
روانشناس | درمانگر | مدرس عضو انجمن علمی هیپنوتیزم بالینی ایران پژوهشگر آسترولوژی، اسطوره و ناخودآگاه🔗 مکتب یونگ: https://t.me/carljung 🔗 سمبلها و اسطورهها: https://t.me/Symbols_myths 📷 اینستاگرام: https://www.instagram.com/mahdishafiei86
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 51 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/13
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 55 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
یکی از عمیقترین زخمهای انسان امروز، دشواری در پذیرفتن خویشتن است. بسیاری از ما از همان سالهای نخست زندگی، این پیام را دریافت کردهایم که برای دوستداشتنی بودن باید تغییر کنیم. گویی ارزش ما به آنچه انجام میدهیم وابسته است، نه به آنچه هستیم.کودک در آغاز زندگی خود را بیقیدوشرط دوستداشتنی میداند؛ اما وقتی محبت، تحسین یا پذیرش را مشروط به رفتار، موفقیت یا تأیید دیگران تجربه میکند، بهتدریج این باور در او شکل میگیرد که «خودِ واقعی من کافی نیست.» از همانجا تلاش برای جلب رضایت دیگران آغاز میشود و انسان کمکم از هویت اصیل خود فاصله میگیرد.این فاصله، ریشه بسیاری از احساسهای ناخوشایند مانند کمارزشی، اضطراب، کمالگرایی و ترس از طرد شدن است. وقتی سالها با این باور زندگی کنیم که باید کسی غیر از خودمان باشیم تا پذیرفته شویم، طبیعی است که ارتباطمان با خویشتن تضعیف شود.اما هر تحول عمیقی با آگاهی آغاز میشود. زمانی که انسان متوجه این الگوهای پنهان میشود، اولین گام را برای رهایی برداشته است. دیدن این حقیقت که بسیاری از قضاوتهای ما درباره خود، آموختههای گذشته هستند و نه واقعیت وجودمان، دریچهای به سوی آزادی میگشاید.پذیرش خود به معنای نادیده گرفتن ضعفها یا متوقف شدن در مسیر رشد نیست؛ بلکه یعنی انسان پیش از هر تغییری، ارزش ذاتی خود را به رسمیت بشناسد. از دل همین پذیرش است که رشد واقعی شکل میگیرد، نه از سرزنش و انکار.کسی که با خویشتن آشتی کرده باشد، عشق را نیز طبیعیتر به دیگران هدیه میدهد. زیرا رابطه ما با جهان، بازتاب رابطهای است که با خودمان داریم. هرچه درونمان سرشارتر از پذیرش، مهربانی و احترام باشد، همان کیفیت را در ارتباط با دیگران نیز جاری خواهیم کرد.🧬 بیداری نزدیک است...📌 دیگر فضاهای آگاهی:مکتب یونگ | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام 🔗 @Mahdishafiei86 ®️
افلاکیان بر آسمان زان بوی باده سرگرانماه مرا سجده کنان سرمست هر فرارهایانهار باده سو به سو در هر چمن پنجاه جوبر سنگ زن بشکن سبو بر رغم هر خشم آرهای#مولانا♾️♾️♾️♾️♾️♾️♾️@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
بخش بزرگی از ناآرامی انسان از این باور سرچشمه میگیرد که سرنوشت او در دست نیروهایی بیرون از خودش است؛ گویی خدا، جامعه، خانواده یا دیگران باید زندگی او را بسازند یا ویران کنند. اما از لحظهای که انسان متوجه میشود «همیشه امکان انتخاب نوع واکنش خود را دارد»، نقطهای از آرامش در درونش شکل میگیرد. در آن لحظه، مرکز قدرت از بیرون به درون منتقل میشود و انسان درمییابد که سرچشمه آفرینش تجربههایش، بیش از هر چیز در کیفیت آگاهی و پاسخهای خودش نهفته است.وقتی این جابهجایی رخ دهد، دیگر زندگی به انتظار پاداشی دوردست یا تأیید شدن در جهانی دیگر گره نمیخورد. انسان احساس میکند نیروی حیات همین اکنون در وجودش جاری است و ارزش زندگی را باید در همین لحظه کشف کرد، نه در وعدهای که همیشه به آینده موکول میشود.درک کارما نیز از همینجا معنا پیدا میکند. کارما یادآوری میکند که هیچ هویتی، هیچ باور، مذهب، ایدئولوژی یا نظام فکری، حقیقتی نهایی و تغییرناپذیر نیست. همه آنها میتوانند رشد کنند، اصلاح شوند و با آگاهی بیشتر دگرگون شوند. انسان موجودی ایستا نیست؛ ظرفیت تحول، بخشی از ماهیت اوست.شاید یکی از آسیبزنندهترین اندیشهها این باشد که زندگی حقیقی در جایی دیگر و زمانی دیگر آغاز میشود؛ انگار اکنون فقط اتاق انتظار است و خوشبختی واقعی متعلق به جهانی دور از دسترس. چنین نگاهی، ارزش لحظه حاضر را کمرنگ میکند و انسان را از مسئولیت زیستن آگاهانه در همین دنیا دور میسازد.پیام کارما این است که بهترین فرصت برای شکوفا شدن، همین زندگی است. هر انتخاب، هر واکنش و هر عمل میتواند گامی در مسیر آگاهتر، مهربانتر و کاملتر شدن باشد. بهشت، اگر معنایی داشته باشد، از کیفیت حضوری آغاز میشود که انسان در همین لحظه با خود، با دیگران و با زندگی برقرار میکند.🧬 بیداری نزدیک است...📌 دیگر فضاهای آگاهی:مکتب یونگ | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام 🔗 @Mahdishafiei86 ®️
سخن بهانه است آدمی را با آدمی آن جزوِ مناسب جذب می کند نه سخن...#فیه_مافیه #مولانا♾️♾️♾️♾️♾️♾️♾️@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
ای زهو قانع شده با نام هواز هواها کی رهی بی جام هواسم خواندی رو مسمی را بجومه به بالا دان نه اندر آب جوگرزنام وحرف خواهی بگذریپاک کن خود را زخود هان یک سری#مولانا♾️♾️♾️♾️♾️♾️♾️@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
اگر مسیر معنوی را سفری بدانیم، مقصد آن چیزی جز بلوغ و کمال انسان نیست. جوینده حقیقت تنها به دنبال دانستن یا تجربههای معنوی نیست؛ او میخواهد هر روز به نسخه کاملتر و آگاهتری از خود تبدیل شود. کمال، رسیدن به جایگاهی است که اندیشه، احساس و عمل انسان در هماهنگی با حقیقت قرار گیرد.در سنتهای معنوی، از انسانی سخن گفته میشود که از اسارت آشفتگیهای درونی عبور کرده است؛ انسانی که حضورش یکپارچه است. جسم او در یک مکان است و ذهن و دلش نیز همانجا حضور دارند. او در گذشته گم نمیشود و آینده نیز آرامش او را نمیرباید.یکی از بزرگترین چالشهای انسان، پراکندگی ذهن است. ذهن بهطور طبیعی از خاطرهای به خاطره دیگر، از نگرانی به آرزو و از یک تصویر به تصویری دیگر میپرد. گاهی در ظاهر مشغول انجام کاری هستیم، اما در درون، صدها گفتوگو و سناریو همزمان جریان دارد. همین آشفتگی باعث میشود لحظه اکنون را آنگونه که هست تجربه نکنیم.اگر تنها چند لحظه تلاش کنیم تمام توجه خود را روی یک موضوع یا حتی بر یک دم و بازدم نگه داریم، متوجه خواهیم شد که ذهن با چه سرعتی از اینجا به آنجا میرود. این ناپایداری، بخشی از طبیعت ذهن است؛ اما سرنوشت انسان نیست.انسانی که به بلوغ درونی نزدیک میشود، ذهنش را با زور خاموش نمیکند، بلکه آن را میشناسد، مشاهده میکند و آرامآرام هدایتش میکند. او نیز مانند دیگران رنج کشیده، شکست خورده، اشک ریخته و از آزمونهای دشوار زندگی عبور کرده است. اما همین تجربهها، به جای آنکه او را تلختر کنند، آگاهتر و عمیقتر ساختهاند.کمال، به معنای بیخطا بودن نیست؛ بلکه یعنی رسیدن به نقطهای که انسان دیگر اسیر آشفتگیهای درونی خود نباشد. وقتی ذهن آرام میشود، حضور عمیقتر میشود و انسان میتواند زندگی را با شفافیت، تعادل و آگاهی بیشتری تجربه کند. شاید همین حضور آگاهانه، یکی از روشنترین نشانههای نزدیک شدن به کمال باشد.🧬 بیداری نزدیک است...📌 دیگر فضاهای آگاهی:مکتب یونگ | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام 🔗 @Mahdishafiei86 ®️
