
دربارهٔ زبان و ادبیات فارسی، تاریخ و فرهنگ ایرانارتباط با مدیر:@soheilyari67
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 16 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/21 تا 2026/08/14
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 16 پست مشاهدهشده و 1 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
امور خوارجه؟!!t.me/joinchat/AAAAAD7Fssu7AgJ7o97tgw
ز یاران، کینه هرگز در دل یاران نمیمانَدبه روی آب، جای قطرۀ باران نمیمانَدمیرزا طاهر قزوینی (متخلّص به «وحید»)تذکرهٔ نصرآبادی، به کوشش احمد مدقّق یزدی، ص ۲۳t.me/joinchat/AAAAAD7Fssu7AgJ7o97tgw
بزنگاههای شناخت دوست - عِندَ النّازلةِ تَعرِفُ أخاك (مَجمعالأمثال مَیدانی):هنگام سختی/رنج/حادثه دوستت را خواهی شناخت.- لا تَعرِفُ أخاكَ حَتّیٰ تُغضِبَه أو تُسافِرَ مَعَه (جَمهَرةالأمثال عسکری):دوستت را نخواهی شناخت مگر هنگامیکه او را برآشفته کنی یا با او به سفر بروی.- لا تَعرِفُ أخاكَ إلّا عِندَ الحاجةِ إلَیه (البیان و التّبیین جاحظ):دوستت را هنگام نیازمندی خواهی شناخت.t.me/joinchat/AAAAAD7Fssu7AgJ7o97tgw
دریغا زریاب و دریغا فرهنگ ایرانی! (محمدرضا شفیعیکدکنی) دریغا زریاب و دریغا فرهنگ ایرانی! جز این چه میتوانم گفت؟ در این راستهبازار مدرکفروشان با ارزِ شناور، در این سیاهی لشکر انبوه استاد و دانشجو، سیاهی لشکری از خیل دانشجویان و استادان چیزی برابر تمام…دریغا زریاب و دریغا فرهنگ ایرانی(شفیعی کدکنی)زریاب در شرایط فرهنگی عصر ما شاید والاترین مصداق کلمهٔ «حکیم» بود؛ یعنی فرزانهای که بسیار خوانده و بسیار آموخته و بسیار اندیشیده و از انبوه خواندهها و دانستههای خویش، منظومهای عقلانی برای تبیین جهان و فرهنگ ملی خویش تدارک دیده و براساس این منظومهٔ عقلانی و فرهنگی است که نگران پیرامون خویش است.بهراستی، دیگر در کجای ایران باید جست مردی را که بتواند شفا و اشارات ابنِسینا و اسفار صدرالمتألّهین و شاهنامهٔ فردوسی و صیدنهٔ ابوریحان و دیوان خاقانی و فلسفهٔ تاریخ ایران و تاریخ فلسفهٔ ایران را در عالیترین سطوح ممکن تدریس و تحقیق کند و آنگاه که دربارهٔ گوته، شیلر، کانت، هگل، صادق هدایت و مهدی اخوان ثالث سخن میگوید، سخنش از ژرفترین سخنها باشد؟نمیگویم او واپسین بود، ولی در میان واپسینها، بیگمان برجستهترین بود؛ برجستهترین چهره از آخرین پژوهندگانی که بر مجموعهٔ فرهنگ و مدنیت ایرانی احاطهٔ ژرف و اشراف کامل دارند و بدان عشق میورزند: از فلسفه و کلام و تفسیر و حدیث و فقه و اصول تا ادبیات فارسی و عربی و تاریخ و جغرافیای تاریخی تا آنچه در مغربزمین میگذرد.
