گذشته خود به مردم کرد و البته مقام والای شبانی اهانت میکنند.@kurdistanname
🌐داستان شاهان و شیّادان و شبانان/چند نکته درباره شبان نامیدن کردان✍ اسماعیل شمس🔸شاید همه داستان موسی و شبان مولوی را شنیدهاید و میدانید که حضرت موسی(ع) پیش از پیامبری شبان حضرت شعیب(ع) بود. براساس آیات ۲۲-۳۲ سوره قصص و ۹-۳۹ سوره طه، موسی پس از آنکه راهی مدین شد و سر راه در آبدادن گوسفندان به دو دختر شعیب کمک کرد به خانه شعیب راه یافت و شعیب از او تعهد گرفت که در قبال ٨ تا ۱۰ سال شبانی یکی از دخترانش را به ازدواج او درآورد و پس از پایان ده سال، عصا به دست و در حال شبانی به پیامبری منصوب شد. وقتی خدا از او پرسید این چوب در دست راستت چیست؟ پاسخ داد: "قَالَ هِيَ عَصَايَ أَتَوَكَّأُ عَلَيْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَىٰ غَنَمِي وَلِيَ فِيهَا مَآرِبُ أُخْرَىٰ" ترجمه:گفت: این عصای من است، بر آن تکیه می زنم، و با آن برگ درختان را برای گوسفندانم فرو می ریزم و مرا در آن نیازهای دیگری هم هست. در منابع حدیثی شیعه و سنی از جمله در صحیح بخاری، باب "رعي الغنم على قراريط" (باب چوپانی گوسفندان در برابر قیراطها) از قول پیامبر اسلام(ص) آمده است: «مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيًّا إِلَّا رَعَى الْغَنَمَ» فَقَالَ أَصْحَابُهُ: وَأَنْتَ؟ فَقَالَ: «نَعَمْ كُنْتُ أَرْعَاهَا عَلَى قَرَارِيطَ لِأَهْلِ مَكَّةَ». ترجمه: «خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد، مگر آنکه گوسفندچرانی کرد.» اصحاب پرسیدند: «و شما هم؟» فرمود: «بله، من هم در برابر چند قیراط (سکهای به شکل تمر هندی و واحد وزن) برای اهل مکه چوپانی میکردم.»🔸حضرت موسی پس از مبعوث شدن به پیامبری و کسب همزمان فضیلت و قدرت و معرفت و ورود به شهر و مدنیت، مورد آزمایش و امتحان الهی قرار گرفت. مولوی در این باره میگوید: دید موسی یک شبانی را به راهکو همیگفت ای گزیننده الهتو کجایی تا شوم من چاکرتچارقت دوزم کنم شانه سرتجامهات شویم شپشهاات کُشمشیر پیشت آورم ای محتشمدستکت بوسم بمالم پایکتوقت خواب آید بروبم جایکتای فدای تو همه بزهای منای بیادت هیهی و هیهای مناین نمط بیهوده میگفت آن شبانگفت موسی با کی است این ای فلانگفت با آنکس که ما را آفریداین زمین و چرخ ازو آمد پدید.وقتی موسی فهمید که شبان در حال گفتگو با خداست و او را اینگونه وصف میکند، خطاب به او گفت:...گفت موسی های بس مُدبِر شدیخود مسلمان ناشده کافر شدیاین چه ژاژست این چه کفرست و فُشارپنبهای اندر دهان خود فشارشبان جواب داد : گفت ای موسی دهانم دوختیوز پشیمانی تو جانم سوختیجامه را بدرید و آهی کرد تفتسر نهاد اندر بیابانی و رفت...خداوند پس از مشاهده ناراحتی چوپان و سرنهادن او به بیابان، حضرت موسی را سرزنش کرد و شبان را بنده راستین خود خواند و از موسی خواست دل شبان را به دست آورد و از او عذرخواهی کند:وحی آمد سوی موسی از خدابندهٔ ما را ز ما کردی جداتو برای وصل کردن آمدییا برای فَصل کردن آمدی؟هر کسی را سیرتی بنهادهامهر کسی را اصطلاحی دادهامهندوان را اصطلاحِ هند مدحسندیان را اصطلاحِ سِند مدح...در بیابان در پی چوپان دوید..