آقا تو کتاب خون دلی که لعل شد خواب همسلولی زندانشو تعریف میکنه که گفته:"در خواب دیدم که به همراه…
انتشار: 2026/07/10 16:39 UTC
آقا تو کتاب خون دلی که لعل شد خواب همسلولی زندانشو تعریف میکنه که گفته:"در خواب دیدم که به همراه شما به حرم حضرت عبدالعظیم حسنی در شهرری رفتیم شما در حالی که به گلدسته ی بلند حرم نگاه میکردی به من گفتی من میخواهم به بالای این گلدسته بروم. من گفتم: این کار غیر ممکن است. گفتی خیر ممکن است. ناگهان دیدم شما از زمین بلند شدی و به بالاترین نقطه ی گلدسته رفتی وقتی به بالای گلدسته رسیدی در حالی که به عنوان خداحافظی دست تکان میدادی، از دور مرا صدا زدی و گفتی: دیدی من میتوانم این کار را بکنم؟ من هاج و واج مانده بودم و با شگفتی و حیرت به شما نگاه میکردم که ناگهان شما از بالای گلدسته اوج گرفتی؛ چنان که گویی پرواز میکنی سپس با من با اشاره ی دست خدا حافظی کردی و به سوی آسمان بالا رفتیوقتی خوابش را برایم تعریف کرد، گفتم حتماً تعبیر آن، شهادت است! البته چنین نبود بلکه تعبیرش آزادی بود؛ چون چند روزی نگذشت که از زندان آزاد شدم."ولی تعبیرش همون شهادت بود آقاجان...
