ادامه یادداشت ☝️🔸شریعتی هرگز درک درستی از ماهیت تفکر غربی که مبتنی بر آزادی و عقلگرایی است، پیدا ن…
انتشار: 2026/08/24 17:33 UTCدریافت: 2026/08/26 04:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/26 04:05 UTC
ادامه یادداشت ☝️🔸شریعتی هرگز درک درستی از ماهیت تفکر غربی که مبتنی بر آزادی و عقلگرایی است، پیدا نکرد و به جای آن تحت تأثیر شکل چپگرای نظریه پستمدرن سوسیالیستی قرار گرفت.شریعتی در تبیین تناقضات سنت و مدرنیسم، نه تنها راهکار مناسبی ارائه نداد، بلکه با استفاده از اسلام به عنوان پوششی برای ایدههای چپ، جامعه ایران را در وضعیت «آمیخته و وهمآلود» فعلی نگه داشت.شریعتی تصویر نادرستی از جامعه مدرن داشت و معتقد بود سوسیالیسم هدف نهایی جامعه پیشرفته است و چون اسلام عادلانه است، پس سوسیالیستی است. این درک، به باور غنینژاد، نه تنها نادرست است که مانعی بر سر راه درک صحیح از نسبت اسلام و اقتصاد مدرن محسوب میشود.🔸اما پرسش اینجاست: آیا این نزاع، به فهم ما از شریعتی و یا از توسعه کمک میکند؟ یا صرفاً دو گفتمان را در برابر هم قرار میدهد که هرکدام، دیگری را مقصر معرفی میکنند؟نکته ظریف اینجاست که هر دو رویکرد، در یک چیز مشترکاند: مطلقنگری. غنینژاد شریعتی را به طور کامل مردود میداند و شریعتی نیز (اگر زنده بود) احتمالاً غنینژاد را نماینده «غربزدگی» میخواند. اما واقعیت «در میانه» است. شریعتی هم درست میگفت و هم خطا میکرد؛ هم تأثیرگذار بود و هم محدود؛ هم آگاهانه میاندیشید و هم ناخودآگاه در دام ایدئولوژیهای زمانه خود میافتاد و این، نه نقص شریعتی، که ویژگی همه انسانهاست. اما ما، به دلایلی فردی، از پذیرش این «انسانی بودن» چهرههایمان طفره میرویم.من خودم شیفتگی خاصی نسبت به شاملو دارم و جالب تر که اکثر کسانی که شیفته ی شان شدهام با «ش» شروع می شوند. شجریان(محمدرضا)، شایگان(داریوش)، شاملو(احمد)، شفیعی کدکنی(محمدرضا) و حتی چندین شخص و هنرمند و متفکر و فعال فرهنگی زن و مرد دیگر...بگذریم...قسمت اولبرخی شاملو را به خاطر ترجمههایش نقد میکنند و میگویند «او زبان بلد نبود». این نقد، هرچند ظاهراً فنی است، اما در عمق، نشاندهنده همان مطلقنگری است. شاملو، بیتردید یکی از تأثیرگذارترین شاعران معاصر ایران است. زبان او، تازهترین و پویاترین زبان شعری در تاریخ ادبیات فارسی است. اما آیا این بدان معناست که او در تمام عرصهها (از جمله ترجمه) بینقص بوده است؟ مسلماً نه.نکته اینجاست که ما از چهرههایی چون شاملو، انتظار کمال داریم. اگر در یک عرصه، درخشان ظاهر شوند، انتظار داریم در همه عرصهها نیز درخشان باشند. و وقتی این انتظار برآورده نمیشود، یا دچار سرخوردگی میشویم و یا به تخریب روی میآوریم. این الگوی رفتاری، ریشه در چه دارد؟ آیا ما به دنبال «انسان» هستیم یا «اسطوره»؟این چهرهها اثر خلق کردند و بعد آنها را به امان خدا سپردند. این، دقیقاً همان چیزی است که بسیاری از صاحبنظران در نقد تاریخی و ادبی بر آن تأکید میکنند: پس از مرگ مؤلف، این اثر است که با مخاطبان خود سخن میگوید، نه خود مؤلف. شریعتی، شاملو و دیگران، متون خود را در اختیار ما گذاشتند و رفتند. این ما هستیم که امروز با آن متون مواجهایم و باید از آنها برای فهم وضعیت خود استفاده کنیم.🔸اما مشکل اینجاست که ما معمولاً بین مؤلف و متن خلط میکنیم. شریعتی، متنهایش را برای شرایط خاص تاریخیای نوشت که دیگر وجود ندارد. اما ما اصرار داریم آنها را برای شرایط امروز، «عیناً» به کار ببریم. و وقتی نتیجه نمیگیریم، یا شریعتی را مقصر میدانیم و یا خودمان را. در حالی که وظیفه ما، بازخوانی انتقادی آن متون در پرتو شرایط جدید است، نه تقدیس یا تخریب مؤلف.کنش های فردی و جمعی امروز جامعه ایرانی محصول شتابزدگی و تابوسازی است. در عصر شبکههای اجتماعی و رسانههای آنی، هر سخنی در کمترین زمان ممکن منتشر میشود و هر نقدی، به سرعت به قطببندی تبدیل میشود. کسی که امروز نقدی بر شریعتی مینویسد، در کمتر از چند ساعت، یا «لیبرال غربزده» خوانده میشود و یا «روشنفکر انقلابی». این شتابزدگی، فرصت تفکر و تأمل را از ما میگیرد.شتابزدگی، ما را به سمت قضاوتهای سریع و دستهبندیهای قالبی سوق میدهد. در چنین فضایی، جایی برای گفتوگوی انتقادی، تردید و بازنگری باقی نمیماند. و این، دقیقاً نقطهای است که با «مطلقنگری» گره میخورد.ادامه یادداشت 👇t.me/mardomnameh

