#ادامهگردِ حیاط فرار میکردیم و تو چه صبورانه دنبالمان قدم به قدم می آمدی؟صدای ناله و شیون کودکان چن…
انتشار: 2026/07/05 05:08 UTC
#ادامهگردِ حیاط فرار میکردیم و تو چه صبورانه دنبالمان قدم به قدم می آمدی؟صدای ناله و شیون کودکان چنان بالا میگیرد که حسین خود به آرام کردن کودکان کنار خیمه میآید ، دخترکی را به آغوش کشیده و دست محبت بر سر دیگری میکشد. آرامشان میکند تا بیش ازین، آتش به دل این پیرِ شیدا، زبانه نکشدجون گریبان چاک میزند و تک پیراهنش از تن بیرون می آورداو میخواهد به مولایش نشان دهد از بند دنیا فارغ گشته و به دشمن بگوید که چنان دلداده و مجنون حسین بن علی است که نیزه ها و شمشیرها را بفرما میزندآقایی مولایش علی را به خاطر می آورد و دلاورانه شمشیر میکشدفرق شکافته ی علی را تجسم میکند و زخم ها بر جانمیخردغربت امام مجتبی را یاد می آورد و نیزه میچرخاندتیرهای نشسته بر پیکر حسن را تداعی میکند و تیرها بر سینه مینشاندصدای العطش کودکان میشنود و رجز میخواندساعات دیگرِ حسین را پیش میبیند و دیگر تاب نیاورده بر زمین میخورد...سرخوش از جانی که در کف گرفته تا تقدیم حضرت دوست نماید، چشمانش بسته و انتظار میکشد دشمنی را ، تا سر از پیکرش جدا کنددستی می آید و سرش بر دامن میگذاردچشمان بی رمقش باز کرده نگاهش به نگاه پر مهر حسین دوخته میشودو حال اشک، نه چشمان جون را رها میکند و نه دیدگان حسین راپیرغلام حسین ، به دریای بی منتهای محبت مولایش اشک میریزد و حسین، به مرام و معرفت غلامش.جون از شرم روی حسین پا جمع میکند و حسین دست نوازش بر صورتش کشیده راحتیش را خواهان استجون اشک از دیده پاک میکند تا بهتر ببیند روی نازنین مولایش و حسین صورت بر صورت جون مینهد تا لمس کند گونه های غلامشجون چشمانش بر هم مینهد و حسین در حقش دعا میکندپروردگارا روسپیدش گردان، عطرش را خوش قرار بده و با پیامبر و آل پیمبر همنشینش بدار...#چشم_انتظار 📚 مجلس بیستم از کتاب شصت جرعه دلدادگی@managheb_ahlebeyt