تصوّف و عقبماندگی جوامع اسلامیمخالفان تصوّف دو گروهاند: آنها که تصوّف را بدعتی در شریعت میشمارند و از دید عقاید مذهبی با آن دشمنی میورزند.گروه دیگر آنها که از دیدگاه اجتماعی و سیاسی با آن مخالفاند و برآنند که عامل اصلی عقبماندگی جوامع اسلامی، عرفان و تصوّف است.برای گروه اول نیازی به آوردن نمونه وجود ندارد ولی از گروه دوم اگر یک تن را در عصر خودمان بخواهیم انتخاب کنیم، بیگمان باید سیداحمد کسروی (۱۲۶۹-۱۳۲۴)، مورِّخ بزرگ و زبانشناس عظیمالشأن ایران در نیمهٔ اول قرن بیستم را، مورد توجه قرار دهیم... .من نیز با کسروی درین نکته موافقم که یکی از علل و شاید هم تنها علّت در عقبماندگی جوامع اسلامی تصوف است؛ اما به مانند کسروی نمیخواهم این «علّت بدبختی» را با دشنام و ستیزهجویی از میان بردارم، زیرا برای من به مانند روز، روشن است که عرفان و تصوّف، با مخالفتهایی از نوع مخالفت کسروی هرگز از میان برداشته نخواهد شد.ابنِجوزی (م ۵۹۸) هشتصد سال قبل از او این کار را به بهترین وجهی [در کتاب تلبیس ابلیس] انجام داد و به هیچ نتیجهای نرسید.محمدرضا شفیعی کدکنی، زبان شعر در نثر صوفیّه، ص ۱۸-۱۹t.me/joinchat/AAAAAD7Fssu7AgJ7o97tgw
کی از چه کتابی خوشش میآد؟(دکتر احمدرضا بهرامپور عمران)اسرافیل: سمفونیِ مردگانمدّاح: مصیبتنامهمولوی: حمامِ روحچریک: من هم چهگوارا هستمخرسِ قطبی: خوابِ زمستانیشکارچی: شوهرِ آهوخانمفمینیست: زنان بدونِ مردانمؤمنِ شکمو: فرشته با بوی پرتقالحیوانآزار: سگِ ولگردعیّاش محتاط: تفریحاتِ سالمکلیمی: سفر به ولایتِ عزرائیلافلاطون: فرار از فلسفهشیفتگانِ ساعدی: عموغلامخودشیفته: باغِ آینهفرزندمرده: سنگی بر گوریپشتِکنکوری: در جستجوی زمانِ ازدسترفتهفضول: اسرارنامهپرندهباز: منطقالطّیرهیتلر: تاریخِ جهانگشاپوتین: یک آدم چقدر زمین میخواهد؟ایرانی: رازهای سرزمینِ منتازهداماد: با عشق در حوالیِ فاجعهسلیمان: لغتِ مورانمتأهل: گاهی دلم برای خودم تنگمیشودخلافکارِ ترسو: جنایات و مکافاتبازپرس: کشفالمحجوبزن و شوهر: جنگ و صلحعاشقِ بیتجربه: دستورِ زبانِ عشقعتیقهفروش: تاریخ در ترازوفوتبالیستِ بامرام: اخلاقِ ناصریمسیح: تولدی دیگرشکارچیِ ناکام: سایههای شکارشدهمعتاد: خاکسترِ هستیدهنلق: از سیر تا پیازجهاندیدهٔ دروغگو: ضدّخاطراتجهانسومی: افسانهٔ دولتازخودراضی: التّعریفاتفردوسی: رستمالتّواریخزندانی: گشایش و رهایشآدمِ وقیح: چشم دربرابرِ چشمخوشخیال: تاریخِ بیداریِ ایرانیانزنِ قهرو: چمدانچنگیزخان: فرهنگِ جهانگیریمفتخور: خوانِ الإخوانپستهخور: لبابالألبابجوجه لکلک: بابالنگدرازدیکتاتور: هیس!/ به صیغهی اول شخصِ مفردجنگجوی شکمو: سربازِ شکلاتیبیهودهگو: نصیحةالملوکرضاشاه: کشفالمحجوبمنبع:از گذشته و اکنون t.me/azgozashtevaaknoon
از اشعار سِحرآمیز استاد طوفانt.me/joinchat/AAAAAD7Fssu7AgJ7o97tgw
