❎ تضارب نظرات در بقچهبحران در اقتصاد ایران به روایت مسعود نیلی و نقد سید مجید حسینی بر آن.✍️ ۱. روا…
انتشار: 2026/08/12 07:12 UTCدریافت: 2026/08/24 11:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/24 11:55 UTC
❎ تضارب نظرات در بقچهبحران در اقتصاد ایران به روایت مسعود نیلی و نقد سید مجید حسینی بر آن.✍️ ۱. روایت مسعود نیلی (هشدار از فاجعه)مسعود نیلی سال ۱۳۹۷ را نقطهعطفی سرنوشتساز در تاریخ معاصر ایران میداند که «مقصد» کشور را تغییر داد. او با ارائهٔ دادههای اقتصادی، ابعاد فاجعهبار بحران را طی سالهای ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۵ ترسیم میکند:· شاخصهای اقتصادی: افزایش ۵۰ برابری نرخ ارز، افزایش ۱۹ برابری سطح عمومی قیمتها (و ۳۴ برابری مواد غذایی)، کاهش ۱۲ درصدی درآمد سرانه، اضافه شدن ۱۶ میلیون نفر به جمعیت زیر خط فقر، کاهش ۶۳۰ هزار شغل صنعتی در یک سال و بحران اشتغال بهویژه برای زنان و جوانان.· چگالی بحرانها: او به توالی تراژدیهای اجتماعی و سیاسی (اعتراضات، کرونا، جنگها) اشاره میکند که به «فرسایش اجتماعی» انجامیده است.نیلی در پایان، کشور را در یک دوراهی راهبردی قرار میدهد:· رویکرد اول (جنگاوری): ادامهٔ مبارزه با قدرتهای جهانی، حتی به بهای نادیدهگرفتن بحرانهای داخلی.· رویکرد دوم (صلح و ثبات): تأمین آرامش و رفاه در سایه عزت، با باور به پیوند ناگسستنی میان تصمیمات نظامی و معیشت مردم.او هشدار میدهد که ادامهٔ مسیر کنونی، «سقف تابآوری جامعه» را خواهد شکست و «خطای راهبردی» آن است که شاخصهای اقتصادی را صرفاً عدد تلقی کنیم، در حالی که «زندگی» مردماند.✍️ ۲. نقد مجید حسینی (سیاستزدایی از اقتصاد)مجید حسینی ضمن تأیید آمارهای نیلی و هشدار او دربارهٔ فروپاشی، به نقد روایت علّی و روششناختی او میپردازد. نقدهای هفتگانهٔ او را میتوان در سه محور اصلی خلاصه کرد:· پنهانسازی سازوکار تصرف و ذینفعان: نیلی خسارت را نشان میدهد، اما مشخص نمیکند که «ثروت از دسترفته به کجا منتقل شده و چه کسانی در دل بحران بر دارایی خود افزودهاند». او از ارائهٔ یک «حساب تصرف عمومی» (شامل توزیع زمین، ارز، تسهیلات، امتیازات و یارانهها) خودداری میکند و ذینفعان را بهعنوان «معلول» تصمیمهای دولت معرفی میکند، در حالی که آنها خود «سازندگان ظرفیت، ترجیحات و محدودیتهای دولت» هستند.· جداییِ کاذب دولت و اقتصاد: نیلی دولت را مداخلهگری بیرونی در اقتصاد فرض میکند، در حالی که خودِ اقتصاد (مالکیت، پول، اعتبار، بازار کار) درون روابط قدرت دولتی ساخته میشود. بنابراین مسئله، «دخالت دولت در یک اقتصاد مستقل» نیست، بلکه این است که دولت چه نوع بازار، مالکیت و اعتباری ساخته و این ساختار به سود کدام نیروها «گزینشپذیر» شده است.· انکار تاریخ انباشت پساجنگ و نقش حلقه نیلی: حسینی معتقد است نیلی با آغاز روایت از «ناترازیهای بهارثرسیده»، رژیم انباشت سرمایه و مسئولیت شبکههای سیاستگذاری را از میدان دید خارج میکند. او به سوابق سیاستی نیلی در طراحی برنامههای توسعه و خصوصیسازی اشاره میکند و حلقهٔ او را «جزئی از ائتلاف هژمونیک» میداند که منافع خاص را به زبان علم اقتصاد ترجمه و نقش ذینفعان را پنهان میسازد.📌 ۳. جمعبندی تحلیلیاین دو متن در عین اختلاف، مکمل یکدیگرند و تصویر کاملتری از بحران ارائه میدهند:· نقطهٔ اشتراک: هر دو بر شدت بیسابقهٔ بحران و خطر فروپاشی تأکید دارند و مسئولان را به تصمیمگیریهای راهبردی و هوشمندانه فرامیخوانند.· نقطهٔ افتراق: نیلی بحران را عمدتاً حاصل «شوکهای بیرونی» (تحریم) و «ناترازیهای درونی» (خطای دولت) میداند و بر لزوم تغییر رویکرد از «جنگاوری» به «صلح و ثبات» تأکید دارد. حسینی اما معتقد است این روایت، با «سیاستزدایی از اقتصاد»، ریشههای اصلی بحران یعنی «رژیم انباشت ثروت» و «سازوکارهای تصرف عمومی» را نادیده میگیرد و از بررسی نقش شبکههای ذینفع و تاریخچهٔ سیاستگذاری پس از جنگ (که خود نیلی در آن نقش داشته) غافل میماند.در نهایت، از منظر حسینی، بحران ایران صرفاً اقتصادی نیست؛ بلکه «صورت متراکم سیاست» و محصول «تعادل خاصی از نیروها»ست که منفعت را خصوصی و زیان را عمومی کرده است. بنابراین هرگونه اصلاح اقتصادی بدون تغییر این «تعادل قدرت»، محکوم به شکست یا بازتولید نظم پیشین با قیمتهای جدید خواهد بود. بنابراین، در حالی که نیلی راهحل را در تغییر رویکرد حکمرانی (انتخاب مسیر دوم) میجوید، حسینی بر این باور است که تا زمانی که ساختار قدرت و توزیع ثروت و امتیازات شفاف نشود، تغییر رویکرد نیز کافی نخواهد بود.بقچهتلگرام | بله