شامگاهان که رؤيت ِ دريانقش در نقش مینهفت کبود ،داستانی نه تازه کرد به کاررشتهای بست و رشتهای بگش…
انتشار: 2026/08/18 16:22 UTCدریافت: 2026/08/20 03:01 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 03:01 UTC
شامگاهان که رؤيت ِ دريانقش در نقش مینهفت کبود ،داستانی نه تازه کرد به کاررشتهای بست و رشتهای بگشود رشتههای ِ دگر بر آب ببرد .وندر آن جايگه که فندق ِ پيرسايه در سايه بر زمين گستردچون بماند آب ِ جوی از رفتارشاخهای خشک کرد و برگی زرد آمدش باد و با شتاب ببرد .همچنين در گشاد و شمع افروختآن نگارين ِ چربدست استادگوشمالی به چنگ داد و ، نشستپس چراغی نهاد بر دم ِ باد هرچه ، از ما به يک عتاب ببرد .داستانی نه تازه کرد ، آریآن ز يغمای ِ ما به ره شادان ؛رفت و ديگر نه بر قفاش نگاهوز خرابیّ ِ ماش آبادان دلی از ما ، ولی خراب ببرد.نیما یوشیج💌

