زمانی بود...وقتی می پرسیدند...چه آرزویی داری...؟هزاران آرزوی رنگارنگ راکنارهم می چیدم...اماامروز...…
انتشار: 2026/08/18 16:43 UTCدریافت: 2026/08/19 14:07 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 14:07 UTC
زمانی بود...وقتی می پرسیدند...چه آرزویی داری...؟هزاران آرزوی رنگارنگ راکنارهم می چیدم...اماامروز...وقتی به آرزوهایم فکرمی کنم...نمی دانم بخندم...یاگریه کنم...آخرهمه آرزوهای من ...با مادر بودندکه معناداشتند...دیگرآرزوهایم رنگشان راباخته اند...چیزی راکم دارند...وقتی آرزوهایم را...منهای مادرم می بینم...قلبم می ایستد...دیگرنمی زند...زندگی بی معنامی شود...حالافقط یک آرزودارم...آرزودارم... زمان مردنم...مادرم ...بیاید...بالای سرم...من تمام آن آرزوهای رنگارنگ را...باپدرم...دفن کردم...مادرجان...بی توآرزوهایم بی رنگند...مادرجان...تمام آرزوهایی که داشتم ...فدای تمام آرزوهایی که درسینه ات بردی...💙🕊❥ Say. Put your head on your shoulderI have eyes full of rain for you tonight❥ I am afraid of the motherless world somewhere 😭😭😭@madardostatdaramj