زین گذر کن که رسیدست شهنشاه کرمخیز تا جان تو بر عیش و تماشا بزندکف حاجت بگشا جام الهی بستانتا شعاع می جان بر رخ و سیما بزند#مولانا♾️♾️♾️♾️♾️♾️♾️@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
آگاهی، نیرویی آرام اما دگرگونکننده است. همانگونه که نور خورشید بیهیاهو بر زمین میتابد و تنها با حضور خود، بذرها را به رویش و گلها را به شکوفایی دعوت میکند، هوشیاری نیز بدون اجبار، لایههای پنهان وجود انسان را آشکار میسازد.در نگاه اول، شاید به نظر برسد که تنها «تماشا کردن» احساسات، تغییری ایجاد نمیکند؛ اما حضور آگاهانه، قدرتی دارد که هیچ مبارزهای با آن برابری نمیکند. همانطور که گلها با رسیدن نور، بهطور طبیعی گشوده میشوند، احساسات سرکوبشده نیز در پرتو آگاهی فرصت آشکار شدن پیدا میکنند.خشم نیز از این قاعده مستثنا نیست. تا زمانی که از آن فرار کنیم یا آن را انکار کنیم، در تاریکی ذهن باقی میماند و از همانجا بر رفتار و تصمیمهای ما اثر میگذارد. اما وقتی با حضور و بدون قضاوت به آن نگاه کنیم، کمکم ریشههای خود را نشان میدهد؛ زخمها، ترسها و باورهایی که در پسِ آن پنهان بودهاند، یکییکی نمایان میشوند.شناخت، آغاز رهایی است. هنگامی که منشأ خشم را ببینیم و آن را با آگاهی در آغوش بگیریم، دیگر نیازی به جنگیدن با آن نخواهیم داشت. بسیاری از احساسات، تنها به این دلیل در ما باقی میمانند که هرگز فرصت دیده شدن پیدا نکردهاند.نور آگاهی چیزی را به زور تغییر نمیدهد؛ تنها روشن میکند. و همین روشنایی، کافی است تا آنچه سالها در تاریکی مانده بود، آرامآرام دگرگون شود.🧬 بیداری نزدیک است...📌 دیگر فضاهای آگاهی:مکتب یونگ | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام 🔗 @Mahdishafiei86 ®️
هر کس هوسسخن فروشی داند من بنده ی آنمکه خموشی داند...#مولانا♾️♾️♾️♾️♾️♾️♾️@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
یکی از ظریفترین موانع در مسیر رشد معنوی، جایی است که انسان گمان میکند از نفس خود عبور کرده، در حالی که تنها چهره آن تغییر کرده است. نفس همیشه آشکار و پرهیاهو ظاهر نمیشود؛ گاهی با لباس معنویت، فروتنی و حتی عرفان خود را پنهان میکند.بیشتر انسانها زمانی به سوی معنویت کشیده میشوند که احساس میکنند چیزی در زندگیشان کم است؛ شاید خلأیی درونی، رنجی عمیق یا پرسشی که هیچ پاسخ دنیوی نتوانسته آن را آرام کند. همین تشنگی، آنها را به دعا، مراقبه، ذکر، مطالعه، سکوت یا هر شیوهای که بوی حقیقت میدهد، نزدیک میکند. امید آن است که در این مسیر، آرامش، عشق و پیوندی عمیقتر با سرچشمه هستی را تجربه کنند.اما درست در همین نقطه، خطری پنهان وجود دارد. اگر انسان مراقب نباشد، ذهن همان مفاهیم معنوی را به ابزاری برای ساختن هویتی تازه تبدیل میکند؛ هویتی که احساس میکند از دیگران برتر، آگاهتر یا نزدیکتر به حقیقت است. در این حالت، معنویت دیگر وسیلهای برای رهایی نیست، بلکه به پوششی تازه برای تقویت «من» تبدیل میشود.رشد واقعی زمانی آغاز میشود که بپذیریم هنوز در حال آموختن هستیم و هیچکس از لغزش مصون نیست. فروتنی، صداقت با خویشتن و آمادگی برای دیدن خطاهای درونی، از مهمترین نشانههای بلوغ معنوی هستند. هرگاه این ویژگیها کمرنگ شوند، احتمال دارد بیآنکه متوجه باشیم، از حضور آگاهانه فاصله بگیریم و دوباره تحت هدایت همان الگوهای قدیمی قرار بگیریم؛ با این تفاوت که این بار آن الگوها ظاهری مقدس و معنوی به خود گرفتهاند.مسیر معنویت، مسابقهای برای برتر بودن نیست؛ سفری است برای شفافتر شدن. هرچه انسان به حقیقت نزدیکتر میشود، احساس برتری در او کمتر و فروتنی، مهربانی و پذیرش بیشتر میشود. شاید یکی از مهمترین نشانههای رشد معنوی همین باشد که انسان هر روز کمتر خود را مرکز جهان بداند و بیشتر حضور حقیقت را در همه چیز احساس کند.🧬 بیداری نزدیک است...📌 دیگر فضاهای آگاهی:مکتب یونگ | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام 🔗 @Mahdishafiei86 ®️
در اندرون من بشارتی هست.عجبم می آید از این مردمانکه بی آن بشارت شادند.#شمس_تبریزی♾️♾️♾️♾️♾️♾️♾️@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویمبند را بَرگُسِلیم از همه بیگانه شویمگرچه سنگیم، پی مُهرِ تو چون موم شویمگرچه شمعیم، پی نور تو پروانه شویم#مولانا♾️♾️♾️♾️♾️♾️♾️@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
عشق به دیگران از جایی آغاز میشود که انسان با خودش در صلح باشد. کسی که در درونش احساس محبت، پذیرش و آرامش ندارد، هرچقدر هم تلاش کند، نمیتواند این کیفیت را به دیگران منتقل کند. آنچه به دیگران میبخشیم، بازتاب همان چیزی است که در وجود خود پرورش دادهایم.سالها درباره عشق سخن گفته شده، کتابها نوشته شده و آموزههای بسیاری ارائه شده است، اما چرا جهان همچنان سرشار از تعارض، خشونت و رنج است؟ شاید چون بسیاری از انسانها پیش از آنکه عشق را به دیگری هدیه دهند، هرگز آن را نسبت به خود تجربه نکردهاند.بیشتر ما از کودکی آموختهایم که خودمان را با معیارهای سختگیرانه بسنجیم، اشتباهاتمان را بزرگ کنیم و ارزش خود را وابسته به تأیید دیگران بدانیم. به همین دلیل، صدای انتقاد درونی برایمان آشناتر از صدای مهربانی است. وقتی انسان پیوسته خود را سرزنش میکند یا احساس میکند به اندازه کافی خوب نیست، چگونه میتواند رابطهای سالم و سرشار از عشق با خود یا دیگران بسازد؟نقطه تحول، زمانی است که این حقیقت را بدون انکار بپذیریم. آگاهی از اینکه هنوز خود را آنگونه که شایسته است دوست نداشتهایم، شکست نیست؛ بلکه آغاز یک بیداری است. هر شناخت صادقانه، دری تازه به سوی رشد میگشاید.از همان لحظه، فرصت تازهای برای تغییر آغاز میشود. کمکم نگاه انسان به خودش نرمتر میشود، زخمهای کهنه فرصت ترمیم پیدا میکنند و احساس ارزشمندی از درون شکل میگیرد، نه از قضاوت دیگران.کسی که طعم این آزادی را بچشد، دیگر نمیتواند در زندان خودسرزنشی و احساس بیارزشی باقی بماند. او قدمبهقدم از محدودیتهای ذهنی فاصله میگیرد و وارد فضایی میشود که در آن، عشق دیگر یک شعار نیست؛ بلکه شیوهای برای زیستن است.🧬 بیداری نزدیک است...📌 دیگر فضاهای آگاهی:مکتب یونگ | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام 🔗 @Mahdishafiei86 ®️
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کنترک من خراب شب گرد مبتلا کنماییم و آب دیده در کنج غم خزیدهبر آب دیده ما صد جای آسیا کن#مولانا♾️♾️♾️♾️♾️♾️♾️@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