عاقبت دریافت او را و بدیدگفت مژده ده که دستوری رسیدهیچ آدابی و ترتیبی مجوهرچه میخواهد دل تنگت بگوکفر تو دین است و دینت نور جانآمنی و ز تو جهانی در امان🔸آن روشنفکران دینی مولوی خوان و آن نئولیبرالهای ایرانشهری و فلسفهدان که پیرانهسر همدیگر را شیاد خطاب میکردند و میکنند و نیز آن دوستان پانترکی که همیشه نفرتپراکنیهایشان درباره کرد با یک آیه و حدیث شروع میشود، ای کاش فقط یکبار این مطالب را میخواندند. در فایل پیوست نقد مستند نگارنده بر سخنان عبدالکریم سروش درباره شبان و هیچندان خواندن کردان آمده است و عزیزان عضو کانال را به خواندن آن دعوت میکنم. این یادداشت را هم نوشتم تا به دوستان کرد که گاه از شبان نامیدن کردان شرمگین و خشمگین میشوند، بگویم: به این صفت افتخار کنید که خدا شبان را کسی معرفی میکند که کفر او عین دین پیامبرش است و از عذاب هم در امان است، زیرا جهان را برای بندگان خدا ناامن و ناآرام نکرده و همچون طغرل و چنگیز و تیمور و اسکندر و دیگر پادشاهان عالم خون خلق را نریخته و خاک آنان را به زور نگرفته و رشته انسانیت را از هم نگسیخته است. آنان که باید امروز در برابر انصاف و انسانیت عرق شرم بریزند، کسانیاند که خود را نوادگان آن شاهان خونریز میدانند و به وجود آنها افتخار میکنند. اگر روزی در این جهان محکمهای منصفانه برگزار شود طبق قوانین اسلام روشنفکرانه و حتی حقوق بشر غربی و مدنی نولیبرالانه چنان شاهانی باید به جرم نسلکشی و صدها جرم دیگر محاکمه شوند، نه اینکه در جهان جدید به عنوان الگوی جوانان معرفی شوند و آنان که نوای زندگی را نواختهاند، آماج تهمت و توهین قرار گیرند.@kurdistanname
توضیح: این یادداشت سه سال پیش در ۱۱ ژوئن ٢٠٢٣ برابر با ٢١ خرداد ١٤٠٢ در کانال کردستاننامه منتشر شده است و به توصبه برخی دوستان بدون هیچگونه تغییر و ویرایشی دوباره بازنشر میشود.@kurdistanname
🔶تحریف قرآن برای ضدیت با کردان/ نژاد پرستی به سبک گذشتگان✍ اسماعیل شمس🔺منابع عربی قرون نخستین و میانه اسلامی آکنده از بسیاری توصیفات زشت و ناروا درباره مردم کرد است. این توصیفات گاه به برخی منابع دینی هم راه یافته و مبنایی برای مشروعیت جنگ با مردم کرد و قتل و غارت و تصرف سرزمین آنها شده است. این روایتها در طول تاریخ میانه روز به روز تندتر و بیشتر شدند و به منابع فارسی و ترکی هم راه یافتند و تبدیل به میراث مشترکی شدند که آیندگان را هم تحت تٱثیر قرار داد.ضدیت با کرد در این منابع حتی به تحریف قرآن هم انجامیده است.در آیه ۹۷ سوره توبه آمده است: " ٱلْأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلَّا يَعْلَمُواْ حُدُودَ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ"ترجمه: کفر و نفاق اعراب شدیدتر و سخت تر است و در نادانی و غفلت از احکام و حدود آنچه خدا بر پیامبرش نازل کرده است، سزاوارترند و خدا دانا و حکیم است.🔺هرچند نحوه کاربرد اعراب در قبل و بعد این آیه نشان می دهد که مخاطب خداوند، منافقان عرب مدینه و بخشی از یاران پیامبر(ص) هستند که از حضور در جنگ تبوک سرباز می زدند،اما در تفاسیر عربی و منابع دینی کلمه اعراب در این آیه نه جمع عرب،بلکه جمع اعرابی به معنای بادیه نشین و بیابانگرد[در برابر عرب شهرنشین] است.