#جناب_جونپیرغلام با وفای حضرت ارباببه بهانه بیستم محرّم الحرام، سالروز دفن جناب جون🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃چن…
انتشار: 2026/07/05 05:08 UTC
#جناب_جونپیرغلام با وفای حضرت ارباببه بهانه بیستم محرّم الحرام، سالروز دفن جناب جون🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃چند روزی است که به بازار برده فروشان می آورندش ، صبح تا به شب، سر تا به پایش را جماعت برانداز میکنند و انگشت اشارت به سویش دراز مینمایند ، اما هیچ مشتری به پایش نمینشیندخودش هم دلش به هیچکدام از این اعراب نیست و افسار دلش گره خورده ی جایی دگر استسالهاست که دست عطوفتی بر سر حس نکرده و طعم محبتی نچشیده است، چشمانش پِیِ مهربانی میگرددشاید در این جماعت، کریمی خرایدارش شود که ارباب کرم باشدو باز شب میرسد و غلام سیاه ، بی مشتری ، گوشه ی بازار به خواب میرود خورشید هنوز طلوع نکرده که به صدای رسایی چشم از هم میگشایدمردی آمده او را طلب میکند که صوتش،صوت بنی هاشم را میماند و مرامش علی را تداعی میکندتنها کسیست که نام غلام و برده را بر زبان نمی آورد، تنها به ادب، جوان، خطابش میکند و خریدارش میشودفضل بن عباس است که آمده جون را مشتری شده و جون چون نَسَب فضل را میداند به صد اشتیاق ، راهی خانه ی فضل میشودشتر بخت کنار این جوانِ اهلِ نوبه، زانو میزند و عروسِ شانس به رویش لب میگشاید ، به صبحی درِ خانه ی فضل نواخته میشود و چون معمول ، غلام به پشت در رفته صدا میزند کیستی و به چه کار اینجا آمده ای؟_علی بن ابیطالب هستم و به پیشنهادی آمده امنام علی بند از دل جون پاره میکند و زانوانش سست مینمایدنه توان در دست میماند که در بگشاید و نه رویی که زبان در دهان بچرخاندبه لرزشی در میگشاید و خیره خیره محو جمال آقایی میشود که سالها آرزوی نوکریش را داشتهمولا آمده است تا اگر فضل رضایت دهد، جون را برای ابوذر ، خریدار شودجون خوب میداند که ابوذر دست پرورده ی علی است و شاگرد مکتب مولاپس این قسمت و روزی را نعمتی بزرگ میداند و چندی نمیگذرد که غلامی میشود ابوذر را و چون ابوذر به تبعید از دنیا میرود، جون غلام حلقه به گوش خانه ی مولا میشودعطوفت پور ابیطالب را میچشد، بر سفره ی کریمانه ی امام مجتبی، دست دراز میکند و حال نوبتِ چشیدن شهد نوکری از خان کرامت اباعبدالله است که روزیش میشودچنان وابسته و دلداده ی حسین بن علی میشود که چون اهل و عیال حسین از مدینه بار سفر بسته شبانه به سوی کوفه راه می افتند، اول ملازم این کاروان است و دمی دست از دامن مولایش نمیکشدکودکان کاروان که نگاهشان به جون میرسد، نقش زیبای خنده بر لبانشان مینشیند و حلقه میزنند این یار همیشگی راجون چه خوب که تو هم با ما همسفریجون چه خوب که تنها در مدینه باقی نماندیجون ما طاقت دوریت را نداشتیمو جون که خود را لایق این همه محبتِ کودکانِ والا نسب ، نمیداند، اشک به دیدگانش حلقه میزندعمری آرزوی نوکریِ این خاندان به دل داشته ام، من غلامِ حسین بن علی هستم، بی حسین کجا بمانم، بی حسین چگونه روزگار سپری کنم؟و جون همراه میشود لحظه به لحظه اربابش را تا به ظهر عاشورا که اصحاب یکی پس از دیگری به خاکِ شهادت میغلطتند. تاب از کف این پیرمرد که محاسنش را در نوکریِ خاندان بنی هاشم سپید کرده است ، میرود و تاب ماندن ، نمی آورد. کاسه ی صبرش لبریز میشود و به گونه هایی گل انداخته از آتش عشق ،خدمت امام می آید_مولای من رخصتم دهید من نیز چون خوبان درگاهتان، جان ناقابلم فدای وجود نازنینتان نمایم و خون پستم به خون رنگین شهدا بیامیزمو حال تداعی میشود امام را تمام روزگاران گذشته_جون تو زحمتِ مارا زیاد به جان خریده ای، تو سالهای زیادی کنارمان وفاداری نموده ای. جون تو آزادی و جهاد واجبت نیست، جانت را در دست بگیر و کربلا را ترک کنجون که سالهاست آرزوی فدایی شدنِ دریای کرامت را در سر پرورانده، نام رهاکردن و رفتن که می آید ، شیشه ی دلش چنان میشکند که خود را به قدمهای امام انداخته، بغض رها میکند_دست از دامان مولایم رها کنم و بروم؟بهشت را بدرود گویم و آتش دوریتان را بر جان بخرم؟ به روزگار خوشی، کاسه لیس نعمتتان بودم و حال به وقت غریبی، غریبانه رهایتان کنم؟ کدام رسم جوانمردی است و کدام قانون معرفت؟حق دارید آقا، من رویی سیاه دارم و بویی ناخوشایند. اهل و تبارِ والایی ندارم که لیاقت فداشدن در راهتان را داشته باشمدریای عطوفت مولا موّاج میشود و به اشک دیده بر زمین مینشیند، حسین بن علی بازوان جون را گرفته از زمین بلند میکند _ قصد رفتن کرده ای، مانعت نمیشوم، لیک کودکانم را وداع کن که سخت دلبسته ی خلق و خویت هستندو حال این جون است که کنار خیام رفته، بانگ الوداع سر میدهدو باز کودکان دور جون حلقه زده اندیکی انگشتش میکشد و غریبی بابا را اشاره میزندیکی آغوش گشوده دلتنگی هایش را بازگو میکنددخترکی آمده ذوالجناح را نشان میدهد_ تو بروی چه کسی مرکب بر پدرم مهیا نماید؟دیگری به بغض خاطرات مدینه را بازگو میکند_ جون خاطرت هست به قطرات آب وضویت صورتهایمان را بارانی میکردی و چه کودکانه#ادامه_دارد👇👇