بسیاری از کشمکشهای انسان، پیش از آنکه در جهان بیرون شکل بگیرند، در ذهن او آغاز میشوند. هنگامی که نگاه ما بر پایه تقابل، دشمنی و جدایی بنا شود، رفتارهایمان نیز همان الگو را دنبال میکنند. در چنین وضعیتی، حتی اگر بر یک نبرد پیروز شویم، آرامش به دست نمیآید؛ زیرا همان ذهنیتی که دشمن قبلی را ساخته بود، دیر یا زود دشمنی تازه خلق خواهد کرد.جهانی که تجربه میکنیم، تنها محصول اتفاقات بیرونی نیست؛ کیفیت آگاهی ما نیز در شکلگیری آن نقش مهمی دارد. ذهنی که درگیر ترس، خصومت یا میل به مبارزه است، واقعیت را آنگونه که هست نمیبیند. چنین ذهنی فقط شواهدی را انتخاب میکند که باورهای خودش را تأیید کند و سپس بر همان اساس قضاوت میکند. به همین دلیل، برداشت ما از جهان همیشه برابر با حقیقت نیست؛ بلکه اغلب بازتاب وضعیت درونی خودمان است.اگر با دقت به رخدادهای اجتماعی، رسانهها یا حتی روابط روزمره نگاه کنیم، میتوانیم ببینیم که چگونه بسیاری از اختلافها از همین شیوه ادراک نادرست سرچشمه میگیرند. ذهن، زمانی که اسیر الگوهای خودکار باشد، واقعیت را به نفع روایت خود تفسیر میکند.تا زمانی که انسان خود را با این صدای درونی یکی بداند، هر انتقاد را حمله، هر مخالفت را تهدید و هر تفاوت را دشمنی تلقی خواهد کرد. اما از لحظهای که بتواند این سازوکار را مشاهده کند، فاصلهای میان آگاهی و ذهن ایجاد میشود؛ فاصلهای که آزادی را به همراه میآورد.در این نقطه، نیاز به سرزنش کردن دیگران، اثبات حقانیت خود یا متهم ساختن دیگران کمرنگ میشود. انسان درمییابد که بسیاری از رفتارهای آسیبزننده، حاصل ناآگاهی و اسارت در الگوهای ذهنی هستند، نه الزاماً ذات افراد.همدلی نیز از همین شناخت متولد میشود. وقتی بفهمیم بسیاری از انسانها تحت تأثیر همان آشفتگی ذهنی عمل میکنند، واکنشهای ما تغییر میکند. دیگر به هر تحریک، پاسخی هیجانی نمیدهیم و به جای افزودن بر چرخه تعارض، آن را متوقف میکنیم.ذهنِ ناآگاه از واکنش تغذیه میکند؛ هرچه بیشتر بیاختیار پاسخ دهیم، قدرت آن بیشتر میشود. اما سکوت آگاهانه، مشاهده بدون قضاوت و حضور در لحظه، زنجیره این واکنشها را میشکند. درست از همین نقطه است که صلح، ابتدا در درون انسان و سپس در روابط او با جهان شکل میگیرد.🧬 بیداری نزدیک است...📌 دیگر فضاهای آگاهی:مکتب یونگ | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام 🔗 @Mahdishafiei86 ®️
نیست مرا جز تو دواای تو دوایِ دلِ من ...#مولانا♾️♾️♾️♾️♾️♾️♾️@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
اندیشههای ما از کجا میآیند؟ اگر دقیقتر نگاه کنیم، خواهیم دید که بیشتر آنها حاصل کنار هم قرار گرفتن خاطرات، تجربهها، آموختهها و اطلاعاتی هستند که در طول زندگی در ذهنمان انباشته شدهاند. ذهن مدام همین دادهها را کنار هم میچیند، آنها را با هم ترکیب میکند و به شکل افکار تازه به ما بازمیگرداند. به همین دلیل، بخش بزرگی از آنچه «فکر» مینامیم، در واقع بازآرایی گذشته است، نه خلق چیزی کاملاً نو.حالا از خودتان بپرسید: آیا قرار است تمام عمر در ذهن زندگی کنید یا در خودِ زندگی؟ بسیاری از انسانها آنقدر درگیر تحلیل، قضاوت، نگرانی و خیالپردازی هستند که فرصت لمس مستقیم لحظه اکنون را از دست میدهند. گویی به جای آنکه زندگی را تجربه کنند، فقط درباره آن فکر میکنند.واقعیت این است که ذهن، هرچند ابزاری ارزشمند است، اما تنها بخش کوچکی از وجود انسان را تشکیل میدهد. وقتی تمام توجه ما به افکار معطوف شود، ارتباطمان با تجربه زنده زندگی کمرنگ میشود؛ با احساسی که همین لحظه در جریان است، با حضور، با آگاهی و با واقعیتی که فراتر از ذهن قرار دارد.شاید زمان آن رسیده باشد که دوباره جایگاه واقعی ذهن را بشناسیم؛ از آن به عنوان یک ابزار استفاده کنیم، نه به عنوان فرمانروای زندگی. زیرا آنچه به زندگی معنا میبخشد، صرفاً اندیشیدن درباره آن نیست، بلکه زیستن آگاهانه و تجربه مستقیم آن است.🧬 بیداری نزدیک است...📌 دیگر فضاهای آگاهی:مکتب یونگ | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام 🔗 @Mahdishafiei86 ®️
خوش خرامان میروی ای جان جان بیمن مروای حیات دوستان در بوستان بیمن مروای فلک بیمن مگرد و ای قمر بیمن متابای زمین بیمن مروی و ای زمان بیمن مرو#مولانا♾️♾️♾️♾️♾️♾️♾️@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
ساختار کل زندگی ما چنان است که به ما آموختهاند تا وقتی به رسمیت شناخته نشدهایم، کسی نیستیم؛ بهایی نداریم. خود کار مهم نیست، اما وجهه اهمیت دارد و این وارونه کردن چیزهاست. کار باید مهم باشد، باید لذت در خود کار باشد. تو نباید کار کنی که سری توی سرها در بیاوری، بلکه باید از خلاق بودن خود لذت ببری؛ تو کار را به خاطر خود کار دوست داری.این باید شیوه نگاه کردن تو به پدیدهها باشد. اگر عاشق کار بودی، به آن کار دست بزن، طلب شهرت نکن. اگر زمینه آن فراهم شد، با آغوش باز از آن استقبال کن؛ اگر نشد، به آن فکر نکن. رضایت خاطر تو باید در خود کار باشد. و اگر هر کس همین هنر ساده عشق ورزیدن به کارش را بیاموزد هر کاری که هست و بدون طلب شهرت از آن لذت ببرد، ما دنیای زیباتر و مسرورتری خواهیم داشت.اما دنیا تو را در قالب فلاکت باری محبوس ساخته است. آنچه میکنی مطلوب است، نه به این دلیل که به آن عشق میورزی و آن را به گونهای عالی به انجام میرسانی، بلکه به این دليل که دنیا آن را به رسمیت میشناسد، به آن پاداش میدهد و تو را به دریافت مدال طلا و جایزه نوبل مفتخر میسازد. آنها كل ارزش ذاتی خلاقیت را از میان بردهاند و میلیونها انسان را به نابودی کشیدهاند چرا؟ چون تو نمیتوانی به میلیونها نفر از مردم جایزه نوبل اهدا کنی. اما تو در همه عشق به شهرت ایجاد کردی، این است که هیچکس نمیتواند با آرامش خاطر و سکوت و لذت به کارش بپردازد. و زندگی از چیزهای ساده و کوچکی تشکیل یافته است. برای آن چیزهای کوچک و پیش پا افتاده هیچ اجر و پاداشی نیست نه عنوان و مقامی از جانب سردمداران و نه دیپلم افتخاری از سوی مراکز فرهنگی.چرا باید ناراحت این باشی که همه تو را بشناسند؟ این فقط وقتی معنا دارد که تو عاشق کارت نبوده و به دنبال جانشینی برای آن باشی. بله، در این صورت معنا دارد. تو از آن کار متنفری، آن را دوست نداری، اما به این کار تن میدهی، چون نام و آوازهای در کار خواهد بود، تو را تقدیر خواهند کرد، تو را خواهند پذیرفت. به جای فکر کردن به شهرت، درباره آن کار تجدیدنظر کن. آیا آن را دوست داری؟ بعد این پایان کار است. اگر آن را دوست نداری، زودتر آن را عوض کن!پدر و مادرها و آموزگاران همواره این فکر را در تو تقویت کردهاند که باید شناخته شوی، باید مورد پذیرش قرار بگیری. این شگردی حیله گرانه برای در کنترل نگه داشتن آدمهاست.یک چیز اساسی را بیاموز. به هر کاری که دوست داشتی و عاشق انجام دادنش بودی، دست بزن و هرگز طالب قدرشناسی و پذیرش دیگران نباش، که این گدایی است. چرا باید آرزومند تمجید و تحسین دیگران باشی؟ چرا باید چشم انتظار پذیرش از سوی دیگران باشی؟ به عمق وجودت نظر کن. چه بسا تو به آنچه میکنی علاقه ای نداری، چه بسا از این میترسی که در مسیر اشتباهی افتاده باشی و بنابراین پذیرش از جانب دیگران در تو این احساس را به وجود میآورد که مسیر درستی را انتخاب کردهای. قدرشناسی و تمجید از سوی دیگران باعث میشود احساس کنی که داری به سوی هدف صحیحی پیش میروی♾♾♾♾♾♾♾@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