سوگندهای عجیب خاقانیبه ریشِ تیس و به بینیِ پیل و غَبغَبِ گاوبه خرسِ رقصکن و بوزنینهٔ لَعّاببه سامِ اَبرَص و حِربا و خَنفَسا و جُعَلبه جیفهگاه و به ناووس و مستراح و خَلاب...ز من حکیمی سوگندنامهای درخواستبه نام شاه جهان، قبلهٔ اُولوالألبابازین قصیده که گفتم، سخنورانِ جهانبه حیرتاند چو از منطق طُیور، غُراب(دیوان خاقانی، ویراست کزّازی، ج ۱، ص ۸۳-۸۵)t.me/joinchat/AAAAAD7Fssu7AgJ7o97tgw
هنرنمایی خاقانیهشت خُلد و هفت چرخ و شش جهات و پنج حِسچار ارکان و سه ارواح و دو کَون، از یک خدا(دیوان خاقانی، ویراست کزّازی، ج ۱، ص ۹)t.me/joinchat/AAAAAD7Fssu7AgJ7o97tgw
Hoshmatolah Lor Nezhad – Eshghe Pakem Kermanshah
بلاگرهایی که فاز کتابخوانی برمیدارند!t.me/joinchat/AAAAAD7Fssu7AgJ7o97tgw
امشب یادداشتی دیدم که بخشی از آن چنین بود:«برخلاف زبانهای دیگر، در زبان فارسی اگر جایی تأکید بر جنسیت باشد اولویت با زنان است.بر خلاف زبانهای لاتین و اروپایی که میگویند (HUSBAND AND WIFE)، ما میگوییم زن و شوهرهمچنین به جای (BROTHER AND SISTER)، ما میگوییم خواهر و برادر،و به جای (MEN AND WOMEN)، ما میگوییم زن و مرد... .اگر جایی لازم شده زنان را در اولویت قرار دادهایم، حتی در زبان فارسی «زن» یک واژه و مفهوم مستقل است، نه مثل wo/man زائدهای کنار مرد... .ما حتی میگوییم زبان مادری، نه زبان پدری»دربارهٔ متن فوق، دوست دانشورم، آقای منوچهر فروزندهفر، نکاتی نوشتند که اکنون آورده میشود:«چرا میگوییم زن و شوهر؟ چون زن یک هجاست و شوهر دو هجا. دلیل کاربرد «زن و شوهر» بهجای «شوهر و زن» همان دلیل کاربرد «دل و جگر» بهجای «جگر و دل» است.«خواهر و برادر» هم دلیل آوایی دارد: خواهر دو هجاست و برادر سه هجا. «زن و مرد»، هر دو، یکهجایی هستند ولی زن هجای بلند است و مرد هجای کشیده. پس باز هم دلیل آوایی دارد: معمولاً کلمهی کوتاهتر، دارای هجای کمتر یا درصورت برابر بودن تعداد هجا کلمهی دارای هجای سبکتر مقدم میشود... .دربارهٔ woman هم باید گفت که به لحاظ ریشهشناختی woman ربطی به man ندارد.«زبان مادری» هم احتمالاً گرتهبرداری از mother tongue انگلیسی است. پس هیچ برتری فرهنگی را برای فارسیزبانان ثابت نمیکند.به هر روی، نمیخواهم قاعدهی کلی برای همهی ترکیبها بدهم. میخواهم صرفاً بگویم که این تقدم و تأخرها توجیه آواشناسی دارد، نه لزوماً فرهنگی.»t.me/vakhtehahttps://t.me/joinchat/AAAAAD…
تیز در ریشثنا گفتیم ما مر خواجهای راکه نشناسد مُقَفّا از مُرَدَّفعطارد در اسد بادش همیشهیکی مقلوب و آن دیگر مُصَحَّف(سنایی، دیوان، چاپ مَظاهر مصفّا، ص ۷۱۰)نام فارسی عطارد، «تیر» است و مصحّف آن، «تیز».اسد نیز به فارسی، «شیر» میشود و مقلوب آن، «ریش».t.me/joinchat/AAAAAD7Fssu7AgJ7o97tgw
در این چاپی که از دیوان انوری، تصحیح استاد مدرّس رضوی، دارم، روی جلد، «به اهتمام»،در صفحهٔ ۳، «به کوشش»و در صفحهٔ ۴، «مترجم» (؟!) آمدهاست!t.me/joinchat/AAAAAD7Fssu7AgJ7o97tgw