#وداع_با_کربلابه مناسبت راهی شدن کاروان آلالله از کربلا به سوی مدینه....🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂سه روز است…
انتشار: 2026/08/06 10:46 UTCدریافت: 2026/08/07 06:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 06:30 UTC
#وداع_با_کربلابه مناسبت راهی شدن کاروان آلالله از کربلا به سوی مدینه....🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂سه روز است قافله ، میهمان شده این صحرا را و عزاخانه نموده کربلا را...علی بن الحسین در میان مخدرات هاشمی گام بر میدارد و نظاره میکند اشک و آهشان راغمِ عالَم بر سینه دارد و اندوه فراوان ، بر قلب محزونش ...زینب که خود صبورهی عالم است و سنگ صبورِ اهل قافله ،زینب که کوه استقامت است و و آرامِ دلِ زینالعباد،او که آموزگارِ شکیبائیش ، علی مرتضی است و وارثِ حلمِ حسنِ مجتبی ؛حال چنان بغضهای خفته را شکسته و چنان جامهی صبر دریده که کودکان قافله به ناله هایش، زار میگریند و بانوان حرم به ذکرِ مصائبش ،گریبان چاک میکنند.به لطمه هایش ، اهل قافله لطم میکنند و به اضطرارش ، امام مضطرّ میگرددگاه دخترکی کنار علقمه مشک آبی برده ،(اَینَ عَمّیَ العباس) سر میدهد و گاه بانویی به گاهواره، (وَلَدی علی) فریاد میکند. مخدره ای به روی خاک ،آفتاب را بر صورتش بفرما میزند و مادری بر تربت ِ تازه جوانش، گلِ پرپر میپاشدسه روز است اهل قافله نه به آبی لب تر کرده اند و نه به نانی، شکمهاشان سیر.سه روز است عقیله ی هاشمی از کنار برادر قدمی کنار نرفته و سینه از تربت حسین جدا نکردهسه روز است فرشتگان عرش الهی، زینب را در این غم عظمی ، سرسلامتی گویند و مو پریشان، گِردِ دخت علی مرتضی، خاک بر سر میریزند.سه روز است، زینب پریشان تر از پیش است...زین العابدین خوب میداند اگر علویّات و مخدّرات هاشمی را در خاک کربلا به حال خود گذارد، جانهاشان را فدایی این تربت میکنند و مرگ را مشتاقانه به آغوش میکشنداو خوب میداند که مدینه ای در پیش دارد و بزم عزاییاو خوب میداند که رسالت باقیست و امرِ عظیم در پیشِ رویپس حکم میکند به بستن بارِ سفر و عازم شدن به سوی مدینه النّبی...امر، امرِ امام است و اطاعتش واجب ، پس مهیای رفتن میشوند و سوار بر شترها..امام خوب در خاطر دارد به صبح یازدهم ، عقیلهی بنی هاشم ، چه مهربان ،بر سواریاش ، به شتر بی محمل ، یاریش رسانده و اینک ، حال زینب چنان است که گاه جبران رسیده پس امام پیش می آید ؛ در مقابل دخت امیرالمومنین زانو خم میکند و عمه را بر سوار شدن بفرما میزند...زانو زدنش ، حسین را تداعی میکند و غیرتش عباس راادبش اکبر را به خاطر می آورد و عطوفتش، قاسم راگوییا زینالعابدین آمده تا نبودِ همه را بر عمه جبران نمایدزینب کبری به صد حسرت، به سوی یادگار برادر پیش میآید و قدم بر زانوان امام گذارده بر شتر سوار میشود...قافله به راه میافتد و زینب سر از کجاوه در آورده ، نگاه میکند نقطه ای در دل صحرا را_سالارِ زینب، کاش بودی تا باز هنگام وداع سر خواهر بر سینه میگذاردیکاش بودی و بر قلب پریشان زینبات ، آیات صبر تلاوت میکردیکاش بودی و به نگاهت بدرقهام میکردیپشت و پناهِ زینب، کاش بودی و باز در راهِ سفر ، سایهی سرم میشدیکاش بودی ...زینب وداع میکند آرام جانش را و متحیّر مانده چگونه بازگردد و تاب بیاورد مدینهی بی حسین را...📚 از کتاب شصت جرعه دلدادگینوشتهی سیده مریم نخجوانی (#چشم_انتظار)@managheb_ahlebeyt