روزی شاگردی از استاد خود پرسید:«چگونه میتوان فهمید که یک انسان واقعاً نیکسرشت است؟»استاد لبخندی زد و گفت:«نه کلمات، معیار مطمئنی هستند و نه ظاهر افراد. بسیاری میتوانند زیبا سخن بگویند یا چهرهای آراسته داشته باشند، اما حقیقت شخصیت انسان در اینها خلاصه نمیشود.اگر میخواهی کسی را بشناسی، به احساسی که در کنار او تجربه میکنی توجه کن. بعضی حضورها آرامش، امنیت و امید را به همراه میآورند و بعضی دیگر، بیآنکه سخنی گفته شود، اضطراب و سنگینی ایجاد میکنند.هر انسانی ناخواسته کیفیت درونی خود را در فضای اطرافش منعکس میکند؛ زیرا هیچکس نمیتواند اثری ماندگار بر جای بگذارد که با حقیقت روح و باطنش ناسازگار باشد.»♾️♾️♾️♾️♾️♾️♾️@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
چمنی که تا قیامت گل او به بار باداصنمی که بر جمالش دو جهان نثار باداز پگاه میر خوبان به شکار میخرامدکه به تیر غمزه او دل ما شکار بادا#مولانا♾️♾️♾️♾️♾️♾️♾️@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
بنیانِ هر آنچه به عنوان «جامعه» میشناسیم، بر تار و پودِ ارتباطاتِ ما با یکدیگر بنا شده است. هنگامی که این پیوندها از جوهرهی اصیلِ عشق تهی شوند و جای خود را صرفاً به منفعتطلبی و استفادهی ابزاریِ متقابل بدهند، زوالی خاموش اما گریزناپذیر در بطن این ساختار ریشه میدواند.جهانی که در آن حضور داریم، با تمام شکوه حیرتانگیز، زیباییِ بیبدیل زمین و خردِ پنهان در کالبدِ هر درخت، بستر بینظیری از حیات است؛ اما ما با ویرانگریِ طبیعت و انهدامِ روانِ خویش، در حال تاراج این شکوه هستیم.پرسش اساسی اینجاست: رسالت ما، به عنوان انسانی که در این گسترهی هستی نفس میکشد، دقیقاً چیست؟ پیش از هر چیز، آیا تواناییِ آن را داریم که با نگاهی عمیق به درون خویش، از آلوده نبودنِ سهم خود در این چرخهی معیوب اطمینان حاصل کنیم؟ فراموش نکنیم که اگر تعاملاتِ ما آغشته به تخریب، کشمکشهای مدام، رنج و ناامیدی باشد، جهانِ پیرامونمان نیز لاجرم به آینهای تمامنما از همین تاریکیهای درون بدل خواهد شد.اکنون زمانِ روبهرو شدن با خویشتن است؛ آیا این گسستگی و فقدانِ یکپارچگی، تنها یک مفهوم انتزاعی در پسِ ذهن ماست، یا واقعیتی است عریان که تشنهی بیداری و دگرگونی است؟ این گره تنها با نورِ آگاهیِ فردفردِ ما گشوده میشود و گام نهادن در مسیر این تغییر، انتخابی است که کاملاً در دستانِ شماست.🧬 بیداری نزدیک است...📌 دیگر فضاهای آگاهی:مکتب یونگ | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام 🔗 @Mahdishafiei86 ®️
هر گه که دل از خلق جدا میبینماحوال وجود با نوا میبینموان لحظه که بیخود نفسی بنشینمعالم همه سر به سر ترا میبینم#مولانا♾️♾️♾️♾️♾️♾️♾️@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
اگر خواهان هرگونه تغییر در زندگی خود هستید، اگر به دنبال هر گونه حرکت رو به جلو در زندگی خود هستید، تنها با شکستن الگوهای چرخهای "كارما" امکان پذیر است. هر چیزی که حرکت مداوم چرخشی دارد به واقع جایی نمیرود. اگر نسبت به زندگی حساس هستید، خیلی زود متوجه این امر خواهید شد. اگر حساسیتتان کمتر باشد، هر چه بزرگتر میشوید پی به این دور باطل خواهید برد. بنظر همه چیز به همان شیوهای که میخواهید پیش میرود: زندگی شغلیتان ممکن است رونق پیدا کند، سرمایهتان افزایش یابد، خانوادهتان پیشرفت کنند، اما در واقع جایی نرفتهاید. هر چه سریعتر به موفقیت دست یابید، سریعتر نیز این نکته را در مییابید.زمانی که در حالت ناکارآمدی مطلق بسر میبرید، با خود میاندیشید که اگر رویاهایتان به حقیقت بپیوندند همه چیز درست خواهد شد. اما اگر همه رویاهایتان به سرعت جامه عمل بپوشند و به آن چه میخواهید برسید، به ناگاه در مییابید، اگر چه همه چیز آن طور که میخواستید برایتان رخ داد اما زندگی هنوز به پایان نرسیده و آرزوهایتان به شکل سیری ناپذیری باقی ماندهاند.به محض شکستن این چرخه، انتخاب بسیاری در زندگیتان باقی نخواهد ماند. گاهی احساس میکنید که پیشرفت را تجربه کردهاید. بنظر همه چیز تغییر کرده و برای سه روز آینده همه چیز فوق العاده خواهد بود اما روز چهارم به همان عادت های قبلی بر میگردید. آیا چنین اتفاقی بارها برای تان رخ نداده است؟ علتش این است که تا زمانی که در قبضه و کنترل کارما قرار دارید، آزادی افکار، عواطف، عمل و بالاتر از همه آزادی تجربه وجود ندارد♾♾♾♾♾♾♾@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
زمانی که خودتان را هندی، مسلمان، مسیحی، اروپایی یا هر چیز دیگر خطاب میکنید، دست به خشونت میزنید. میدانید چرا اين کار خشونت آمیز است؟ چون شما خودتان را از دیگران جدا کردهاید... زمانی که شما خودتان را از دیگران از منظر عقاید، ملیت و سنت جدا میکنید؛ خشونت را پرورش میدهید.♾♾♾♾♾♾♾@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
مست شوند چشمها از سکرات چشم اورقص کنان درختها پیش لطافت صبابنگر آفتاب را تا به گلو در آتشیتا که ز روی او شود روی زمین پر از ضیا#مولانا♾️♾️♾️♾️♾️♾️♾️@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
سرچشمهی اندیشه کجاست و آنکه در درون ما میاندیشد، در حقیقت کیست؟اگر در این پرسش درنگ کنیم، درمییابیم که اندیشه چیزی نیست جز بازتابی از انباشتههای ذهن؛ پژواکی از دانش و تجربههایی که در بایگانی حافظه رسوب کردهاند. ذهن برای هر چالشی، پاسخی از پیشآماده در این انبار تاریک دارد که بیدرنگ آن را فرا میخواند. از این رو، اندیشه هرگز نمیتواند طراوتِ «اکنون» را لمس کند؛ همواره غبار کهنگی بر چهره دارد و ریشههایش در خاکِ گذشته اسیر است. تفکری که اینگونه به دیروز زنجیر شده، چگونه میتواند تازگی و بکارتِ لحظه را بیواسطه ببیند؟هنگامی که این مکانیسمِ شرطیشده را به روشنی و با تمام وجود ادراک کنیم، تلاطمهای ذهن فرو مینشیند و سکوتی ژرف و آگاهانه جایگزین آن میگردد.زندگی، جریانی است زنده، پویا و در حرکتی مدام و درهمتنیده. اما اندیشه، که زاییدهی حافظه است، از رویارویی با این جریانِ ناشناخته و زنده در هراس است. پس پیوسته میکوشد تا این سیلابِ سیال را با قالبهای خشک و الگوهای گذشته مهار کند و آن را به اسارتِ خویش درآورد. رهایی ذهن، درست در نقطهی درکِ بیواسطهی همین هراس و تماشای سکوتآمیزِ این جریان نهفته است.🧬 بیداری نزدیک است...📌 دیگر فضاهای آگاهی:مکتب یونگ | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام 🔗 @Mahdishafiei86 ®️