با وجود این در میان عامه مردم و منابع تاریخی این تفکیک ظریف لغت شناسانه رعایت نشده و اعراب همیشه جمع عرب بوده است.این موضوع سبب شد که برخی متعصبان عرب و حتی مفسران مسلمان نیز همواره در صدد توجیه این آیه از قرآن برآیند که خود موضوع پژوهش مفصلی است. 🔺یکی از تکاپوهای متعصبان عرب در سده های گذشته و زمانی که هنوز نژاد پرستی مدرن باب نشده بود، تحریف قرآن و قراردادن اکراد به جای اعراب در این آیه است. یاقوت حموی در کتاب معجم البلدان در ذیل توضیحات خود درباره شهرزور می نویسد که یکی از متطرفین(متعصبین) آیه ۹۷ توبه را به این شکل قرائت می کرد: "الاکراد ٲشد کفرا و نفاقا..." به او گفتند که شکل درست آیه الاعراب ٲشد کفرا و نفاقا است و او پاسخ داد: " خداوند عز و جل به شهرزور مسافرت نکرده بود تا بلایایی را که اکراد در گوشه و کنار آن سرزمین بر سر مردم می آورند، ببیند".هر چند یاقوت این مطلب را جزو لطایف عربی و ساخته و پرداخته متعصبان می داند و به سبب نگارش آن از خداوند طلب بخشش می کند، اما خودش همانجا تصویری از کرد ارائه می دهد که بدتر از تلقی آن متعصب عرب است. او می نویسد که اکراد کوهستانهای شهرزور مطابق عادت خود راه را بر رهگذران می بندند؛ آنان را می ترسانند و اموالشان را می دزدند و شکنجه، دستگیری و کشتن کردها توسط فرمانروایان وقت هم سبب ترک این کار زشت از سوی آنان نمی شود.یاقوت در پاسخ به این پرسش که چرا کردها این کار را متوقف نمی کنند، می نویسد: "و هی طبیعة للٲکراد معلومة و سجیة، جباههم بها موسومه". ترجمه: این کار در ذات و سرشت اکراد است و بر پیشانیهای آنان نوشته شده است.🔺آنچه یاقوت درباره کردان نوشته است، خاص او نیست،بلکه گفتمان حاکم بر منابع عربی، فارسی و ترکی است و کرد همیشه و همه جا به استثنای منابع تاریخی دوران ایوبیان به این صفات متصف شده است. برخی نویسندگان با اقتباس از مفهوم اعراب در قرآن و استناد به دیدگاه ابن تیمیه معتقدند که اکراد در متون عربی به معنای کلیت مردم کرد نیست، بلکه منظور، بادیه نشینان کردستان است. گروهی هم اطلاق صفات زشت به اکراد را نه به همه کردان،بلکه به مرتکبان کارهای زشت در میان آنان می دانند که امری طبیعی در میان همه ملل است.روایت یاقوت حموی اشتباه بودن چنین دیدگاهی را نشان می دهد، زیرا در این جا کردها به طور عام و مصداق موردی آنها یعنی کردان کوهستانهای شهرزور، شرور بالذات خوانده شده اند.اصطلاح شرارت ذاتی تقریبن در منابع سلجوقی، مغول، صفوی، قاجار و عثمانی به عنوان ویژگی کردان بارها تکرار شده است و این نشان می دهد که اکراد در این منابع به معنای عام کرد آمده است.ضمن این که اگر در منابع عربی، اعرابی به عنوان مفرد اعراب آمده است در هیچ منبعی "اکرادی" به صورت مفرد اکراد نیامده است. ترجمه بادیه نشینان برای اکراد در صورتی درست است که بر اساس دیدگاه ابن خلدون کرد به طور عام بدوی در برابر شهرنشین پنداشته شود که دیدگاه حاکم بر شاهنامه فردوسی و برخی منابع فارسی است که کرد را کوچرو و دور از شهر می دانند و البته که چنین نیست،زیرا کرد در شهرها هم ساکن بود.🔺در عصر ایوبی که کرد صاحب قدرت بود توسط منابع تاریخی بر صدر نشست، اما هرجا که در موضع ضدیت با پادشاهان و خلفا قرار گرفت، مشمول صفات زشت گردید.توضیح: این یادداشت سه سال پیش در ۱۱ ژوئن ٢٠٢٣ برابر با ٢١ خرداد ١٤٠٢ در کانال کردستاننامه منتشر شده است و به توصبه برخی دوستان تنها با تلخیص پاراگراف آخر دوباره بازنشر میشود.@kurdistanname
