بگری که اشکِ ماتمیانِ حسین راعرش، التماس میکند از بهر گوشوار دلْسرد شد ز پرورش مهر، آسمانتا قبّه ی…
انتشار: 2026/06/27 08:01 UTC
بگری که اشکِ ماتمیانِ حسین راعرش، التماس میکند از بهر گوشوار دلْسرد شد ز پرورش مهر، آسمانتا قبّه ی مبارک او گشت آشکارچون خاک کربلا نشود سجده گاه عرش؟خونی که ریخته است در آن خاکِ مُشکْباراز تنگ گیری لحدِ تنگ، ایمن استآن را که جوش اهل زیارت دهد فشارجنّت بغل گشاده درآید به مرقدشآن را که خواب مرگ بگیرد در این دیارروزی که بر میان، کمر کینه ی تو بست منسوب شد به بدگهری تیغ آبدارچون نیزه همچو مار نپیچد به خویشتن؟انگشت بسته است به خون که در نگار؟خون حسین تشنه جگر را سبیل کردچون در زمین فرو نرود آب خوشگوار؟در حشر، بیحساب به فردوس میروددستی که کرد سُبحه ی آن خاک را شمارخاک گرانبهای تو اکسیر صحّت استعیسی گرفته است سر خود از این دیار انگشت زینهار بر آورده است شمعاز بس که میخورد ز هجوم مَلَک ، فشاربر تیغ همچو سبزه ی نورُسته میدویشوق لقای حق ز تو برده است اختیارهفتاد تن ز لشکر سلطان کربلادر خون ببیند و نشود چشمش اشکباردارد دریغ از جگر تشنه ی حسینآبی که مرغ و ماهی از او هست کامکاردایم میان خلق، دلت با خدای بودبیرون نرفت از حرم کعبه این شکارشیر خدای، دست به پشتت کشیده استچون با تو خصم، پنجه زند روز کارزار؟از صلبِ ذوالفقارِ شجاعت چکیده اینشکافد از تو چون جگر خصم چون انار؟ گردد عقیم، مریمِ آبستنِ صدفگر یاد تیغ او گذرد در دل بحارقندیل کعبه را به صنمخانه داده استهر کس که جز ولای تو کرده است اختیار حاشا که این مصیبت عظمی که شرح رفت گنجد به ظرف حوصلهی آفریدگار«صائب»! از این نوای جگرسوز، لب ببندکز استماع آن، جگر سنگ شد فگاراکنون که پایتخت اجابت مقام توست از روی اعتقاد دو دست دعا برآر تا آفتاب، انجمن افروز مشرق استتا برج این بلندْحصار است هشت و چار روی موافقان تو روشن چو صبح عید! روز مخالفان چو شب کور باد تار!آن کس که آب بر جگر تشنه ی تو بستیارب! به لعنت ابدی باد سنگسار!#صائب_تبریزیتصحیح استاد #امیری_فیروزکوهیچاپ خیام سال1336