صفت خدای داری چو به سینهای درآییلمعان طور سینا تو ز سینه وانماییصفت چراغ داری چو به خانه شب درآییهمه خانه نور گیرد ز فروغ روشنایی#مولانا♾️♾️♾️♾️♾️♾️♾️@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
بسیاری از انسانها عشق را احساسی میدانند که باید به آن دست یافت یا آن را به دست آورد؛ گویی مقصدی است که باید فتح شود. اما شاید حقیقت مسیر دیگری را نشان دهد. تا زمانی که انسان بیش از اندازه به «من» خود چسبیده باشد، تجربهی عشق در عمیقترین معنای آن امکانپذیر نیست. عشق، بیش از آنکه افزودن چیزی به وجود ما باشد، کاستن از مرزهایی است که میان خود و دیگری کشیدهایم.جالب است که در زبان انگلیسی از تعبیر falling in love استفاده میشود؛ یعنی «افتادن در عشق». این تعبیر بهخوبی نشان میدهد که عشق شبیه صعود یا اوج گرفتن نیست، بلکه نوعی رها شدن است. گویی انسان از جایگاه محکم و امنِ خود پایین میآید، از سختی و صلابت «من» فاصله میگیرد و اجازه میدهد بخشی از آنچه او را از دیگری جدا کرده، آرامآرام فرو بریزد.البته این تجربه با وابستگی، معامله یا نیازمندی تفاوت دارد. بسیاری آنچه را عشق مینامند، در حقیقت نوعی دادوستد عاطفی است؛ رابطهای که تا زمانی ادامه دارد که خواستههای دو طرف برآورده شود. اما عشق اصیل الزاماً به حضور یک فرد خاص محدود نیست. ممکن است انسانی چنان با هستی، طبیعت، انسانها یا خودِ زندگی پیوند برقرار کند که احساس مهر و یگانگی، به کیفیتی پایدار در وجودش تبدیل شود.بخش بزرگی از رفتارهای روزمرهی ما واکنشی به شرایط بیرونی است. تصمیم میگیریم، تلاش میکنیم و عمل میکنیم تا به نتیجهای برسیم یا کمبودی را جبران کنیم. اما عشق از جنس واکنش نیست؛ کیفیتی است که از درون سرچشمه میگیرد. همان شیوهای که با خود زندگی میکنید، با خود سخن میگویید و جهان را تجربه میکنید، تعیین میکند تا چه اندازه عشق در زندگیتان جریان دارد.به همین دلیل، عشق را نمیتوان صرفاً یک احساس زودگذر یا هیجان اولیهی رابطه دانست. هیجان ممکن است با گذر زمان کمرنگ شود و روابط گاهی با یکنواختی، فشار یا چالش روبهرو شوند؛ اما اگر عشق تنها وابسته به احساسات لحظهای نباشد، میتواند به شیوهای برای زیستن تبدیل شود. در این نگاه، عشق کاری نیست که گاهی انجامش دهیم؛ بلکه کیفیتی است که در نوع بودن، نگاه کردن و حضور داشتن ما در جهان آشکار میشود.🧬 بیداری نزدیک است...📌 دیگر فضاهای آگاهی:مکتب یونگ | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام 🔗 @Mahdishafiei86 ®️
شکر که خورشید عشق از سوی مشرق بتافت در دل و جانها فکند آتش و #آشوب خویش#مولانا♾️♾️♾️♾️♾️♾️♾️@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
به جای ترسیدن از عشق، با آن زندگی کن. ترس و عشق دو قطب متضاد مردم معمولاً تصور میکنند که عشق و نفرت دو قطب مخالف یکدیگر هستند؛ این تصور اشتباه است. عشق و نفرت در واقع از یک نوع انرژی سرچشمه میگیرند. عشق میتواند تبدیل به نفرت، و بالعكس نفرت میتواند تبدیل به عشق شود، آنها قابل تبدیل شدن به یکدیگر هستند. بنابراین عشق و نفرت متضاد نیستند، بلکه مکمل یکدیگر هستند.در واقع ما از کسی که عاشقش هستیم، میتوانیم متنفر هم باشیم. عشق و نفرت همیشه در کنار یکدیگر هستند. آنها دشمن یکدیگر نیستند، بلکه با هم دوست هستند.تضاد واقعی، بین عشق و ترس وجود دارد. آنها هیچ وقت در کنار یکدیگر نیستند. اگر ترس بیش از حد در وجود تو رخنه کند، عشق ناپدید میشود ترس نمیتواند به عشق تبدیل شود، و عشق نیز هیچ گاه به صورت ترس در نمیآید. آنها قابل تبدیل شدن به یکدیگر نیستند.فقط عشق است که انسان را غنی و ثروتمند میکند. ترس انسان را علیل میکند، فلج میکند، و انسان هرچه بیشتر زمینگیر شود، به همان نسبت ترس بیشتری بر وجودش سایه میافکند، و بنابراین در یک چرخه باطل قرار میگیرد. عشق به تو پر و بال میبخشد، به تو کمک میکند که در زندگی آرامش داشته باشی، به تو شجاعت میبخشد. تا زندگی را از جنبههای مختلف تجربه کنی. عشق گستره کامل زندگی را در پیش روی تو مینهد.عشق چند بعدی است. عشق همچون رنگین کمانی است که کلیه رنگهای زندگی را در بر میگیرد. پس قبل از هر چیز، ترس را به دور بینداز و هرچه بیشتر و بیشتر جذب عشق شو؛ ترس را با عشق جایگزین کن.به آسمان فکر کن، به گستره پهناور آن؛ به آزادی فکر کن، به بیکرانی آن ذهن خود را با چیزهای کوچک و پیش پا افتاده مشغول نكن. ترس همیشه مشغول و گرفتار مسائل خرد و جزئی است. در مقابل، عشق آماده است تا همه چیز را قربانی کند. عشق فقط به وسعت و عظمت و بیکرانی میاندیشد. عشق همچون عقابی سوار بر جریان باد است که به جستجوی ناشناختهها میرود♾♾♾♾♾♾♾@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
مدیتیشن یعنی رفتن به فراسوی زمان. زمان یعنی فاصلهای که در آن فکر به جست و جوی هوسها و خواستههای خود میرود. سفر فکر همیشه در راهی است کهنه و گذشته که فقط به وسیله پوششی ظاهری شکلی نو به خود گرفته است. این راه کهنه مناظری نو بر دید باز مینماید، ولی راه همان راه کهنه است؛ راهی که جز به رنج و اندوه به هیچ جا نمیانجامد.تنها هنگامی که ذهن به فراسوی زمان میرود، حقیقت دیگر یک چیز انتزاعی نیست. در آن صورت مسرت و خجستگی ایدهای نیست حاصل شده از یک لذت بلکه حقیقتی است غیر قابل بیان.تھی شدن ذهن از زمان یعنی سکوت حقیقت. و هنگامی که ذهن حقیقت این معنا را در مییابد نفس دیدن و دریافتن عین عمل کردن است. بنابراین بین دیدن و عمل کردن جدایی و فاصله وجود ندارد. فاصله نهفته در دوگانگی جدایی دیدن و عمل کردن چیزی است که تضاد به بار میآورد؛ که بدبختی و آشفتگی به بار میآورد و آنچه برون از زمان است جاودانه است.♾♾♾♾♾♾♾@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
چون بگذرد خیال تو در کوی سینههاپای برهنه دل به در آید که جان کجاست#مولانا♾️♾️♾️♾️♾️♾️♾️@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
