نی در خیال مال و نه در فکر جاه باشنی در پی تدارک تخت و کلاه باشرو بنده علی شه ایمان پناه باشایدل غلام شاه جهان باش و شاه باشپیوسته در حمایت لطف اله باشیومالجزا که هیچ ندارم ره گریزچشمم بمصطفی است در آن روز هول خیززاهد چه غم گرم دهد از هالکین تمیزچون احمدم شفیع بود روز رستخیزگو این تن بلاکش من پرگناه باشدر حشر غیر پرده ناکس نمیدرندوان دوزخی طیور به طوبی نمیبرندجز شیعه علی سوی جنت نمیبرنداز خارجی هزار به یک جو نمیخرندگو کوه تا بکوه منافق سپاه باشمهر علی و آل به هر دل که اندر استسرمایه نجات وی از هول محشر استایمان بدون ریب تولای حیدر استآن را که دوستی علی نیست کافر استگو زاهد زمانه و گو شیخ راه باشمن بنده توام به خدای تو یا علیدل بستهام به مهر و وفای تو یا علیجان میدهم به شوق لقای تو یا علیامروز زندهام به ولای تو یا علیفردا بروح پاک امامان گواه باشعرش آستان خدیو زمان و زمین رضاصاحب حریم کعبه اهل یقین رصاای دل برو به کوی امام مبین رضاقبر امام هشتم و سلطان دین رضااز جان ببوس و بر در آن بارگاه باشاین گلستان ک بهره از آن میبرد کلاختو بلبلی برای چه گردی به سنگلاخدر آن درا بدست فرا دامن فراخدستت نمیرسد که بچینی گلی ز شاخباری به پای گلبن ایشان گیاه باشدر بندگی نه شرط حسب نی نسب بودنی فرق در میان عجم با عرب بودنی جامه سفید جنان را سبب بودمرد خداشناس که تقوی طلب بودخواهی سفید جامه و خواهی سیاهباشصدق و صفا صغیر شعار همیشه کنانصاف را تو در کف تحقیق تیشه کنقطع نهال خویش پرستی ز ریشه کنحافظ طریق بندگی شاه پیشه کنوانگاه در طریق چو مردان راه باش « #صغیراصفهانی »@mahfelshearvaava
کهنسالی آمد به نزد طبیبز نالیدنش تا به مردن قریبکه دستم به رگ بر نه، ای نیک رایکه پایم همی بر نیاید ز جایبدین ماند این قامت خفتهامکه گویی به گل در فرو رفتهامبرو، گفت دست از جهان در گسلکه پایت قیامت برآید ز گلنشاط جوانی ز پیران مجویکه آب روان باز ناید به جویاگر در جوانی زدی دست و پایدر ایام پیری به هش باش و رایچو دوران عمر از چهل در گذشتمزن دست و پا کآبت از سر گذشتنشاط از من آن گه رمیدن گرفتکه شامم سپیده دمیدن گرفتبباید هوس کردن از سر به درکه دور هوسبازی آمد به سربه سبزه کجا تازه گردد دلمکه سبزه بخواهد دمید از گلم؟تفرج کنان در هوا و هوسگذشتیم بر خاک بسیار کسکسانی که دیگر به غیب اندرندبیایند و بر خاک ما بگذرنددریغا که فصل جوانی برفتبه لهو و لعب زندگانی برفتدریغا چنان روح پرور زمانکه بگذشت بر ما چو برق یمانز سودای آن پوشم و این خورمنپرداختم تا غم دین خورمدریغا که مشغول باطل شدیمز حق دور ماندیم و غافل شدیمچه خوش گفت با کودک آموزگارکه کاری نکردیم و شد روزگار « #سعدی »@mahfelshearvaava
ما مرگ و شهادت از خدا خواستهایموان هم به سه چیز کمبها خواستهایمگر دوست چنین کند که ما خواستهایمما آتش و نفت و بوریا خواستهایم.منسوب به #عین_القضات_همدانی@mahfelshearvaava
کِی توانند که انگشت به حرفِ تو نهندگر کمالِ تو مطابق به کلامت باشد#مجذوب_تبریزیاگر انسان حرفهاش از درون و از روی دانش و آگاهی واقعی خودش باشه، یعنی کاری که میکنه و حرفی که میزنه، نشوندهندهی شخصیت و کمال واقعی اون باشه، اون وقت هیچکس نمیتونه بهش ایراد بگیره.دلیلش هم اینه که وقتی آدم حد خودش رو میشناسه و در حد دانش و تجربهی خودش حرف میزنه، از چیزهایی که از درستیشون مطمئن نیست، صحبت نمیکنه. این صداقت و دقت در گفتار باعث میشه مورد انتقاد و خردهگیری دیگران قرار نگیره.@mahfelshearvaava