🌐 سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی✍ اسماعیل شمس🔸امروز ۶ سال از آغاز فعالیت کانال کردستاننامه میگذرد. این کانال در ۳ مرداد ۱۳۹۹ شروع به کار کرد و هدف آن تولید دانش آکادمیک و تخصصی در حوزه مطالعات کردی و تاریخ کردستان و کرد بود.در این ۶ سال بیش از ۵۰۰ یادداشت تخصصی درباره ابعاد مختلف تاریخ کردستان با شور و عشق برای مخاطبان کانال نوشتهام و برای یک کلمه آن یک ریال از هیچ جا و هیچ کس نگرفتهام. بالعکس ساعتها و روزها و ماههایی را که میتوانستم صرف کار و کسب درآمد برای خود و خانواده کنم، بیمزد و منت برای این کانال گذاشتهام. هیچ قضاوتی درباره کارم ندارم و آن را به خوانندگان عزیز کانال میسپارم و از آنان خواهش میکنم نقد و نظرشان را درباره مطالب منتشره برایم بفرستند که اگر خواستند در کانال منتشر کنم.🔸صادقانه بگویم در شرایط جنگی کشور و حال و روز ناخوش مردم به هیچ وجه قصد نوشتن و یادآوری سالگرد تٲسیس کانال را نداشتم، اما چند ساعت پیش مطلبی با عنوان "انگلیس و استفاده استعماری از لغت" کُرد"، نوشته فردی به نام مختاری_نیا در یک کانال تلگرامی منتشر شد که مرا مصمم به نوشتن و همزمان، پاسخ به پرسشی کرد که این روزها مخاطبان به کرات از من میپرسند که چرا کمتر مینویسید؟ لطفاً ابتدا بخشی از یادداشت آن کانال را که جدا کردهام، بخوانید تا پس از آن چند نکته بنویسم و بیش از این مصدع اوقات خوانندگان عزیز نشوم .(...بسیاری از منابع تاریخی و بسیاری از ملل و اقوام مانند اعراب، الوار، تُرکها،حتی مازندرانی ها و تالشی ها به چوپانان و گله داران خود، کُرد می گفتند و هنوز هم در بسیاری از مناطق تُرک از لغت کُرد به جای چوپان و چودار استفاده میکنند حتی در قصه "حسین کُرد شبستری"، مراد از "حسین کُرد"، حسین چوپان و گله دار و گوسفندچران هست که برای اربابش چوپانی می کرد نه اینکه حسین، کُرد باشد.در شاهنامه فردوسي و روایتگری شاهنامه بایسنقری و در داستان ضحاک؛ ما به لغت "کُرد" بر می خوریم؛جوانانِ رهاشده[ظلم ضحاک] که در کوهستانها گرد آمدند با بُزچرانی و گله داری در کوهها زندگی می کردند تا اینکه جمعیت آنها زیاد شد... و فردوسی برای اولین بار نام " کُرد" را [برای آنها]به کار می برد بدون اینکه قومیت و هویت و زبان کُردی منظورش باشد... به مرور زمان لغت کُرد در معنای بزچران، گوسفندچران، چوپان، گله دار و دامدار در متون تاريخي و حتی ادبی عمومیت یافت؛ حتی نظامی گنجوی نیز در ضمن اشعارش لغت: "کُرد" را در معنای چوپان و گله دار و بُزچران و نادان استفاده کرده است...بسیاری از شاهنامه پژوهان ... لغت کُرد مورد نظر فردوسی را در مصراع مذکور، نه به معنای قوم و نژاد کُرد، بلکه در معنای چوپان، چادرنشین، ساده، امّی و اندک فهم تلقی کرده اند. واقعیت تلخ است ولی باید گفت: تا ۲۰۰ سال قبل لغت کُرد در همان معنای اصلی و تاریخی خود یعنی چوپان، گله دار ، بُزچران استفاده می شد تا اینکه پای استعمار پیر به هندوستان و خاورمیانه باز شد؛ انگلیسی ها برای اولین بار لغت کُرد را در معنا و مفهوم قومیت و زبان بر تمامی سورانی زبان ها، کرمانج ها، شیکاک ها استفاده کردند و عمومیت دادند آنهم صرفا بعلت منافع استعماری و ضداسلامی خود نه به دلیل دلسوزی برای طوایف سورانی زبان و شیکاک و گوران و...) 