اگر قرار بود حقیقت فقط در غارها پیدا شود، پس چرا انسان دوباره به زندگی بازمیگشت؟سالهاست این تصور وجود دارد که میان زندگی روزمره و معنویت فاصلهای عمیق است؛ گویی هرچه بیشتر درگیر کار، خانواده، کسب درآمد، عشق یا مسئولیتهای اجتماعی باشیم، از حقیقت دورتر خواهیم شد. اما شاید این، یکی از قدیمیترین خطاهای ذهن باشد.هیچ فعالیتی ذاتاً انسان را از آگاهی جدا نمیکند. کار کردن، ثروت داشتن، ساختن یک کسبوکار، خلق یک اثر هنری، تشکیل خانواده یا حتی حضور در عرصههای اجتماعی، هیچیک مانع رشد درونی نیستند. آنچه انسان را گرفتار میکند، شیوهای است که با آن به این تجربهها میچسبد و هویت خود را در آنها جستوجو میکند.وقتی ارزش وجودی ما به شغل، دارایی، شهرت، باورها یا هر نقش دیگری گره میخورد، آرامآرام فراموش میکنیم که اینها تنها بخشی از تجربه زندگی هستند، نه تعریف کامل وجود ما. از همان لحظه، ذهن شروع به تقسیم جهان میکند؛ این خوب است، آن بد است، این مرا کامل میکند، آن مرا تهدید میکند. دوگانگی دقیقاً از همینجا متولد میشود.آگاهی اما نیازی ندارد در جایی دوردست پیدا شود. ما از همان آغاز، همه تجربههای زندگی را از دریچه آگاهی مشاهده میکنیم. بنابراین قرار نیست برای شناخت خویشتن، از دنیا فرار کنیم یا مسئولیتها را کنار بگذاریم. مسئله، ترک زندگی نیست؛ بلکه رهایی از اسارتی است که ذهن برای خودش ساخته است.ممکن است فردی در میان رفاه، موفقیت و روابط انسانی زندگی کند، اما هیچیک از آنها بر او سلطه نداشته باشند. در مقابل، انسانی را تصور کنید که همه داراییهایش را رها کرده و در انزوا زندگی میکند، اما هنوز اسیر کوچکترین خواسته یا وابستگی ذهنی خویش است. آزادی را ظاهر زندگی تعیین نمیکند؛ آزادی، کیفیت رابطه ما با زندگی است.ذهنی که خود را با خواستههایش تعریف میکند، همیشه حقیقت را به آینده موکول میکند؛ بعد از رسیدن به فلان موفقیت، پس از حل شدن فلان مشکل یا زمانی که شرایط ایدهآل فراهم شود. اما حقیقت، وعدهای برای فردا نیست. تنها جایی که میتوان آن را لمس کرد، همین لحظه است.خودِ اصیل، امیال، ترسها و هیجانهای انسانی را انکار نمیکند؛ آنها را میبیند، تجربه میکند و اجازه میدهد همچون موجی بیایند و بروند، بیآنکه هویت خود را به آنها گره بزند. شاید آزادی، دقیقاً از همین نقطه آغاز شود؛ لحظهای که انسان دیگر خود را در نقشها، داراییها و خواستههای گذرا جستوجو نمیکند، بلکه در سکوت آگاهی، شاهد تمام آنهاست.🧬 بیداری نزدیک است...📌 دیگر فضاهای آگاهی:مکتب یونگ | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام 🔗 @Mahdishafiei86 ®️
پرسید یکی که عاشقی چیستگفتم که مپرس از این معانیآنگه که چو من شوی ببینیآنگه که بخواندت به خوانی#مولانا♾️♾️♾️♾️♾️♾️♾️@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
بسیاری از انسانها گمان میکنند علت ناآرامیشان شرایط بیرونی است؛ در حالی که ریشه اصلی آشفتگی اغلب در ساختاری نهفته است که ما آن را «منِ ذهنی» یا «هویتِ ساختهشده» مینامیم. تا زمانی که این بخش از روان، هدایت زندگی را بر عهده داشته باشد، آرامش به تجربهای پایدار تبدیل نمیشود. شاید گاهی با رسیدن به یک هدف، خرید خانهای بهتر، گرفتن شغلی جدید یا شنیدن چند جمله تحسینآمیز احساس رضایت کنیم، اما این حس معمولاً دوام چندانی ندارد. خیلی زود ذهن، خواستهای تازه میسازد و دوباره ما را به دنبال چیزی دیگر میفرستد.دلیل این اتفاق ساده است؛ «منِ ذهنی» برای احساس وجود داشتن، دائماً به چیزی بیرون از خود تکیه میکند. گویی برای تعریف خود، به برچسبها نیاز دارد. امروز خود را با حساب بانکیاش میشناسد، فردا با عنوان شغلی، مدرک تحصیلی، جایگاه اجتماعی یا تعداد دنبالکنندگانش در شبکههای اجتماعی. گاهی نیز باورهای سیاسی، ملیت، قومیت، مذهب یا عضویت در یک گروه، تبدیل به تمام هویت او میشود؛ تا جایی که اگر یکی از این تکیهگاهها به خطر بیفتد، احساس میکند خودِ او در حال فروپاشی است.اما اگر لحظهای مکث کنیم، پرسشی عمیق پیش روی ما قرار میگیرد: اگر همه این عنوانها، داراییها و نقشها از ما گرفته شوند، آیا چیزی از «من» باقی میماند؟شاید این پرسش در ابتدا اضطرابآور باشد، زیرا ذهن سالها خود را با همین لایهها تعریف کرده است. اما از زاویهای دیگر، میتواند آرامشبخش نیز باشد؛ زیرا نشان میدهد ارزش و حقیقت وجود ما وابسته به چیزهایی نیست که هر لحظه ممکن است تغییر کنند یا از بین بروند.زندگی، دیر یا زود، ما را وادار میکند از بسیاری از این وابستگیها عبور کنیم. برخی را گذر زمان از ما میگیرد، برخی را تغییر شرایط و در نهایت، مرگ آخرین چیزی است که همه این نقابها را کنار میزند. در آن لحظه نه نام، نه مقام، نه ثروت، نه شهرت و نه هیچ نقش اجتماعی دیگری همراه انسان نخواهد بود.شاید به همین دلیل است که بسیاری از سنتهای عرفانی از «مردن پیش از مرگ» سخن گفتهاند؛ یعنی پیش از آنکه مرگ جسمانی فرا برسد، وابستگی به هویتهای موقتی را رها کنیم و خود را فراتر از آنها بشناسیم. کسی که این رهایی را در زندگی تجربه کند، دیگر مرگ را پایان مطلق نمیبیند؛ بلکه آن را کنار رفتن آخرین پردههایی میداند که حقیقت وجود را پنهان کرده بودند.شاید بزرگترین کشف انسان این باشد که آنچه حقیقتاً هست، هرگز همان چیزهایی نبوده که روزی به دست آورده یا روزی از دست خواهد داد.🧬 بیداری نزدیک است...📌 دیگر فضاهای آگاهی:مکتب یونگ | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام 🔗 @Mahdishafiei86 ®️
آن که در عین آفتاب زاییده است؛از اول ولادت، چشم در آفتاب باز کرده است و با آفتاب خو کرده است، می گویند که: "تو سخن از ماه گوی، سخن از عطارد گوی"!چه گونه توانم گفتن؟!#شمس_تبریزی♾️♾️♾️♾️♾️♾️♾️@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
آن ساعد سیمین را در گردن ما افکنبر سینه ما بنشین ای جان منت مسکنسرمست شدم ای جان وز دست شدم ای جانای دوست خمارم را از لعل لبت بشکن#مولانا♾️♾️♾️♾️♾️♾️♾️@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
اگر زمین، بدن شما بود، میتوانستید مناطق درگیر رنج بسیاری را ببینید؛ جنگ، فشارهای سیاسی و اقتصادی، قحطی و آلودگی ویرانگر در بسیاری از نقاط زمين وجود دارد. هر روز کودکان بسیاری بیناییشان را بر اثر سوء تغذیه از دست میدهند و دستهای آنها نا امیدانه در میان زبالههای انباشته شده در جست و جوی غذاست.مخالفت با خشونت، به آرامی جان بزرگسالان را در زندان میگیرد. رودخانهها در حال خشک شدن هستند و هوا هر روز بیش از پیش غير قابل تنفس میشود. اگر چه دو ابر قدرت جهان، روابطی دوستانه با هم بر قرار کردهاند، اما هنوز به اندازهای از سلاحهای اتمی برخوردارند که میتوانند دهها بار زمین را نابود کنند.افراد بسیاری از رنج جهان آگاه هستند و قلبشان آکنده از دلسوزی و همدلی است. آنها از آن چه باید انجام شود، آگاه هستند و برای تغییر، وارد فعالیتهای سیاسی، اجتماعی و زیست محیطی میشوند. با این حال، اگر آنها از توان لازم برای کنش بلند مدت و پایدار برخوردار نباشند، پس از مدتی درگیر شدن، شور و اشتیاق خود را از دست میدهند. نیروی راستین نه در قدرت، پول يا سلاح، بلکه در آرامش عميق درونی نهفته است.با انجام تمرین هوشیاری در هر لحظه از زندگی روزانه، میتوانیم آرامش خود را پرورش دهیم. ما با روشنی، اراده و شکیبایی که میوههای مراقبه هستند، میتوانیم کنش بلندمدت و پایدار را رقم بزنیم و ابزار حقیقی آرامش باشیم. من این آرامش را در وجود آدمهایی با پیشینههای گوناگون مذهبی و فرهنگی دیدهام که زمان و انرژیشان را برای پشتیبانی از افراد ناتوان، تلاش برای برقراری عدالت اجتماعی، کاهش اختلاف طبقاتی و مالی، متوقف ساختن جنگ، مبارزه عليه تبعیض و آبیاری درختان عشق و تفاهم در سراسر جهان صرف میکنند.♾♾♾♾♾♾♾@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
آدمی را هست در هر کار دستلیک ازو مقصود این خدمت بدستما خلقت الجن و الانس این بخوانجز عبادت نیست مقصود از جهان#مولانا♾️♾️♾️♾️♾️♾️♾️@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
آیا واقعاً این «شما» هستید که تصمیم میگیرید؟مردی را تصور کنید که سالها با خود عهد کرده است دیگر عصبانی نشود. کتابهای روانشناسی خوانده، دورههای خودشناسی گذرانده و حتی به اطرافیانش گفته است که از این پس آرامتر خواهد بود. اما یک روز، در ترافیک، رانندهای بیاحتیاط راهش را سد میکند. تنها در چند ثانیه، تمام آن تصمیمها ناپدید میشوند. ضربان قلب بالا میرود، عضلات منقبض میشوند، آدرنالین ترشح میشود و پیش از آنکه فرصت فکر کردن پیدا کند، فریاد میزند.بعد از چند دقیقه، وقتی آرام میشود، فقط یک جمله میگوید:«نمیدانم چرا اینطور رفتار کردم؛ انگار خودم نبودم.»تقریباً همهی ما این جمله را در موقعیتی از زندگی تجربه کردهایم؛ نه فقط هنگام خشم، بلکه در عشق، ترس، حسادت، شهوت، اضطراب و حتی تصمیمهای مهم زندگی.پرسش اینجاست: اگر واقعاً «خودمان» تصمیم گرفتهایم، چرا بعداً از همان تصمیم شگفتزده یا حتی پشیمان میشویم؟بدن، شاهکار طبیعت است؛ اما هدف آن با هدف آگاهی یکسان نیست.از دیدگاه زیستشناسی، بدن تنها چند مأموریت اصلی دارد: زنده ماندن، حفظ امنیت، یافتن غذا، تولیدمثل و انتقال ژنها به نسل بعد. میلیونها سال تکامل، مغز و دستگاه هورمونی را برای همین وظایف شکل دادهاند.اما انسان فقط یک موجود زیستی نیست. او میتواند درباره حقیقت، معنا، هنر، عشق، اخلاق، مرگ و حتی سرنوشت جهان بیندیشد. این همان نقطهای است که گاهی میان بدن و آگاهی، نوعی کشمکش شکل میگیرد.بلوغ، نمونهای روشن از این دگرگونی است.کودکی را به خاطر بیاورید. در آن سالها، تفاوتهای جنسی معمولاً بخش مهمی از جهان ذهنی او نیست. بازی، کنجکاوی، کشف طبیعت و خیالپردازی، دغدغههای اصلی او هستند.اما با آغاز بلوغ، ناگهان جهان تغییر میکند.بدون آنکه کسی تصمیم گرفته باشد، دستگاه هورمونی فعال میشود. صدا تغییر میکند، احساسات شدت میگیرند، نگاه به دیگران دگرگون میشود و ذهن، بارها و بارها به موضوعاتی بازمیگردد که چند سال قبل اصلاً اهمیتی نداشتند.این تغییر، انتخاب آگاهانهی نوجوان نیست؛ بخشی از برنامهی زیستی بدن است.سالها بعد، هنگامی که شدت این فعالیتهای هورمونی کاهش پیدا میکند، بسیاری از انسانها با تعجب به گذشته نگاه میکنند و از خود میپرسند:«چگونه آن موضوع، تمام زندگی مرا اشغال کرده بود؟»در اینجا لازم است سوءتفاهمی را کنار بگذاریم.میل جنسی، احساس عشق یا کشش به دیگری، نه گناه است و نه نشانه ضعف. اینها بخش طبیعی زندگی انسان هستند و حذف آنها نه ممکن است و نه مطلوب.اما مسئله از جایی آغاز میشود که انسان تصور کند اگر این نیازها به طور کامل برآورده شوند، آرامش نهایی نیز به دست خواهد آمد.تجربه زندگی چیز دیگری میگوید.افرادی هستند که از نظر ظاهری، ثروت، شهرت، روابط عاطفی یا جذابیت، تقریباً هر آنچه آرزوی دیگران است در اختیار دارند؛ با این حال، همچنان احساس پوچی، اضطراب یا نارضایتی میکنند.اگر بدن پاسخ همه پرسشهای انسان بود، چنین اتفاقی نباید رخ میداد.روانشناسی نیز نکته جالبی را یادآور میشود.بسیاری از تصمیمهایی که ما آنها را کاملاً منطقی میدانیم، پیش از آنکه به سطح آگاهی برسند، تحت تأثیر هیجانها، حافظه، تجربههای گذشته و فرآیندهای زیستی شکل گرفتهاند.گاهی ذهن فقط وکیل مدافعی است که بعد از تصمیم بدن، برای آن دلیل میتراشد.به همین دلیل است که انسان ممکن است ساعتها برای کاری استدلال بیاورد، در حالی که ریشه تصمیم او جای دیگری بوده است.عرفای ایرانی، فیلسوفان یونان و بسیاری از سنتهای معنوی نیز قرنها پیش، با زبانی متفاوت به همین نکته اشاره کرده بودند.آنها نمیگفتند بدن دشمن انسان است؛ بلکه هشدار میدادند اگر انسان تنها در سطح غرایز زندگی کند، بخش بزرگی از ظرفیت وجودی خود را ناشناخته رها خواهد کرد.بدن، وسیله تجربه زندگی است؛ نه تمام هویت انسان.واقعیتی وجود دارد که معمولاً دوست نداریم درباره آن فکر کنیم.بدن، از همان لحظه تولد، در مسیر تغییر و فرسودگی قرار میگیرد. جوانی، قدرت و سلامت، همگی ارزشمندند، اما هیچکدام دائمی نیستند.اگر تمام هویت خود را بر چیزی بنا کنیم که ذاتاً گذراست، دیر یا زود با ترس از دست دادن آن نیز روبهرو خواهیم شد.اما اگر انسان بتواند لایهای عمیقتر از وجود خود را بشناسد؛ همان بخشی که در سکوت، آگاهی، معنا، خلاقیت، عشق و خرد ریشه دارد، رابطه او با بدن نیز تغییر خواهد کرد.در این حالت، بدن دیگر زندان نیست؛ ابزاری است برای تجربه جهان.شاید مهمترین پرسشی که هر انسان باید گاهی از خود بپرسد این باشد:آخرین تصمیم مهمی که گرفتم، حاصل آگاهی من بود یا واکنشی به ترس، خشم، لذت، عادت یا فرمانهای بدن؟پاسخ این پرسش، بیش از هر کتابی میتواند آغاز راه خودشناسی باشد.🧬 بیداری نزدیک است...📌 دیگر فضاهای آگاهی:مکتب یونگ | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام 🔗 @Mahdishafiei86 ®️
گر در ره عشق او نباشی سرباززنهار مکن حدیث عشقی سربازگر روشنی میطلبی همچون شمعپروانه صفت تو خویشتن را در باز#مولانا♾️♾️♾️♾️♾️♾️♾️@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
اسم حقیقیات را دریاباسم حقیقی خود را یافتن، کارِ خود را در هستی دانستن و نقش حقیقی خود را پیدا کردن است. برای یافتن نام خودت، باید به فطرت و سِرشت اصلیات دست یابی. باید به آن بازگردی و خودت باشی. برای خود بودن، باید دورهای به افکار و احساساتی که از درون و بیرون به تو القا میشود، نه بگویی و هرگز خود را در اختیارشان قرار ندهی.باید منهای دروغینات را شناسایی کنی و یکی یکی به دورشان بیندازی تا هیچکدام بر کالبدت سوار نشوند و وجودت را در اختیار نگیرند. چه آنگاه، فقط آنگاه است که نور فطرتت بارز شده و نام حقیقیات را در خواهی یافت. نام شناسنامهای تو، نام حقیقی تو نیست. القاب دکتر و مهندس و کاسب و رئیس و استاد و غیره، نام حقیقی نیستند. اینها همه حجاب نام حقیقیاند. نام حقیقی تو، ارتعاش وجودی توست بی غل و غش. این نام، تنها با شکوفا شدن دانهای بارز میشود که خداوند در فطرتت، نهاده است. ای دوست، این دنیای کرونا زده را فرصتی نیک بدان و فصلی را برای معرفت خویش به خاموشی برو.♾♾♾♾♾♾♾@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
غیر رویت هر چه بینم نور چشمم کم شودهر کسی را ره مده ای پرده مژگان منسخت نازک گشت جانم از لطافتهای عشقدل نخواهمجان نخواهمآنِ من کو؟ آنِ من؟...#مولانا♾️♾️♾️♾️♾️♾️♾️@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