🔸نادرستی این سخنان از منظر تاریخی برای هر آدم عاقلی عیانتر از آن است که نیازمند پاسخ من باشد، اما پرسش بزرگ من این است که چگونه کانالی با مدیران مشخص و چندهزار نفر اعضا در شرایط جنگی و پرالتهاب کشور بدون هیچ سندی به خود اجازه میدهد، هویت تاریخی مردمانی را که همه جهانیان با آن آشنا هستند به سخره گیرد و آن را ساخته استعمار انگلیس برای ضدیت با اسلام بخواند؟ 🔸چند روز پیش کلیپی از فردی دیدم که پلیس او را به سبب نداشتن مدرک تخصصی فیزیوتراپی و مداخله در امور پزشکی بازداشت کرد. در سایر علوم نیز همینطور است و کسی که در مهندسی، شیمی، فلسفه و... تخصص ندارد، مداخله نمیکند. تاریخ هم یک دانش تخصصی است و کسی که فاقد تحصیلات آکادمیک و پژوهش داوریشده و پذیرفته شده توسط متخصصان تاریخ در سطح ملی و جهانی است، حق صدور نظریه تاریخی ندارد. متٲسفانه ورود ناروای غیرمتخصصان به عرصه تاریخ و انتشار روزانه صدها مطلب غلط سبب ایجاد تفرقه میان مردم کشور، گسترش نژادپرستی و بهویژه نفرتپراکنی علیه مردم کرد شده است.در چنین فضایی مرجعیت علمی تاریخ و پژوهشگران تاریخی به حاشیه رفته است و در صورت اظهار نظر توسط همین سوداگران تفرقهافکنی و کاسبان نفرتپراکنی آماج تهمت و توهین قرار میگیرند.🔸آیا وقت آن نرسیده است که مراجع مسئول همانند آن فرد غیرپزشک که با مداخله در امور پزشکی جان مردم را به خطر میانداخت از کسانی که با تحریف تاریخ سبب بروز کشمکش اجتماعی و اختلافافکنی بین مردم میشوند،بپرسند: کجاست سند ومدرک معتبرت؟@kurdistanname
📜میراث گمشده دانشمندان کرد و مسئولیت ما✍ اسماعیل شمس🔸جناب آقای دکتر جلالیزاده در کانال شخصی خودشان مطلبی با عنوان "کورددزدی از سوی غیرکوردها" نگاشته و در آن به سرقت میراث فرهنگی و تمدنی دانشمندان کرد توسط ناجی معروف در كتاب "عروبة العلماءالمنسوبين إلىالبلدانالأعجمية" پرداختهاند. این کتاب در سه جلد چاپ شده و لینک دانلود آن همین است:1) عروبة العلماء المنسوبين إلى البلدان الأعجمية في المشرق الإسلامي (الجزء الأول)drive.google.com/open?id=1OSZDMlNv66vFr2I…) عروبة العلماء المنسوبين إلى البلدان الأعجمية في خراسان (الجزء الثاني)drive.google.com/open?id=1V5ff_aH95yi0OHv…) عروبة العلماء المنسوبين إلى البلدان الأعجمية في بلاد الروم والجزيرة وشهرزور واذربيجان (الجزء الثالث)drive.google.com/open?id=13-vZqNOOca8tqDr… من در این یادداشت؛ البته این نیست و میخواهم به موضوع دیگری بپردازم که از دزدیدهشدن تاریخ و میراث فرهنگی کرد توسط دیگران خطرناکتر است و آن میراث گمشده کردی است که مای کرد خود بانی و باعث گمگشتن آن بودهایم و هستیم. در جایی که روششناسی علمی حاکم باشد به صورت مستند و مستدل میتوان بر توهمات و جعلیات سارقان خط بطلان کشید، اما با یک نسخه خطی که در کتابخانه شخصی خاک میخورد و به تدریج خرد و خمیر میشود، اما مالکش حاضر نیست عکس آن را در اختیار مصحح بگذارد که منتشر شود، چه باید کرد؟ دانشمندانی را که در طول تاریخ آثارشان گم شده یا خودشان به گوشه فراموشی سپرده شدهاند، چگونه میتوان احیا کرد؟🔸راه دوری نمیروم و با استناد به این مثل هورامی که "یَز دوورا، گَز نزیکا"[اگر یزد دور است، گز نزدیک است] به میراث گمشده خانواده خودم میپردازم. پیشتر در همین کانال از آثار نیای بزرگم شیخ محمدقسیم کانیمشکانی ساکن در روستای شرکان/هورامان که از مشایخ مردوخی بود، یاد کردهام. آنچه که در تصویر پیوست ملاحظه میفرمایید، شرح رموز رساله منسوب به عضدالدین[ احتمالاً شرح سمرقندی بر الرسالة العضدية في علم الوضع] به قلم " عبدحقیر، محمدرضا فرزند عالم عامل ملا محمد قسیم شرکانی" در سال ١٢٥٧ق/١٢٢٠ش در قریه "دوباد"[روبار/دوباو یا ...] است. ملامحمدرضا از خدا میخواهد همچنانکه او را در فراگیری،نگارش و خواندن این رساله یاری داده است، به او توفیق تعلیم آن را هم عطا فرماید.او از پدرش شیخ محمد قسیم به عنوان استاد ما یاد میکند و معلوم است که رساله را نزد پدر خوانده است. در حاشیه صفحه هم سخن فضیل عیاض نقل شده و در انتها نام کاتب، عبدالمجید، آمده است.جد بزرگ ما ملا محمدقسیم عمر طولانی داشت و آنچنانکه از رساله یکی دیگر از فرزندانش به نام ملاعبدالله مشخص است در سال ١٢٧٩ق/١٢٤١ش درگذشته است. نخستین کتاب او هم تاریخ ١٢٢٠ق/١١٨٤ش را دارد و این، نشان میدهدکه دستکم به مدت ٥٩ سال مشغول تدریس و تٲلیف در روستای شرکان بوده است. از شاگردان مشهور او که دامادش هم بود ملا نذیر تەوێڵێ در هورامان آنسوی مرز در اقلیم کردستان بوده است. 🔸هدف من از ذکر این مطالب چیست؟ خانواده ما و حتی مرحوم خلیفه ابوبکر قانع که بخشی از نسخههای خطی شیخ محمدقسیم نزد او نگهداری میشدند، هیچ اطلاعی از شخصی به نام ملامحمدرضا در میان فرزندان شیخ قسیم نداشتند. در سنت شفاهی مردم روستا و شجرهنامههای چند خانواده منتسب به شیخ هم به هیچ وجه نام ملامحمدرضا به عنوان فرزند او ذکر نشده است. برای نخستین بار من با مشاهده این نسخه و یکی دو کتاب و نشریه عصر قاجار متوجه شدم که ملامحمدقسیم فرزند دانشمندی به نام ملامحمدرضا داشته است. ما حتی از نوع رابطه ملاعبدالمجید(نویسنده حاشیه) با ملامحمدرضا خبر نداریم. نمیدانیم برادر اوست یا برادرزاده و یا فرزندش، اما میدانیم که ملا عبدالمجید به شهر روانسر مهاجرت کرده است و نوادگان او تا به امروز در آنجا حضور دارند. من الان دنبال گمشدهای بهنام ملا محمدرضا میگردم،کسی که در جوانی آنچنان به زبان عربی و علوم دینی مسلط بوده که شرح رساله الوضع عضد ایجی را کتابت و قرائت کرده و آموزش داده است. من هیچ سراغی از او و فرزندان و نوادگان احتمالی او ندارم. تنها ردپای او نام روستای محل کتابت این رساله است و بس. این نکته را گفتم تا هم استدعا کنم اگر کسی اطلاعاتی در این باره دارد مرا مطلع کند و مهمتر از آن؛ طرح این پرسش که چرا دانشمندی که صد و پنجاه سال پیش زیسته است باید فراموش شود و هیچ ردی از او در حافظه تاریخی و شفاهی مردم زادگاه و حتی خاندان و شجرهنامهها نماند؟ راستی در کردستان چند هزار نفر از این ملامحمدرضاها و دانشمندانی که خود ما آنان را گم کردهایم، وجود دارند؟t.me/kurdistanname