تمامی قدرتها از آن خداوند است. زندگی از آن اوست. اوست که درون شما میدمد. اوست که خون را درون رگها شما به جریان وا میدارد. او است که در قلب شما میتپد. او همه چیز در همه کس است. ولی ما پدیدهای غیر واقعی خلق کردهایم، خطرناکترین دروغ که همانا نفس است.ما وانمود میکنیم که «قدرت از آن من است و من قدرتمند هستم.» این تفکر که «من قدرتمند هستم» ارتباط شما را با مبدأ و كل قطع میکند.یک سالک باید این گونه اعتقاد داشته باشد که «من نیستم، اصلاً منى وجود ندارد. بنابراین من چگونه میتوانم قدرتمند باشم؟ من هیچ هستم؛ تنها وسیلهای در دستان قدرتی ناشناخته به نام خداوند.» دانستن و درک این نکته که «من تنها وسیلهای هستم تحت ارادۂ قدرت بی نهایتی که از درون من جریان مییابد»، سیر و سلوک حقیقی است. تشرف واقعی این است که دیگر منی وجود نداشته باشد و آن چه باقی می ماند تنها خدا باشد و بس.♾♾♾♾♾♾♾@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
منتظر بنشستهام تا دررسداز پی جان خواستن پیغام تو#مولانا♾️♾️♾️♾️♾️♾️♾️@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🌿 سخاوت تنها در بخشیدن پول یا دارایی خلاصه نمیشود. گاهی ارزشمندترین بخشش، توجه، مهربانی، همدلی، زمان، دانش یا حضوری صمیمانه است که بیچشمداشت به دیگری هدیه میکنیم.💚 بخشندگی، پیش از آنکه یک رفتار بیرونی باشد، کیفیتی درونی است. زمانی که از تنگنای «فقط من» فاصله میگیریم و خیر و رشد دیگران نیز برایمان اهمیت پیدا میکند، جریان سخاوت در زندگی ما آغاز میشود.🤲 انسان بخشنده، محبت را تنها در احساس نگه نمیدارد؛ بلکه آن را در اندیشه، گفتار و رفتار روزمره متجلی میسازد. گاهی یک جمله دلگرمکننده، یک گوش شنوا یا همراهی صادقانه، ارزشی بهمراتب بیشتر از یک هدیه مادی دارد.✨ بسیاری از سنتهای معنوی بر این باورند که هرچه انسان بیشتر با ارزشهایی مانند عشق، شفقت، همدلی و خدمت زندگی کند، ارتباط عمیقتری با حقیقت وجود خویش برقرار میکند. در این حالت، بخشندگی دیگر یک وظیفه نیست، بلکه شیوهای برای زیستن است.🌱 سخاوت، پیش از آنکه چیزی از ما کم کند، افق نگاه ما را گستردهتر میکند. زیرا انسان زمانی احساس وفور میکند که تنها دریافتکننده نباشد، بلکه بتواند در حد توان خود، منبعی برای آرامش، امید و خیر در زندگی دیگران نیز باشد.🕊 همانگونه که گوته میگوید:«ما هنوز بزرگترین آزادی را در اختیار داریم؛ اینکه ضمیر درونی خود را با نظم معنوی جهان هماهنگ کنیم و از این راه، به آرامشی ژرف در قلب برسیم.»شاید بخشندگی، در نهایت، چیزی جز زندگی کردن از موضع وفور، عشق و آگاهی نباشد.🧬 بیداری نزدیک است...📌 دیگر فضاهای آگاهی:مکتب یونگ | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام 🔗 @Mahdishafiei86 ®️
پرده بگردان و بزن ساز نوهین که رسید از فلک آواز نوتازه و خندان نشود گوش و هوشتا ز خرد درنرسد راز نوبرجه ساقی طرب آغاز کنوز می کهنه بنه آغاز نو#مولانا♾️♾️♾️♾️♾️♾️♾️@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🌗 گاهی تنها با دیدن یک نفر، پیش از آنکه حتی کلمهای میان شما رد و بدل شود، احساسی در درونتان شکل میگیرد. ممکن است بیدلیل به او احساس نزدیکی کنید یا برعکس، نوعی فاصله و مقاومت را تجربه کنید. این واکنشها همیشه حاصل شناخت منطقی نیستند؛ بلکه لایههای عمیقتری از روان، پیش از ذهن آگاه، در حال پاسخ دادن هستند.🌀 انسان پیوسته در حال تبادل تأثیرات روانی با جهان اطراف خود است. همانگونه که بدن با هر دم و بازدم در جریان زندگی قرار دارد، روان نیز دائماً میان کشش و فاصله، پذیرش و مقاومت، عشق و دلزدگی در نوسان است. این حرکت، بخشی طبیعی از پویایی روان است.❤️🩹 به همین دلیل، احساسات ما نسبت به دیگران ثابت و همیشگی نیستند. ممکن است نسبت به کسی عشق، تحسین یا صمیمیت عمیقی احساس کنیم و مدتی بعد، همان رابطه با دلخوری، خستگی یا فاصله همراه شود. این تغییر لزوماً به معنای پایان رابطه یا اشتباه بودن احساسات گذشته نیست؛ بلکه نشان میدهد روان، مانند طبیعت، در چرخهای از قطبهای متضاد حرکت میکند.⚖️ بسیاری از رنجهای ما از آنجا آغاز میشود که میخواهیم تنها یک سوی این چرخه را حفظ کنیم. دوست داریم عشق همیشه باقی بماند، اما هرگز دلخوری را تجربه نکنیم؛ نزدیکی باشد، اما فاصلهای در کار نباشد. در حالی که زندگی روانی بر پایه تعادل میان این قطبها شکل گرفته است.🌊 همانطور که نمیتوان تنها دم گرفت و هرگز بازدم نداشت، نمیتوان انتظار داشت روابط انسانی نیز همیشه در یک حالت باقی بمانند. پذیرش این ریتم طبیعی، به ما کمک میکند تغییر احساسات را با وحشت یا احساس گناه تفسیر نکنیم، بلکه آن را بخشی از پویایی زندگی بدانیم.🪞 فردی که این حقیقت را درک میکند، اسیر هر موج هیجانی نمیشود. او میداند احساسات میآیند و میروند و لازم نیست با هر کشش یا دلزدگی، هویت یا تصمیمهایش را زیر سؤال ببرد. به جای جنگیدن با تجربههای درونی، آنها را با آگاهی مشاهده میکند و اجازه میدهد بدون چسبیدن یا مقاومت، مسیر طبیعی خود را طی کنند.🌱 شاید بلوغ روانی بیش از هر چیز، توانایی ایستادن در جایگاه «شاهد» باشد؛ جایی که انسان میتواند آمدن و رفتن احساسات را ببیند، بدون آنکه هر بار همراه آنها گم شود یا از خود فاصله بگیرد.🧬 بیداری نزدیک است...📌 دیگر فضاهای آگاهی:مکتب یونگ | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام 🔗 @Mahdishafiei86 ®️
از نظر گشته نهان ای همه را جان و جهانبار دگر رقص کنان بیدل و دستار بیاروشنی روز تویی شادی غم سوز توییماه شب افروز تویی ابر شکربار بیا#مولانا♾️♾️♾️♾️♾️♾️♾️@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
مهمترین و اساسیترین رابطه شما در زندگی، رابطهتان با حال است یا در واقع، با هر شکلی که حال به خودش میگیرد؛ یعنی وضعیت موجود يا هر چه پیش میآید. اگر رابطه شما با حال، ناکارآمد باشد، این ناکارایی در همه روابط و وضعیتهای پیش روی شما به چشم خواهد خورد. میتوان منیت را به سادگی چنین تعریف کرد: یک رابطه ناكارآمد با لحظه حال. در همین لحظه است که شما میتوانید تصميم بگیرید که میخواهید چه نوع رابطهای با لحظه حال داشته باشید.«میخواهم لحظه حال دوست من باشد يا دشمن من؟» لحظه حال، از زندگی جدایی ناپذیر است و بنابراین، در واقع تصميم شما، این است که میخواهید چه نوع رابطهای با زندگی داشته باشید. پس از آن که تصميم بگیرید لحظه حال را دوست خود بدانید، لازم است نخستین گام را بردارید؛ یعنی با لحظه حال دوستانه برخورد کنید و آن را به هر شکلی بپذیرید. به زودی نتایج را خواهید دید. زندگی با شما دوستانه رفتار خواهد کرد؛ آدمها، یاریگر و شرایط، مساعد می شوند. یک تصميم، برای دگرگونی کل واقعیت شما کافی ست. اما لازم است این یک تصمیم را بارها و بارها بگیرید تا چنین زیستنی برایتان طبیعی شود.♾♾♾♾♾♾♾@Mahdishafiei86 ®️✅ اینستاگرام➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